X
تبلیغات
آموزش قواعد و ترجمه و مکالمه عربی

1- ايُ منتخب = كدام گزينه                       2- ايُ مختار = كدام گزينه

3- جاء = أمده است                               ۴- كان = بوده

5- مناسبٌ = مناسب است                        6- تُناسبُ = مناسب است

7- يكون = مي باشد                              8- يَتَضمن = شامل مي شود- دربردار

9- ماجاء = نيامده است                         10- ماكان= نبوده

11- لايناسب= مناسب نيست                   12- لايكون = نيست‘ نمى باشد

13- ليس= نيست                               14- لااعلال فيه = هيچ اعلالى ندارد

15- دون اعلال = بدون اعلال               16- لم يستعمل = به كارنرفته است

17- لايتضمن = شامل نمى شود‘دربرندارد  18- لم يحذف = حذف نشده است

۱۹-عیِّن  = مشخص کن                       20- عن = درباره

21- ماهو= چيست؟(كدام)                     22- ماهي =چيست(كدام)

23- جمع التكسير=جمع مكسر                24- فعل ماضِ= فعل ماضى

25- متعدِ= فعل متعدى                        26- الاعراب= تركيب(نقش كلمات)

27- الاعراب = رفع- نصب- جر-جزم      28- صياغة= ساختن

29- تشكيل = حركت گذارى                 30- شكل= حركت گذارى

31- الترجمة الدقيقة= ترجمه به فارسى     32- التعريب الدقيق= فارسى به عربي

33- مالا ينصرف=غيرمنصرف             34- الممنوع من الصرف=غيرمنصرف

35- تنوين ناپذير= غيرمنصرف             36- لاالنافية للجنس = لانفي جنس

37- لفعل واحد= براى يك فعل              38- له مفعولان= دومفعولى

39- نعت= صفت                            40- مضارعان مجزومان= دوفعل مضارع مجزوم

41- منعوت= موصوف                      42- مزيدبحرفٍ واحد= ثلاثى مزيد يك حرفى

43- مزيدبحرفين= ثلاثي مزيددوحرفى     44- مزيد بثلاثة حروفٍ= ثلاثى مزيدسه حرفى

45- كم نوعاَ= چندنوع                       46- كَمْ= چندتا‘چقدر.

47- المبني للمجهول= فعل مجهول‘ جمله مجهول(ربطى به مبني ومعرب ندارد)

48- المبني للمعلوم= فعل معلوم‘ جمله معلوم ( ربطى به مبني ومعرب ندارد)

49- صياغة جملة مفيدة= ترتيب صحيح جمله( جمله فعليه واسميه وشرطيه وتعجبيه وندا)

50- ماهوالصحيح في تشكيل العبارة = كدام گزينه از نظرحركت گذارى صحيح است

51- كم اسم فاعل في هذه العبارة= چنداسم فاعل دراين جمله وجوددارد

52- كم فاعلا في هذه العبارة= چندفاعل دراين جمله وجوددارد

٭به تعداد فعلهاى معلوم فاعل داريم.

53- ميزالخطافي استعمال لام الامر= دركاربردلام امركدام گزينه غلط است

٭كاربرد لـِ امر باصيغه هاى مخاطب غلط است.

54- في اي عبارة جاء كلمة"   "  مفعول فيه= دركدام گزينه كلمه"   " مفعول فيه است

٭اگربرظرف زمان يامكان دلالت كند مفعول فيه است.

55- اسلوب هاي جمله:

الف- اسلوب تمييز= اسم جامد نكره منصوب

×في اي عبارة جاء كلمة"    " تمييزاَ= دركدام گزينه كلمه"  " تمييزاست

٭اگرجامدونكره ومنصوب باشدورفع ابهام كند تمييزاست.

ب- اسلوب حال= اسم مشتق نكره منصوب- جمله حاليه

ج- اسلوب شرط= ادات شرط+فعل شرط+ جواب شرط

د- اسلوب ندا= حرف ندا+ منادى

ه- اسلوب استثناء= ادات استثناء+ مستثنى

56- درك مطلب:

الف- ميزالجواب الصحيح لهذاالسؤال = كدام گزينه درجواب اين سؤال صحيح است

ب- ميزالجواب الخطااهذاالسؤال= كدام گزينه درجواب اين سؤال نادرست است

٭جوابها براساس كلمه سؤالى بصورت زيراست:

هل ‘ا(ايا):گزينه براساس مثبت يا منفي بودن بانعم يالا شروع مي شود.

لِمَ         لِِم (چرا- براى چه): گزينه بالـِ يا لِانّ شروع مي شود.يا گزينه داراى مفعول له.

لماذا:مانندلِمَ.

اين(كجا):گزينه درست داراى قيدمكان است.

متى(چه وقت): گزينه درست داراى قيد زمان است.

مَنْ( چه كسى؟)

ما(چه چيزى)

كيف(چطور- چگونه؟):گزينه داراى قيدحالت( حال مفرد) ياجمله حاليه درست است

 

ج- ماهوالاستفهام المناسب لهذه العبارة= سؤال مناسب براي اين عبارت كدام است

٭جواب درست؛ براساس موارد موجود درقسمت الف وب شماره 56 است.

57- ماهواصل التمييز= اصل تمييزچه بوده است.

58- كم نايب الفاعل في هذه الجملة= چند نايب فاعل دراين جمله وجوددارد؟

- به تعدادفعلهاي مجهول نايب فاعل داريم.

59- عين مافيه تاكيد على وقوع الفعل= دركدام جمله مفعول مطلق تاكيدى است.

60- عين المستثنى منه محذوفا  = دركدام جمله مستثنى منه حذف شده است.

61- عين الاصح والادق= صحيحترين ودقيق ترين جواب كدام است.

62- عين العبارة التي ليس فيهاابهام= كدام جمله ابهام ندارد.

٭جواب درست گزينه اي است كه نيازبه تميييزندارد.

63- عين الصحيح للفراغ لرفع الابهام = كدام گزينه براي رفع ابهام مناسب است.

٭ جواب درست گزينه اي است كه جامدنكره ومنصوب باشد.

 64      - عين الاصح والادق في الجواب للترجمة اوالتعريب اوالمفهوم= صحيح ترين و دقيق

ترين جواب درزمينه ترجمه به فارسي يا ترجمه به عربي يا مفهوم كدام است.

65-        اقرا النص التالي ثم اجب عن الاسيله بمايناسب النص= متن رابه دقت بخوان سپس

مناسب بامتن به سؤالات جواب بده(درک مطلب).

66- عين < ما> الجازمة= دركدام جمله ماشرطيه هست.

67- عين مايحتاج الى التمييز= كدام جمله به تمييزنيازدارد.

68- عين الصحيح ( في العلامات الفرعية للاعراب)= دركدام جمله اعراب فرعي

بصورت صحيح بكاررفته است.

69- الف - عين العبارة التي تعين مكان وقوع الفعل= كدام جمله داراى ظرف مكان است.

ب-   عین العبارة التی تُعین زمان وقوع الفعل= "    "       "       "     زمان "    .

70- عين الخطا وفق اسلوب النداء = براساس انواع منادى جمله نادرست كدام است.

71- عين الصحيح في تعيين نوع الخبر= كدام جواب از جهت نوع خبردرست است.

72- عين ماليس فيه الجملة الوصفية= دركدام گزينه جمله وصفيه نيست.

73- عين الخطا في تبديل الحال المفردة الى الجملة= درتبديل حال مفرد به جمله حاليه كدام

گزينه نادرست است.

74- عين الاستثناء غيرالمفرغ = كدام جمله داراي مستثنى مفرغ نيست.

75- عين الصحيح في الصفة والاضافة = باتوجه به صفت ومضاف كدام جمله درست

است.

76- عین العبارة التی لیس فیهاالمضارع منصوبا= کدام جمله فعل مضارع منصوب ندارد.

ويژه انسانى:

1-   عين < حّتى > الناصبة= دركدام گزينه < حتى > حرف نصب است.

2-    عين الجملة التي تُخبرعن موضوع تحقق كاملا = دركدام جمله فعل بطوركامل تحقق يافته است.

3-    عين < كُل> المؤكدة= دركدام جمله كلمه < كل> مؤكد( تاكيد معنوي ) است= میّزکُلّ للتاکید.

4-   عين ماليس فيه من التوابع= دركدام جمله توابع نيست.

5-   عين الصحيح في نوع التشبيه = باتوجه به انواع تشبيه كدام گزينه درست است.

6-   عين مافيه المحسنات المعنوية( في البديع)= دركدام جمله محسنات معنوی هست.

7-   عين الحال يبين حالة الفاعل = درکدام گزینه صاحب حال فاعل است=عین مایبین هیئة الفاعل.

8-    عین العبارة التی فیها الحصر = درکدام گزینه حصروجوددارد.

9-    عین التشبیه غیر البلیغ= درکدام گزینه شبیه بلیغ نیست.

10- عین مالیس فیه الطباق = درکدام گزینه طباق وجودندارد.

11- عین غیر المناسب للفراغ لایجاد اسلوب التعجب= برای ایجاداسلوب تعجب کدام گزینه نادرست است.

12- عین مافیه التوکید المعنوی= درکدام گزینه تاکیدمعنوی وجوددارد.

13- عین تمییزا اصله مفعول به= درکدام گزینه تمییز دراصل مفعول به بوده است.

14- ابدل الحال من الجملة الاسمیة الی الفعلیة= حال جمله اسمیه رابه فعلیه تبدیل کن.

15- عین الجملة التی لیس فیهامن المسائل البلاغیة التی درستها= موضوعات بلاغی که خواندی درکدام گزینه نیست.

16- عین الصحیح فی البناء للمجهول= مجهول کدام جمله درست است.

موضوعات مرتبط: تست و کنکور عربی

تاريخ : چهارشنبه 19 بهمن1390 | 0:0 قبل از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |

پیش مطالعه

سؤال:

آیا تاکنون اتفاق افتاده است که درسی را که هنوز تدریس نشده است مطالعه کنید؟ 


نکته:

اگر این کار را تجربه کرده باشید ، متوجه شده اید که با درس مورد نظر ، بهتر     توانسته اید ارتباط برقرار کنید. پیش مطالعه ی درس عربی و مطالعه ی کلمات جدید و ملاحظه ی متون جدید ، تصویر بهتری از درس ، در کلاس برای شما ایجاد می کند ؛ به گونه ای که بهتر می توانید در یادگیری درس، مشارکت و فعالیت داشته باشید. از داشتن اشتباه در این مورد هرگز نهراسید . اشتباه ، حقّ یک دانش اموزاست . 


 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                                                           

واژه خوانی

سؤال:

اگر متن درس شما ، از تعداد زیادی کلمات جدید تشکیل شده باشد ، برای فهمیدن درس چه کار می کنید؟

 

نکته:

 به نظر می رسد که بهتر است به واژه نامه ی کتاب مراجعه کنید و معنی آن کلمات را به دست آورید. یادگیری کلمات جدید هر درس ، نقش بسیار مؤثری در فراگیری درس دارد. ترجمه ی متن درس و ترجمه ی جملات مربوط به تمرین ها ، در گرو دانستن معنی این کلمات است. فکر خواندن عربی را بدون خواندن و دانستن معنی واژه ها ، از سر خود بیرون کنید ، مگر این که بر متن خوانی تأکید بیشتری داشته باشید. قواعد مهم است اما نه به  اندازه ی یادگیری معنی واژه ها و جمله ها.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

متن خوانی

سؤال:

شما تا چه حد می توانید یک متن عربی را بدون اشتباه بخوانید؟

نکته:

البته داشتن اشتباه ، مهم نیست ؛ مهم این است که شما اشتباهات را به حداقل برسانید.

پس از یادگیری کلمات جدید درس و اطمینان از یادگیری کامل آن ها ، وظیفه ی دانش آموز ، خواندن متن عربی و صحیح خوانی آن است. البته متن عربی درس حداقل یک  بار باید    پیش مطالعه شده باشد. متن درس هر چه بیشتر خوانده شود ، در یادگیری مؤثرتر است.   در خواندن متن درس در دفعات پایانی ، دانش آموز معمولاً توانایی خواندن متن را به شکل صحیح پیدا می کند و چگونگی بیان جملات را درمی یابد. برای صحیح خواندن متن ،  می توان از نوارهای صوتی نیز استفاده کرد. مهارت خواندن از مهارت های مهم یک زبان محسوب می شود.

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازیابی واژه ها

سؤال:

آیا تا به حال برای شما پیش آمده است که با این که کلمات جدید درس را هم خوانده اید در ترجمه ی یک جمله مشکل داشته باشید؟

 

نکته:

احتمالاً این مشکل ، مربوط به فراموش کردن واژه هایی است که در درس های قبل یا سال پیش خوانده اید. پس از خواندن متن ، نسبت به ترجمه ی آن به فارسی اقدام کنید. برای انجام این کار ، علاوه بر دانستن معانی کلمات جدید ، باید معنی کلمات خوانده شده ی قبلی را نیز بدانید. به عبارتی باید معنی هریک از واژه ها را بدانید. البته گاهی شما از روی متن ، می توانید جمله ای را که یکایک معنی آن را نمی دانید ، ترجمه کنید. برای دستیابی به معنی این کلمات ، بهترین کار ، مراجعه به این معنی کلمات در درس های قبلی و یا   کتاب های پایه ی قبل است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ترجمه

سؤال:

اگر شما مترجم یک کتاب داستان باشید ، آن را چطور ترجمه می کنید؟ آیا به همان ترتیبی که کلمات عربی در جمله قرار گرفته اند ، معنی فارسی آن ها را کنار هم  می چینید؟ یا سعی  می کنید ترجمه ی روان و ساده ای را ارائه کنید؟

 

نکته:

  قطعاً اگر ترجمه ی شما ساده و روان باشد ، خواننده ی کتاب شما بیشتر می شود.  پس سعی کنید جملات به فارسی روان معنی شوند و از حفظ کردن معنی جملات ، بدون دانستن معانی یکایک  کلمات خودداری کنید. زیرا این امر یکی از عوامل خستگی دانش آموز است و این کار نه تنها سودی برای دانش آموز ندارد ، بلکه باعث افزایش کار دانش آموز و کاهش کارآیی او می شود. معمولاً تعداد جملات از تعداد واژه ها بیشتر است و حفظ کردن معنی جملات ، سنگین تر از حفظ کردن واژه هاست ؛ پس به فکر صرفه جویی باشید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاکنویس

سؤال:

شما جزوه ودفتر خود را چگونه تهیه می کنید؟  آیا از قبل ، تلاش خود را کرده اید و پاسخ هایی کم و بیش درست یا غلط ارائه  داده اید؟ به نظر شما کدام روش باعث یادگیری بیشتر می شود؟

نکته:

 هنگامی که قصد مطالعه از روی جزوه را دارید ، جمله های عربی را از روی کتاب بخوانید و سعی کنید آن ها را ترجمه کنید. پس از ترجمه ی هر جمله  ، به برگه ترجمه خود مراجعه کنید. در صورت داشتن خطا ، مورد را ، بررسی و اصلاح  نمایید. هنـگام  مطالعه ی ترجمه، جملات بعدی باید با وسیله ی مناسبی پوشانده شود تا چشم ، با  آن ها برخورد نداشته باشد.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

قواعد

سؤال:

شما تا چه حد به خواندن و آموختن قواعد اهمیت می دهید؟

 

نکته:

برخی به قدری در این مورد زیاده روی می کنند که گویی هدف آن ها از آموختن عربی ، آموختن قواعد است. بهترین زمان برای یادگیری قواعد ، بعد از متن خوانی و ترجمه است. چه بسا خود شما به این روش متوجه قواعد بشوید ، بدون این که قواعد را مطالعه کرده باشید. قواعد را یا مستقیماً از کتاب مطالعه کنید و یا با توجه به شیوه های ابتکاری معلمان محترم که به طور خلاصه در اختیار شما  قرار داده می شود آن ها را  مورد بررسی قرار دهید ، به شرط آن که چیزی ازمطالب جا نمانده باشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درک مطلب

سؤال:

حل تمرین درک مطلب را چه زمانی انجام می دهید؟ آیا پیش از این که متن درس و ترجمه ی آن را مرور کرده باشید ، قصد حل تمرینات درک مطلب را دارید؟

 

نکته:

 به یاد داشته باشید که همان طور که جایگاه درک مطلب از نظر مکانی ، بعد از متن است ؛ از نظر زمانی هم بعد از آن است. پس از مطالعه و ترجمه ی متن ، به تمرین درک  مطلب بپردازید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حل تمرین

سؤال:                                                                                                   

شما تمرین ها را چگونه حل می کنید؟ آیا اصراری بر دانستن معنی آن ها دارید؟ آیا      می دانید دانستن معنی آن ها معمولاً کمک بزرگی به حل آن ها می کند؟

 

نکته:

 تمرین ها را  با توجه به موارد گفته شده ، مورد بررسی و مطالعه ی خود قرار دهید. اهمیت تمرین ها از متن درس کمتر نیست و شما با حل تمرین ها به اهداف اصلی درس  می رسید. دانستن معنی جملات تمرین ها را فراموش نکنید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                                         کتابهای کمک درسی

سؤال:

آیا شما از کتاب های کمک درسی استفاده می کنید؟ معیار شما برای انتخاب این کتاب ها چیست؟

 

نکته:

 کتاب های کمک  آموزشی در درس عربی بر دو نوع اند: نوعی از آن ها ، متن   درس ها را ترجمه کرده و پاسخ تمرین ها را در اختیار دانش آموز قرار می دهند. دانش آموزی که از این کتاب ها استفاده می کند ، معمولاً قدرت تفکر خود را از دست می دهد و فقط به حفظ کردن پاسخ ها می پردازد. نوعی دیگر از کتاب ها ، با طرح سؤالات و  پرسش ها ی مختلف ، باعث ایجاد تفکر در دانش آموز می شوند که البته باید در انتخاب آن ها دقت کرد. ضمناً برخی از این کتاب ها به طرح مباحث خارج از کتاب می پردازند که ضرورتی به مطالعه ی آن ها نیست.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مروری بر قواعد سال قبل

سؤال:

برای خواندن یک کتاب درسی  ، شما علاوه بر دانستن معنی کلمات به چه چیز دیگری نیاز دارید؟ آیا قواعد کتاب قبلی را خوب می دانید؟

 

نکته:

 به عنوان مثال  در عربی دوم راهنمایی ، یادگیری درس اول از نظر قواعد ، اهمیت بسیار زیادی دارد. زیرا مجموعه ی این قواعد ، تشکیل دهنده ی نکات مهم دستوری عربی اول است که تا پایان ، ضرورت دارد شما آن ها را بدانید.  یادگیری قواعد فعل ماضی و مضارع که در کتاب عربی دوم راهنمایی مطرح شده است ، برای دوره ی متوسطه اهمیت بسیار زیادی دارد. حل مشکل دبیرستانی ها معمولاً در یادگیری فعل ماضی و مضارع است ؛ پس مروری جدی بر آن ها داشته باشید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روش پرسش و پاسخ

سؤال:

آیا تاکنون از شما خواسته شده که برای یک درس ، چند سؤال بسازید؟

 

نکته:

 روش پرسش و پاسخ از روش های مفید است که حتی می توان بیشترین زمان  تدریس را به این روش سپری کرد. برای حل بسیاری از تمرین ها در عربی دوم   می توان سؤال هایی در ارتباط با ((کلمات راهنما)) مطرح کرد. به عنوان مثال در جمله ی ((اَلطالِباتُ . . . الدرسَ.)) که قرار است با فعل ماضی از ریشه ی ((سَمِعَ)) تکمیل شود ، سؤالاتی را     درباره ی کلمه ی ((الطالبات)) به عنوان ((کلمه ی راهنما)) ، می توان مطرح نمود که عبارت است از : آیا این کلمه مفرد است یا مثنی یا جمع؟ مذکر است یا مؤنث؟ غایب است یا مخاطب یا متکلم؟ این در حالی است که معلم محترم ، هر یک  از این اصطلاحات را برای دانش آموزان توضیح داده است.

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

درس اول

سؤال:

به نظر شما در کتاب های عربی کدام درس از همه مهم تر است؟

 

نکته:

 شاید شما سخت ترین درس را مهم ترین درس می دانید. مهم ترین درس همان درس اول است. اگر شما درس اول را خوب بدانید ، مشــــــکل شما در یادگیری درس های بعد کمتر    می شود.  در عربی سوم نیز ، یادگیری درس اول ، بسیار مهم است. زیرا نه تنها در ترجمه ی متن ها به دانستن فعل ماضی و مضارع نیازمندیم ، بلکه برای ساختن فعل امر ، نهی و ماضی و مضارع منفی به دانستن این قواعد احتیاج داریم.


موضوعات مرتبط: زبان و ادبیات عربی ، تست و کنکور عربی

تاريخ : سه شنبه 18 بهمن1390 | 11:57 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |
دانستیم : در زبان عربی سه نوع کلمه داریم .

الف ) اسم  : براي معرفي اشياء و اشخاص به کار مي رود .وزمان در آ ن وجود ندارد.

 مانند : علي، شجرة

ب ) فعل : داراي زمان و مفهوم انجام کار يا داشتن حالت است .

مانند : ذَهَبَ رفت، يَکَْتَُبُ مي نوشت

ج ) حرف : داراي معناي مستقلي نيست حرفها غالباً همراه اسم يا فعل بکار مي روند .  

 مانند: في الصَفِ، عَلي المِنضَدَة

علامت مخصوص اسم :

 الف ) ال  مانند :  خَلَقَ اللّهُ السّماواتِ و الارْضَ بالْحَقّ  

ب )   تنوين  مانند : هذا کِتابٌ مُصَدِقٌ

ج ) مکسور بودن اسم ( بوسیله حرف جر)   مانند: في الصَفِ، عَلي المِنضَدَة يا مضاف اليه واقع شدن

 مانند كتابٌ حميدٍٍ

انواع اسم از نظر جنس ( مذکر و مونث )

الف ) مذکر :        1) حقیقی : الرجل _ الدّیک

                        2) مجازی : الکتاب _ البیت  

ب ) مونث :         1) حقیقی : المراءه  _ الدجاجه

                        2) مجازی : السعاده _ المدرسه

اسم مؤنث درای علایم خاصی است که عبارتند از:

1) تاء ممدوده : ( تاء گرد) (ه) :المدرسه

2) الف ممدوده (اء): الصحرا – العلیا (الف ممدوده حتما باید ازحروف اصلی باشد)

3) الف مقصوره(الف تنها): الدنیا ، هدي

مؤنث لفظی: برای نامیدن مذکر به کار میرود، ولی علامت تأنیث دارد: زکریا- معاویه _ حمزه

مؤنث معنوی: علامت علامت تأنیث ندارد، ولی از طریق اسم، صفت، ضمیر، اسم اشاره و... مورد  شناسایی قرار میگیرد و سماعی هستند . الشمس- النار- الحرب- الدار- النفس- الارض- الریح

نکته: اعضای زوج بدن(به جز المرفق(آرنج)،الحاجب(ابرو)،الخد(گونه)و...مذکر هستند)مؤنث هستند.

نکته: اسم شهرها و کشور ها مؤنث هستند.

نکته: برای تشخیص جنس اسم ها باید به مفرد آنها رجوع کنید .

انواع اسم از نظر عدد ( مفر ، مثنی ، جمع )

الف) مفرد : اسمهايي که براي يک نفر يا يک چيز به کار مي رود. نشانه مثنی وجمع ندارد.

مانند : ايمان ، مؤمن ، شاکر

ب ) مثني : اسمهايي که براي دو نفر يا دو چيز به کار مي رود، که براي مثني کردن از علامت «انِ» يا «يْنِ» استفاده مي کنيم.

مانند :صدیق  ____ صديقانِ  ، مسلم  _____  مُسْلِمَيْنِ ، مومنه   ____ مومنتانِ و مومنتیْنِ

كلماتي مانند احسان ، هجران ، خُسران ،عَطشان ، عُدوان مفرد هستند نه مثني

ج) جمع : اسمهايي که براي چند نفر يا چند چيز به کار مي رود، که براي جمع کردن از علامت «ونَ» يا «ينَ» يا «ات» استفاده مي کنيم.

مانند :  المومن  ____   المومنون و    المؤمنينَ        صالحه ____ صالحات

 

انواع اسمهای جمع در عربی:

الف ) جمع مذکر سالم : اسمهايي که با علامت «ونَ» و «يِنَ» بسته  مي شوند، فقط براي مذکر به کار مي روند.

دراین نوع جمع که به سالم نامیده می شود ( مذکر و مونث ) در هنگام جمع بستن شکل ظاهری اسم مفرد سالم می ماند.   مانند :     کاتب  _____  کاتبونَ  و  کاتبیِنَ

 

ب ) جمع مؤنث سالم :  اسمهايي که با «ات» جمع بسته مي شوند، غالباً براي مؤنث (انسان و غيرانسان) به کار

مي روند.    مانند : شاکره ____ شاکرات     قانعه_____ قانعات  حيوان ____ حيوانات

كلماتي مانند ابيات ، اصوات ، اموات ، اوقات جمع مونث سالم نيستند بلكه جمع مكسر هستند.

ج ) جمع مکسر : با تغيير دادن حروف و حرکات اسم مفرد، جمع مکسر ايجاد مي شود (انسان و غير انسان).

برای ساختن جمع مکسر شکل ظاهری اسم مفرد بهم ریخته ویا شکسته می شود بهمین خاطر جمع مکسر گفته می شود . جمع های مکسر وزن وقالب خاصی  نارند واصطلاحا سماعی هستند .

مانند:     تلمیذ ____   تلاميذ      علم _____  علوم     مصباح _____  مصابیح    

 عالم _____  علماء  مکتب   ____ مکاتب

 

اسمهاي اشاره :

دانستیم : اسمهاﻯ اشاره ،اسمهـايـﻰ هستند كه براﻯ اشاره به فرد يا چيزي و يا براي اشاره به مكاني خاص بـكـار مـﻰ روند.

              مفردمذكر هذا :  اين -  مفرد مونث هذه :  اين 

الف )اشاره به نزديك  مثني مذكر هذانِ  يا هذيْنِ : اين دو - 

                               مثني مونث هاتانِ يا هاتينِ : اين دو   

                                جمع مذكر و مونث هولاء : اينها

 

ب) اشاره به دور                      مفرد مذكر ذلك : آن  -   مفرد مونث تلكَ :آن

                                               جمع مذكرو مونث اولئك :آنها

ج) اسم اشاره مكاني  به نزديك   هنا :  اينجا -   به دور   هنالِك ـ هناك    آنجا 

هذان و هاتان: اسم اشاره مثنی در حالت مرفوعي ـ هذيْنِ و هاتيْنِ اسم اشاره در حالت

 منصوبي مجروري مي باشد كه در عربی سالهای آینده آورده شده است .

                                                 يادآوري فعل

دانستيم:  روش ساختن فعل باتوجه به زمان فعل

 ۱- ماضی : به معنای گذشته بكار مي رود و از ریشه یا بن فعل که در عربی به آن مصدر گویند ساخته می شود. فعل ماضی دارای سه وزن مخصوص است .

                                           فَعَلَ              فَعِلَ              فَعُلَ 

                                        ذَهَبَ            عَمِلَ               كَرُمَ

نشانه فعل ماضی : حرف آخر آن در صیغه  اول ماضی  فتحه  (  _َ   )  می باشد.  کَتَبَ

ازکجا بدانیم فعل ماضی چه وزنی دارد ؟  وزن فعلهای ماضی (ثلاثی مجرد ) را  باید از کتابهاي فرهنگ لغت عربی پیدا  نمود و مصدرهاي آنها قالب خاصي ندارد اصطحاحاً «سماعي» است

 

انواع فعل های ماضی :

الف) ماضی استمراری : بمعنای  تكرار انجام كار در گذشته .

 روش ساخت : كان + فعل مضارع  مانند : كانَ يَذْهَبُ.  می رفت

ب )  ماضي بعيد :  بمعنای ( انجام كار در گذشته دور )

روش ساخت  : كان + قد + فعل ماضي  مانند : كان قَدْ ذَهَبَ.  رفته بود

ج) ماضي منفي : معناي فعل ماضي منفي مي شود .

روش ساخت : ما +  فعل ماضي  مانند ما ذَهَبَ نرفت

فعل هاي ماضی به چهارده صیغه صرف می شود یعنی به چهارده شکل در می آید براي بدست آوردن معنايي جديد، به هریک ازآنها يك صیغه می گویند.

صرف چهارده صیغه فعل ماضی در صفحه بعد آمده ضمايري كه به آنها متصل شده همان نشانه مفرد ، مثنی ، جمع ، مذکر ، مونث و متکلم بودن فعل است ،که در مقطع راهنمایی با آن آشنا شده ودر درس شش کتاب عربی سال اول با کاربرد آنها بیشتر آشنا خواهید شد.

نكته : فعل ماضي بعيد و استمراري و ماضي منفي نيز مانند ماضي معمولي صرف مي شود اگر كان مستقيماً قبل از فعل ماضي بيايد بايد از نظر مفرد، مثني ، جمع ، مذكر و مونث بودن مانند فعل ماضي باشد ، يعني مانند يكديگر صرف مي شوند .

       كنتم تعرفون : مي شناختيد      كنتم قد ذَهبتم : رفته بودي      ما ذَهَبْتُنَْ   نرفتيد

2-   فعل مضارع : بمعنای زمان حال بكار مي رود و از فعل ماضي با اضافه کردن حروف (ا،ت،ی،ن) حروف مضارعه به اول فعل ماضی ساخته می شود .

فعل مضارع نیز دارای سه وزن مخصوص است که سماعی بوده و باید از کتاب فرهنگ لغت عربی آنرا یافت . عبارتند از:

           يَفْعِلْ                          يَفْعَلُ                      يَفْعُلُ   

            يَضْرِبُ                       يَعْمَلُ                       يَقْتُلُ

فعل مضارع نیز چهارده صیغه دارد که هرصیغه معنايی خاص و علامت خاصی براي مفرد، مثنی،جمع،مذکر ، مونث و متکلم بودن فعل دارد .

 نشانه فعل مضارع: حروف مضارعه در اول فعل و علامت ضمه _ُ  در صیغه های،7،13،14 1،4 و (ن) بجای _ُ در صیغه های مثنی ،جمع مذکر و مفرد مونث مخاطب می آيد.

 

نكته : صيغة مفرد مونث غائب « صيغة شماره 4» و صيغه مفرد مذكر مخاطب « صيغه شماره 7» شبيه و هم شكل مي باشند ، و صيغة مثني غائب « صيغه شماره 5»  و  صيغه هاي مثني مذكر و مثني مونث مخاطب صيغه هاي شماره « 8 و11 » نيز شبيه هم هستند و از نظر ظاهري تفاوتي باهم  ندارند ، روش تشخيص آنها توجه به اسمهاي بكار رفته باآنها در جمله و نشانه هاي موجود ديگر  در جمله مي باشد . فعل مضارع از نظر حرکت حرف آخر به سه شکل بکار میرود  مرفوع ، منصوب ، مجزوم که دو شکل آن در سال آینده می آید.

 فعلهاي مضارع مجزوم و منصوب نيز از نظر صرفي داراي 14 صيغه مانند مضارع معمولي ( مرفوع ) مي باشد .

در فعل مستقبل یا آینده که از مضارع ساخته می شود  (سَ ) یا  (سوف ) به اول فعل مضارع اضافه وهیچ تغییری در ظاهر مضارع ایجاد نمی شود فقط معنای آن به آینده تبدیل

می گردد.

روش ساختن فعل امر :

دو نوع فعل امر وجود دارد:  1-  امر صیغه های غایب و متکلم ( سال آینده مفصل می آید )

 2- امر مخاطب

ـ فعل امرمخاطب بمعنای خواهش ودرخواست کاری است و از مضارع مخاطب  صيغه هفت به بعد با برداشتن حروف مضارعه (ا، ت،ي،ن ) از اول  فعل مضارع و ساكن  _ْ   كردن حرف آخر آن ساخته ميشود .

شکلهای مختلف ساختن فعل امر مخاطب

ـ اگر حرف ما قبل آخر مضارع( _َ  يا _ِ )مفتوح يا مكسور باشد همزه( اِ ) دار اول آن مي آيد . 

   تَذهَبُ  ____  اِذهَبْ              تَجلِسُ  ______    اِجلِسْ

 اگر حرف  ما قبل آخرفعل مضارع مضموم (_ُ_ )   باشد مانند اُنْصُرْ همزه ( اُ ) دار اول

مي آيد .                                     تَکتُبُ      ______          اُکتُبْ

- در صيغه هاي مثني ، جمع مذكر، مفرد مونث مخاطب  « ن»  بجای ضمه  برداشته  

مي شود  در صيغه هاي( 6 و 12) چون « ن »   نشانه جمع مونث  است باقي مي ماند.

 روش ساختن فعل نهی :

 نهی: بمعنای درخواست یا خواهش انجام ندادن کاراست در فعل نهی لا به اول فعل مضارع اضافه می شود ودر صیغه های 1،4،7،13،14 حرف آخرمجزوم( ساکن) ودر صیغه های مثنی ، جمع مذکر ، مفرد مونث مخاطب ( ن  ) های بجای ضمه برداشته می شود اما باید توجه ( ن ) های جمع مونث در صیغه ی 6و12 برای اینکه نشانه جمع مونث است باقی می مانند.

نكته: فرق فعل نفی ( مضارع منفی ) و نهی  : در این است که در نفی بر خلاف نهی با  اضافه شدن ( لا )هیچ تغییری در شکل فعل مضارع ایجاد نمی شود فقط معنای آن منفی می گردد وحتي مانند فعل مضارع صرف ميشود.

تذكر: قواعد مربوط به حرف در سالهاي بعد مي آيد.

 

                                 جدول صرف فعل هاي ماضي ، مضارع ، امر ، نهي

                                           و ضماير متصل و منفصل مربوط به آن

 

جنس

شماره صيغه

تعداد

ضمير منفصل

فعل

ماضي

فعل مضارع

فعل امر مخاطب

فعل نهي

ضمير متصل فاعلي

غائب

مذكر

1

مفرد

هُوَ

فَـعـلَ

يَفْـعـلُ

 

لايَفْعَلْ

-

2

مثني

هُما

فَـعـلــا

يَفْـعـلــانِ

 

لايَفْعَلا

ا

3

جمع

هُم

فَـعـلُـوا

يَفْـعـلــونَ

 

لايَفْعَلُوا

و

مؤنث

4

مفرد

هِيَ

فَـعـلَتْ

تَفْـعـلُ

 

لاتفْعَلْ

-

5

مثني

هُما

فَـعـلَـتـا

تَفْـعـلــانِ

 

لاتفْعَلا

ا

6

جمع

هُنَّ

فَـعـلْـنَ

يَفْـعـلْــنَ

 

لايفْعَلْنَ

نَ

مـخاطب

مذكر

7

مفرد

اَنتَ

فَـعـلْـتَ

تَفْـعـلُ

اِفْعَلْ

لاتفْعَلْ

-

8

مثني

اَنتُما

فَـعـلْـتُما

تَفْـعـلــانِ

اِفعلا

لاتفْعَلا

1

9

جمع

اَنتُم

فَـعـلْـتُم

تَفْـعـلــونَ

اِفْعَلُوا

لاتفْعَلُوا

و

مؤنث

10

مفرد

اَنتِ

فَـعـلْـتِ

تَفْعلــيــنَ

افعَلي

لاتفْعَلي

ي

11

مثني

اَنتُما

فَـعـلْـتُما

تَفْـعـلــانِ

افعلا      

لاتفْعَلا

ا

12

جمع

اَنتُنَّ

فَـعـلْـتُنَّ

تَفْـعـلْــنَ

اِفْعَلْنَ

لاتفْعَلْنَ

نَ

متكلّم

مذكر و مؤنث

13

وحده

 

اَنا

فَـعـلْـتُ

اَفـْـعــلُ

 

لااَفْعَلْ

تُ درماضي

14

مع الغير

نـَحنُ

فَـعـلْـنا

نـَفـْعـلُ

 

لانَفْعَلْ

نا

در ماضي


موضوعات مرتبط: زبان و ادبیات عربی ، عربی یک عمومی متوسطه

تاريخ : جمعه 14 بهمن1390 | 0:12 قبل از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |
۱ ـ اگر بخواهیم فعل ماضی را در عربی منفی کنیم می توانیم با «ما» آنرا منفی کنیم ولی اگر دو فعل در کنار هم بخواهیم منفی کنیم می توانیم آنرا با «لا» منفی کنیم .

مانند : لاصامَ و لاصَلّی = روزه نگرفت و نماز نخواند

فعل ماضی در مقام دعانیز با (لا) منفی می شود : لاعاش شخص لایرید هناء نا

2- عجیب در درس عربی پایه دوم راهنمایی مرفوع است زیرا خبر برای مبتدای محذوف بکار رفته است .

3- هر گاه فعل مضارع با «س-سوف » و «لن» ناصبه یا در جمله شرطیه به کارمی رود فقط بر زمان آینده دلالت دارد .

در حدیث ثقلین : لن یفترقا = هرگز جدا نخواهد شد .

4- عفوا – شکرا  و فجأة مفعول مطلق می باشد .

5- اسم اشاره به مکان در صورتی که مجرور به حرف جر نباشد ظرف می باشد . (مفعول فیه )

هناک – هنالک – هنا

6- کلمات « مثلث الفاء » اسمهایی هستند که فاء الفعل آنها هنگام تلفظ با سه حرکت کوتاه کاربرد قرائتی دارد.

مانند : لَصّ – لِصّ – لُصّ  ( آلوده و دزد )

سَمّ – سِمّ – سُمّ   ( زهر و سم )

7- شروع نمودن جمله با « مبتدای نکره » نیاز به مسوّغ ( مجوّز) دارد از جمله مسوّغها می توان به موارد ذیل توجه کرد .

الف ) مبتدا نکره موصوفه باشد     لَعَبدٌ مومنٌ خیرٌ من مشرک

                                        مبتدا صفت خبر

ب) مبتدا حالت دعا یا نفرین داشته باشد . که آنرا نکره دعایی می گویند .

سلامٌ علیکم        ویلٌ للمطففین

مبتدا                مبتدا

توجه : ویلٌ به خاطر اینکه نام یکی از چاههای جهنم است در این صورت آنرا اسم علم به شمار می آوریم .

8- هنگام قرائت متون اگر صدای کشیده به حروف ساکن برسد صدای کشیده به صدای کوتاه تبدیل می شود .

مانند: اُترکی السجن ................ اُترک السجن

9- کلمه « آه» طبق صرف عربی « اسم فعل » بوده و به معنی « اَتَوَجّعُ  : درد می کشم » به کار می رود .

10- واژه « نحو » در عربی اسم و از ظروف مکان می باشد در حالیکه « الی» از حروف جر محسوب می گردد .

11- در عربی کتاب دوم درس 6  فعل « حان » از فعلهای معتل اجوف است در اینجا لازم است به دانش آموزان گفته شود بعضی از فعلهایی که حروف دوم آنها « الف یا یاء » می باشد در صرف آنها لازم است 5 صیغه اول را با این حرف آنها را صرف کرده ولی در بقیه صیغه ها حرف الف یا یاء آن را حذف می کنیم .

12- کلمه « عن» به دو صورت به کار می رود : 

الف ) حرف جر        ب) اسم که به معنی جانب و آن زمانی است که حرف جر بر سر آن بیاید.

13- ادغام نون دو کلمه « من – عن » در حرف میم دو کلمه « ما – من »

ممًا = من + ما             ممّن = من + من                عمّن = عن + من


موضوعات مرتبط: زبان و ادبیات عربی ، آموزش قواعد برای همکاران دبیر ، آموزش ترجمه و فنون آن

تاريخ : پنجشنبه 13 بهمن1390 | 11:49 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |

الاعداد             اعداد

 صفر                صفر

واحد                 یک

اثنان                 دو

ثلاث                 سه

اربع                 چهار

خمسة                پنج

ستة                  شش

سبعة                هفت

ثمانیة               هشت

تسعة                 نه

عشر                 ده 

                          احد العشر           یازده

                          اثناعشر             دوازده

                          ثلاثة العشر         سیزده

                          اربعة العشر        چهارده

                          خمسة اعشر        پانزده

                          ستّة العشر          شانزده

                          سبعة العشر         هفده

                          ثمانیة العشر        هجده

                          تسعة العشر          نوزده

                          عشرون              بیست

                          واحدوعشرون   بیست و یک

                          ثلاثون                سی

                         اربعون                چهل

                         خمسون                پنجاه

                         ستّون                  شصت

                         سبعون                 هفتاد

                         ثمانون                 هشتاد

                         تسعون                 نود

 مائة                  صد

مائة واحد            صد و یک

مئتان                 دویست

الف                  هزار

عشرة الآف          ده هزار

مائة الف             صد هزار

ثلاثمائة الف و اربعمائة 

سیصد هزار و چهار صد

ملیون                 میلیون

بلیون                  بیلیون

 


موضوعات مرتبط: آموزش ترجمه و فنون آن

تاريخ : پنجشنبه 13 بهمن1390 | 11:41 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |

تجزیه فعل

 1. از لحاظ تعداد وحروف اصلی ---------------------ثلاثی ورباعی

2. به لحاظ نوع--------------------------------------ماضی ،مضارع ،امر

3. به لحاظ وجود وعدم حرف عله-------------------معتل وصحیح

4. به لحاظ نیاز وعدم نیاز به مفعول ----------------متعدی ولازم

5. به لحاظ نسبت دادن به فاعل یا مفعول -----------معلوم ومجهول

6. به لحاظ نفی واثبات-----------------------------منفی ومثبت

7. به لحاظ خبر از وقوع فعل یا انشاء آن-----------خبری وانشایی

8. به لحاظ ماده و وزن-----------------------------اصلی وملحق

9. به لحاظ تصرف وعدم تصرف-----------------متصرف وجامد

10. به لحاظ تغییر یا عدم تغییر آخر آن ------------معرب ومبنی


موضوعات مرتبط: عربی سه تجربی و ریاضی ، آموزش قواعد برای همکاران دبیر

تاريخ : پنجشنبه 13 بهمن1390 | 11:39 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |

برای فعل، بجز تقسیم فعل به ماضی و مضارع و امر، می توان هفت زمان دیگر بیان کرد که عبارتند از:

 الف - ماضی بعید: ( کان + اسم کان + قد + فعل ماضی ساده )

  کان الطالبُ قد ذهب إلی بیته. / الطالب کان قد ذهب الی بیته. ( دانش آموز به خانه اش رفته بود. )

  کان الطالبان قد ذهبا إلی بیتیهما. / الطالبان کانا قد ذهبا الی بیتیهما.

  ب - ماضی استمراری: ( کان + اسم کان + فعل مضارع )

کان الرجل یُسافر. / الرجل کان یسافر. ( مرد مسافرت می کرد. )

  کان الرجلان یسافران. / الرجلان کانا یسافران.

  ( نکته: تقدیم و تأخیر بین کان و اسم کان در هر حال جایز است. )

 ج - ماضی نقلی: ( قد + فعل ماضی )

  قد سافر زیدٌ. ( زید مسافرت کرده است. )

  ( نکته: فعلی با نام ماضی نقلی در زبان عربی وجود ندارد ولی حرف « قد » بر سر فعل ماضی به آن تحقّق می بخشد و وقوع آن را تأکید می کند. در حالیکه این حرف همراه فعل مضارع، شک و احتمال وقوع فعل را می رساند که در این صورت معنای این حرف در فارسی « شاید » است. )

د - ماضی ساده:

  سافر زیدٌ. ( زید مسافرت کرد. )

ه - حال محض: ( لام حالیه + فعل مضارع )

  لَیَکتبُ زیدٌ. ( هم اکنون زید می نویسد. )

و - مضارع:

  یکتب زید. ( زید می نویسد. )

  ز - آینده: ( س/ سوف + فعل مضارع )

  سَیُسافرُ زیدٌ. / سوف یُسافرُ زیدٌ. ( زید مسافرت خواهد کرد. )


موضوعات مرتبط: آموزش ترجمه و فنون آن

تاريخ : پنجشنبه 13 بهمن1390 | 11:38 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |
اقسام حروف

حروف به دو دسته عامل و غيرعامل تقسيم مي­شوند.

ــ  حروف عامل : جارّه – جازمه – ناصبه – مشبهه­بالفعل – لاي ­نفي­جنس – شرط – شبيه به لَيسَ

ــ  جاره = باء و تاء و كاف و لام و واو و مُنذُ مُذ خَلا    

                                          رُبَّ ، حاشا ، مِنْ ، عَدا ، في ، عَن ، عَلي ، حَتّي ، إلي

ب،ت،و(براي قَسَم)       ك(مانند)          ل(براي)      مُنذُ،مُذ،مِنْ وعَنْ(از)    خَلا،عَدا و حاشا(به جز-مگر)  في(در)  إلي(به سوي)  عَلي(بر) حَتّي(تا)  رُبَّ(چه بسا)

ــ  جازمه = لَم(نه)          لَمّا(هنوز نه)        لام امر«لِ»(بايد)        لاي نهي(نه)         إنْ(اگر)          مَنْ(هر كس)         ما(هر چيزي)

حرف لَمْ هيچگاه بر سر فعل ماضي وارد نمي­شود.

اگر بعد از لَمّا فعل ماضي بيايد لَمّا نقش ظرف را دارد و مفعول­فيه مي­باشد.

لَمّا ذَهَبَ : هنگاميكه رفت.

ــ  ناصبه = أن(كه-اين­كه)          لَنْ(هرگز)        اِذَن(بنابراين-در اين صورت)  كَي،لِكَي(براي اينكه)             لِ(براي-تا)         حَتّي و فاي سببيه

   فاي سببيه بعد از نفي يا طلب و يا بعد از لَيتَ و لَعَلّ مي­آيد.

«وَ يالَيتَني كُنتُ مَعَكُم فَأفوزَ مَعَكُم»

أن+فعل مضارع=مصدر همان فعل : اُحبُّ أنْ أدرُسْ = اُحِبُّ الدّراسَه(مصدر مؤوّل)

لِ و حَتّي+ فعل مضارع(أنْ ناصبه محذوف است)لِيَكتُبَ :در اصل‌ : لِأن يَكتُبَ.

حَتّي يَذهَبوا : در اصل :  حَتّي أنْ يَذهَبوا.

ــ  مشبهه بالفعل = اِنَّ و اَنَّ (به درستي كه-همانا)           كَاَنَّ(گويا)                      لَيْتَ(اي كاش)      لكِنَّ(و ليكن)        لَعَلَّ(شايد)

همزه انَّ در«ابتداي جمله» و بعد از مشتقات «قال» هميشه مكسور مي­باشد.

 اِنَّ اللهَ ..... * قالَ اِنّي....

       لكنْ حرف عطف است و غيرعامل ولي لكنَّ حرف مشبهه بالفعل است و عامل.

ــ  لاي نفي­جنس= بر سر مبتدا و خبر وارد شده و مبتدا را منصوب كرده و كاري با خبر ندارد.

          اسم لاي نفي جنس به هيچ وجه تنوين نمي­گيرد و حتماً مبني بر فتح است :

 لا تِلميذَ في الصّف

اسم و خبر لاي نفي جنس حتماً نكره مي­باشند و خبر لاي نفي جنس هيچگاه بر اسم لاي نفي جنس مقدّم نمي­شود.

بين اسم و خبر لاي نفي­جنس نبايد كلمه­اي فاصله بيندازد.

ـ ادوات شرط= لَو«حرف است و غيرعامل»(اگر)  اِنْ«حرف است و عامل»(اگر)  إذما(هرچند- هرگاه)  مَنْ(هر كس)   ما(هرچه) مَهما(هرگاه) أيّ(هر كدام) كَيفَما(هرگونه) مَتي(هر وقت)   أينَما(هر جا)   أيّان(هر وقت – هر جا)  أنّي(هر جا)   هَيثُما(هر جا كه)

(مَن ، ما و أيّ) اگر در آغاز دو جمله قرار گيرند اسم شرط هستند :

 مَنْ يَجتَهِدْ يَنجَحْ ..(ادوات شرط دو فعل را جزم مي­دهند)

ولي اگر در وسط دو جمله قرار گيرنداسم موصول هستند : أكرِمْ إلي مَنْ أحسَنَ إليك

اسمهاي شرط با اسمهاي استفهام تفاوت دارند.اسمهاي استفهام براي پرسش به كار مي­روند و صدارت­طلب هستند و در آغاز جمله قرار مي­گيرند(مَنْ رَأيتَ:كه را ديدي؟)و گاهي حرف جر و مضاف بر آنها مقدّم مي­شوند :(اِبنُ مَنْ أنتَ :پسر كيستي؟)

اسامي استفهام : مَنْ(براي انسان) ما(براي اشياء غيرقابل لمس) أيّ(براي اشياء قابل لمس) أينَ(محل و مكان) مَتي(زمان) كَيفَ(چگونگي و حالت) كَمْ(مقدار و اندازه­گيري) ماذا ، مَن­ذا ، مِمّن ، عَمّن ، لِمَ ، عَلامَ و فيمَ و...(حروف استفهام : أ و هَلْ هستند)

تمامي اسامي استفهام صدارت طلب هستند:أينَ أنتَ؟مبني هستند به جز أيّ كه معرب هست.نقش­پذيرند:(أينَ:خبر­مقدّم و محلاً مرفوع)

اگر بعد از كَيفَ اسم بيايد كَيفَ نقش خبرمقدّم را دارد و محلاً مرفوع :

كَيفَ أنتَ ؟(أنتَ : مبتداي مؤخر و محلاً مرفوع)

اگر بعد از كَيفَ فعل بيايد كَيفَ نقش حال را دارد و محلاً منصوب :

كَيفَ أصْبِر في المَشاكِل ؟

اگر بعد از أينَ و مَتي اسم بيايد نقش خبرمقدّم را دارند و محلاً مرفوع : أينَ الجَوادُ ؟(الجَوادُ : مبتداي مؤخر و محلاً مرفوع)

اگر بعد از أينَ و مَتي فعل بيايد نقش ظرف را دارند و محلاً منصوب : أينَ ذَهَبَ الجوادُ ؟(الجَوادُ : فاعل و مرفوع)

ـ حروف شبيه به لَيسَ = ما ، لا ، اِنْ ، لاتَ (نيست)«خبر را منصوب مي­كنند»

اسم و ضمير لاتَ هميشه اسم نكره است و خبر آن اغلب محذوف است و يا از ادوات ظرف زمان است: حينَ – ساعه- وقتَ و ...

امكان دارد كه اسم و خبر اين حروف هر دو نكره باشند : لا رَجُلٌ حاضِراً

ـ حروف غيرعامل : تعريف(ال)– عطف(وَ ، ثُمَّ ، بَلْ ، حَتّي ، اَو ، لا ، فَ ، لكنْ)

 استفهام (ذكر كردم)– تنبيه(ها ، ألا ، أما)  تصديق و ايجاب(نَعَم) تحقيق(قَد+فعل ماضي)تخصيص(هَلّا ، ألّا ، لَولا ، لَوما)– انكار(كَلّا)– تفضيل(اَمّا ، اِمّا)«خواه»

استقبال(سَ،سَوفَ)– نفي– نون وقايه– تأكيد(نَّ،نْ)– ندا(يا)– واو حاليه– ماي­كافه– مفاجات(إذا،إذ)– ابتدا و تأكيد(لَ)– واو­جمله وصفيه

 در تجزيه حروف بايد گفت:عامل يا غيرعامل- مبني بر...- غيرمتصرف- تعيين نوع حرف


موضوعات مرتبط: آموزش قواعد برای همکاران دبیر ، آموزش ترجمه و فنون آن

تاريخ : پنجشنبه 13 بهمن1390 | 11:36 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |

صیغه

ریشه

علامت فعل

فعل

ضمیر

ترجمه

مفرد مذکر غایب

ذَهَبَ

ندارد

ذَهَبَ

هو

او رفت (یک مرد)

مثنای مذکر غایب

ذَهَبَ

ا

ذَهَبا

هما

آن دو رفتند (مرد)

جمع مذکر غایب

ذَهَبَ

و

ذَهَبوا

هم

آنها رفتند (جمع مردان)

مفرد مونث غایب

ذَهَبَ

ت

ذَهَبَت

هی

او رفت ( یک زن )

مثنی مونث غایب

ذَهَبَ

تا

ذَهَبَتا

هما

آن دو رفتند ( زن)

جمع مونث غایب

ذَهَبَ

نَ

ذَهَبنَ

هنَّ

آنها رفتند (جمع زنان )

مفرد مذکر مخاطب

ذَهَبَ

تَ

ذَهَبتَ

أنتَ

تو رفتی ( یک مرد)

مثنی مذکر مخاطب

ذَهَبَ

تُما

ذَهَبتُما

أنتما

شما رفتید ( دو مرد)

جمع مذکر مخاطب

ذَهَبَ

تُم

ذَهَبتُم

أنتم

شما رفتید (جمع مردان)

مفرد مونث مخاطب

ذَهَبَ

تِ

ذَهَبتِ

أنتِ

تو رفتی ( یک زن)

مثنای مونث مخاطب

ذَهَبَ

تُما

ذَهَبتُما

أنتما

شما رفتید ( دو زن )

جمع مونث مخاطب

ذَهَبَ

تُنَّ

ذَهَبتُنَّ

أنتنَّ

شما رفتید ( جمع زنان )

متکلم وحده

ذَهَبَ

تُ

ذَهَبتُ

أنا

من رفتم

متکلم مع الغیر

ذَهَبَ

نا

ذَهَبنا

نَحنُ

ما رفتیم


موضوعات مرتبط: عربی یک عمومی متوسطه

تاريخ : پنجشنبه 13 بهمن1390 | 11:32 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |

باسمه تعالی

 

ردیف

سوالات

بارم

1

 

ترجم العبارات:                                                                                      ( دانش )                                        

الف)* رَبَّ اشْرَحْ لی صَدرِي و یسِّرْلی اَمْری *

ب) فَانْتَخِبی بَینَ هَذبْنِ الأمْرینِ: تَهْیئةِ الخُبْزِ أو اللَّعِبِ مَعَ الأطْفالِ.

ج) اِنَّ القمرَ یَبْعَثُ ضوءاً لاحَرارةَ فیهِ وَ مِنْ مَصْدرٍ غَیْرِ ذاتیّ

د) اِعْمَلِ الحَسَناتِ فانَّ الحَسناتِ یُذْهِبْنَ السّیّئاتِ.

ه) اُطلبِ الِعلْمَ وَ لا تَکْسَلْ فَما                 َابْعَدَ الخَیْرَ عَلَی اَهْلِ الکَسَلِ.

و) تَوقَّفَ الظَبیُ فی نقطةٍ  وَ هُوَ یَرْقبُ القمرَ بِاعْجابٍ.

 

3

2

الف) تَرْجِم الّلغاتِ:   الرملیّ (................)     زر و زیور (................)                      (دانش )  

                            تَحّدَّثَ (.................)                         مرادفة: السّاعي  (................)

ب) للتعریب: آیا آروزها را در دنیا کم کرده اید؟ ( جمع مذکر)                                    (كاربرد)

 

1

 

 

5/0

3

اِنْتخِب الصّحیحَ:                                                                                 ( درك و فهم )

1 ) السلامُ عَلَی عِبادِ اللهِ الصّالحینَ:      

 الف) سلام بر بندگان خدای صالح       ب) سلام بر بندگان صالح خدا       ج) سلام خدا بر بندگان صالح

2 )آن دانش آموزان تلاش می کنند.          

 الف) اولئک الطالباتُ یَجتهدنَ        ب) اولئک طالبات یَجتَهِدنَ               ج) اولئكَ الطالباتُ تَجتَهِدْنَ‌.

 ب)  أکْمِلِ الفَراغَ:   حینَ شاهَدَ اَحَدُ الحاضرینَ أخاهُ الُمسلمَ عَلَی هذِهِ الهَیئةِ ضَحِکَ .

      هنگامیکه یکی از حاضران برادر ............ را بدین قیافه دید، ......................

5/1

 

4

صَحِّح الأخطاءَ فی التّرجمة:                                                                       ( كاربرد )

  الف) فی یومٍ مِِن الّایامِ قالَ بلبلُ للِصَّقرِ.     در روزی از روزها بلبل به شاهینی گفت.

ب) حَزِنَ السکاکیُ وَ تَرکَ المَدرسةَ .      سکاکی اندوهگین شد و از مدرسه بیرون رفت.

ج) هذاهوَ الظَبیُ الّذی فَتَّشْتُ عَنهُ طولَ النّهارِ:     این همان آهويي است در طول سال بدنبالش گشتم.

 

1/5

 

5

 

عَیّن الکَلماتِ الّتی لَها عَلاماتٌ فرعیّةٌ وَاذْکُرْ اِعْرابَها:                                      ( درك و فهم )

1-یُدافِع المسلمونَ عن هویتهم.         2-لِلوالدَبنِ حقُ عظیمُ علینا.              3- عَلَّمْتُ الطالباتِ .

 

 

 

صفحه دوم عربي (2) عمومي نوبت اول

5/1

 

 

6

اقرا النّصَّ وَ اَجِبْ عَنِ الأسئلةِ بِالعربیّةِ:                                                       ( درك وفهم )

خَرَجَ علیُّ بنُ الحُسینِ(ع) فی لَیلةِ ظلماءَ وَ قدْ حَمَلَ عَلَی کتفِهِ جِراباً مَملوءً مِنَ الدَّراهمِ وَ الأطمعةِ و ناوَلَ الفقراءَ وَ المَساکینَ مِنْ تلك الدَّراهمِ. نَعَم هذِهِ کانَتْ مِنْ عاداتِ الإمامِ و ما عَرَفَهُ  الفقراءُ الِاّ بَعْدَ وفاتِهِِ.

1- هَل عَرَفَ الفقراءُ الامامَ قبل وفاتِهِ؟

2- متی حَمَلَ الامام(ع) الاطعمه؟

3-لماذا خَرَجَ الامامُ فی لیله ظلماءَ؟

4- عيّن اسماً ممنوعاً مِنَ‌ الصّرفِ وَ اذْكُرْ اِعرابَهُ

2

 

7

 

أَجب ممایاتی:                                                                                   ( درك وفهم )

1       - عَیّنْ نوعَ المَعارفِ فی العِبارةِ :     اَللهُمّ اَخرِجنی مِن الظلماتِ الوهمِ

2       - عَیّن الصفةَ وَ الموصوفَ وَ المضافَ وَ المضافَ اِلیهِ :      اِنّی اُحِبُّ اِخْوانی المُجدّینَ.

3- عَیّن الإِسْمَ المقصورَ وَ المَنقوصَ :    الف- الدنیا مزرعهُ الاخرهِ.       ب- كُلُّكُمْ راعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسؤولٌ .

2- عَیّن المَبنیَّ وَ اذْکُرْ اِعْرابَهُ :    العاقِلُ مَنْ یَعْتَبِرُ بِالتَّجارِبِ.                                       

 

 

1

1

 

5/.

5/.

8

عیِّن الصّحيحَ :                                                                               ( درك وفهم ) 

 الف) عيّن الإسمَ الممنوع مِنَ الصّرفِ .    یوسف           محمد              الوان                                                                

ب) أيُّ كلمةٍ تَدلُّ عَلَي الجرّ فقط؟         المُخلصینَ                      الصادقَینِ                    اَبیها

 

1

 

9

 

اِنْتَخِبْ مِمّا بَیْنَ القَوسینِ :                                                                       ( كاربرد )

1 – ظَهَرَتْ أشعّةُ القمرِ ........... ( الفضيِّ – الفِضِّيّةِ – الفضّيّةُ )

2 - ............ النّاسِ مَنْ يُساعِدُ النّاسَ‌. ( الأفضلُ – أفضلُ – أفضلٌ )

3 -الکتبُ ............ مُفیدةٌ لِلطّلابِ. ( النافعَ- النافعُ- النافعةُ)

     4 - یَجْتَهِدْ ......... المَدرسةِ فی تَعلُّمِ التَلامیذِ . ( معلّماتُ – معلّمونَ‌-  معلّمُو )

 

1

10

شَکِّلْ ما اُشیرَ اِلیهِ بِخَطٍّ  :                                                                                   ( كاربرد)

 الأِسلام یشجّع المومن عَلَی التفکّر              

                                              

 

 

1

 

صفحه (3 ) عربي دو عمومي نوبت اول

 

11

صَحِّح الأخطاءَ :    اِحتَرِم اَبیکَ فی جَمیعِ الأَحوالِ : القاضیُ حَکَمَت بالعدلِ .                      (كاربرد )

 

 

1

12

  اَعرِبْ ما اُشیرَ الیهِ بِخَطٍّ:        قالَ رسولُ اللِه(ص): المَرءُ عَلَی دینِ خَلیلِهِ وَ قَرینهِ .           ( تجزيه و تحليل )

1

13

 

للتحلیل الصرفی: * لا تبطلوا صدقاتِکم بِا لمنِّ . *                                    (تجزيه و تحليل )

لا تُبْطِلبوا = ..........................................................            

   بـِ = .................................................................

 صَدَقاتِ = ...........................................................             

  کم = .................................................................     

1

 

                                 حمزه خان بیگی                     جمع نمرات                      

20

 


موضوعات مرتبط: عربی دو تجربی و ریاضی

تاريخ : پنجشنبه 13 بهمن1390 | 11:29 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |

مقدمه:

تقسیم بندی اسم به منصرف وغیر منصرف یکی از مباحث کتب دبیرستان می باشد که دانش اموزان در سال دوم با آن آشنا می شوند. چون این بحث از مباحثی است که همه دانش اموزان مقطع متوسطه در همه رشته ها به آن نیاز دارند،مخصوصا در علم صرف(تجزیه)تحقيقي در این مورد صورت گرفته که امید است مورد استفاده همکاران محترم قرار گیرد.

 

 تعریف

            اسم منصرف: اسمی است که تنوین وهمه علامتهای اعراب اصلی را می پذیرد وشبیه به فعل نمی باشد.(متمکن امکن)

اسم غیر منصرف: اسمی است که تنوین[1] و کسره نمی پذیرد وشبیه به فعل میباشد [2](متمکن غیر امکن)

 

اسباب منع صرف :

                         9 سبب باعث غیر منصرف شدن اسم می شود: 1-علمیت 2- تانیث 3- جمع 4-ترکیب5- وصف 6- «ان» زائد 7- عدل 8- وزن فعل 9- عجمه. باید لااقل دو سبب از اسباب بالا در یک اسم موجود باشند تا غیر منصرف شود به استثنای 1- الف تانیث ( مقصوره یا ممدوده،علم یا غیر علم) 2- جمع منتهی الجموع؛ که هر کدام از اینها جانشین دو سبب می شوند .

 

شرایط:   

 الف- عَلَم: اسم علم در شش موضع غیر منصرف میباشد:

1-   هر گاه علم مختوم به «ان» زائد باشد: رمضان، رضوان، زیدان

نکته:باید قبل از «ان» زائد سه حرف اصلی موجود باشد و الا منصرف می باشد.

اسمهایی مانند ( عفّان- حسّان) را اگر از ریشه‌ ‍ «عفن» و «حسن» بدانیم منصرف اند و اگر از ریشه «عفّ» و «حسّ» محسوب کنیم غیر منصرف میباشند.

2-  اگر بر وزن فعل یا شبه فعل باشد : یزید، احمد[3] و تغلب. و منظور از شبه فعل اسمی است که وزن ان بیشتر در فعل کاربرد دارد: اِجبِع(روستایی در لبنان) ، اِ صبَع( اگر علم مذکر باشد)

3-   هر گاه علم تر کیب مزجی باشد: بعلبک ، بیت لحم ، قاضیخان .

نکته: در ترکیب مزجی اگر جزء دوم معرب نباشد منصرف می باشد مانند ترکیب عددی ( خمسه عشر) و اسمهایی که به «ویه» ختم می شوند : سیبویه ، دادویه، بابويه

4-  هر گاه علم اعجمی ( غیر عربی) و زائد بر سه حرف باشد : ابراهیم[4]، یعقوب                 نکته: اگر علم اعجمی سه حرفی «ساکن الوسط» باشد منصرف است: نوْح، لوْط و اگر «متحرک الوسط» باشد غیر منصرف می باشد: شَتَر، لَمَک[5].

نکته دوم:  نامهای انبیاء به دلیل 1- علم بودن 2- عجمی بودن، غیر منصرف میباشند به جز این شش اسم « محمد، شعیب، صالح، هود، نوح، لوط »‍» نامهای ملائکه نیز این چنین میباشد به جز « رضوان، مالک، نکیر، منکر).

 

5-هرگاه علم مونث باشد: لفظی: معاویه، طلحه یا معنوی:زینب، مریم.

نکته اول: اگر علم با تاء مدوره «ة» مونث شده باشد چه برای مونث باشد:( فاطمه) یا مذکر:( طلحه) سه حرفی باشد (قله) ویا بیشتر............... در همه حال غیر منصرف اند.

 

نکته دوم: اسمهای علم مونث بیش از سه حرف بدون شرط غیر منصرف اند: زینب، سعاد اما اسمهای سه حرفی دو حالت دارند 1- اگر « متحرک الوسط» باشند غیر منصرف اند : سَحَر، سَقر[6] 2- اگر «ساکن الوسط» باشند الف: به شرط عجمی بودن غیر منصرف اند : جور ، زَید

ب- واگر عربی باشند هردو حال جایز است: هِند.

نکته سوم : اسمهای مختوم به الف تانیث بدون هیچ شرطی غیر منصرف می باشند چه مفرد باشد: سکری، حمراء ویا جمع: مرضاء، اصدقاء؛ علم باشد : سلمی، خنساء ویا صفت: حُبلی، عذراء.

نکته چهارم:  علم مذکری که به الف مقصوره ختم شود به دو دلیل غير منصرف ميباشد : 1- علمیت 2-شبیه بودن الف الحاق ان به الف مقصوره:  عَلقی: ( نام گیاهی) ،  أرطی: ( نام درختی).

 

 نکته پنجم: اسمهای علم مونث بر وزن «فَعالِ» مانند : حذامِ، رقاشِ به دو صورت ترکیب می شوند :1- مبنی بر کسر (اهل حجاز) 2- غیر منصرف( بنی تمیم) .

 

نکته ششم: با اسمهای منقوصی که  علم مونث باشند مانند « جوارٍ»  رفتار می شود :

جاء قاضٍ [7].                         رایت قاضیاً .                          سلّمت علی قاضٍ

 

6-جمع عَلَم با عدل موجب غير منصرف بودن اسم مي شود : «عُمَر ، زُمَر»

عدل عبارت است از از تغيير كلمه از وزن و صيغه اصلي خود و دو نوع مي باشد

الف : تحقيقي : آن است  كه كلمه از اصل خود عدول نموده مثل «احاد» كه معدول «اَحَد» مي باشد و «اُخَر» كه معدول «آخر» مي باشد .

ب : تقديري : عدولش از اصل چيز ديگري بوده است و اينها مجموعاً پانزده كلمه مي باشند بر وزن «فُعَل[8]»

توضيح آنكه علماي نحو در عدل تقديري غير از علم بودن دليل ديگري براي غير منصرف بودن اين اسم ها نيافته اند پس گفته اند معدول « منقول » از صيغه « فاعل » هستند مثل « غُدَر و فُسَق » كه معدول « غادر » و « فا سق » مي باشند .

نكته اول : هر چه بر وزن « فُعال ،‌ مَفعَل » از عدد باشد عدل قياسي «‌تحقيقي »‌ محسوب مي شود كه عبارتند از « احاد و موحد و ثُناء مَثني ... عشار معشر »

مثال : جاء القوم اُحاد مَوحَد يعني : جاء القوم واحداً واحداً .

نكته دوم : حروف تأكيدي كه بر وزن « فُعَل » باشند نيز غير منصرف اند مثل « جُمَع » « جاء النساء جمعُ رايت النساء جمعَ مررت بالنساء جمعَ » . جُمَع معدول از « جمعاوات » مي باشد

شرايط غير منصرف بودن صفت « وصف »

1-   هر گاه بر وزن « فَعلان » باشد و مؤنث آن بر وزن « فَعلي »‌باشد « سَكران سَكري »

2-   هرگاه صفت بر وزن « أفعل »‌باشد : أحمر ، أعرج

3-   در صوريتكه صفت معدول از لفظ ديگري باشد « ُاخَر » جمع اخري

نكته اول : صفتي كه بر وزن « فَعلان » يا « أفعل »‌ است تا زمانيكه  وصفيت آن اصلي نباشد ، غير منصرف نخواهد بود

مثلاً «‌صفوان »‌صفت مخصوص سنگ و نرم و تابان مي باشد پس منصرف است همچنين « اربع» كه براي عدد معين و «‌أرنب » كه براي حيوان معين وضع شده است

مثال : « مررت بنسوه أربعِ »

نكته دوم : اگر صفت  بر وزن « فعلان » و « أفعل »‌با «ۀ»‌مدوره مونث شوند منصرف خواهند بود . مثلاً « سيفان » منصرف مي باشد چون مونث ان « سيفانۀ » بمعني « طويل »‌ مي باشد . همچنين « أرمل » چون مونث آن « ارملۀ » مي باشد منصرف است .

-        شرايط غير منصرف بودن جمع

1-   بر وزن « مفاعل »‌باشد مانند « مساجد ، أكارم ، فياصل »

2-   بر وزن « مفاعيل » باشد مانند « مصابيح قناديل و أنا شيد [9]»

3-  نكته اول : جمع غير منصرف همان « جمع منتهي الجموع » است يعني جمعي كه بعد از الف مكسر دو حرف متحرك يا سه حرف كه وسطش « ياء » ساكن است باشد « فواصل ، أنامل ،‌رياحين ،‌أراجيز »

نكته دوم : جمع مكسري كه «ۀ» مدوره داشته باشد منصرف محسوب مي شود « أساتذۀ و تلامذۀ »

نكته سوم : جمع منتهي الجموع كه بر وزن مفاعيل باشد ولي حرف دوم بعد از الف متحرك باشد منصرف است « صياقلۀ ، عبادلۀ »

نكته چهارم : با اسم هاي ناقصي كه جمع منتهي الجموع باشند مثل « جواري »‌ «‌غوا شي »‌مانند « قاضي » رفتار مي شود : جاء جوارٍ         رايت جواريَ          سلمت علي جوارٍ

                                                                                                                                                                   

 سؤال : اسم غير منصرف در چه صورت توسط كسره مجرور مي گردد                                                                                                                                     جواب : هرگاه اضافه شود يا بعد از الف و لام قرار گيرد

مثال : ( في أحسنِ تقويم )                ( انتم عاكفون في المساجدِ ) .

نكته : منصرف فرض كردن اسم غير منصرف و آن را مانند اسم منصرف اعراب دادن زيادا ست و اين بخاطر تناسب با قبل يا بعد خود مي باشد : مثال : « سلاسلاً و أغلالاً و سعيراً » كه لفظ سلاسل با اينكه غير منصرف است تنوين پذيرفته است . عكس اين موضوع يعني اسم منصرف را غير منصرف فرض كردن فقظ هنگام ضرورت مي باشد « و ممن و لدوا عامرُ ذو الطول و ذوالعرض » كه بايد عامرٌ گفته مي شد .



[1]. به استثناي  تنوين مقابله ( كه بر اسم جمع مونث داخل مي شود) و تنوين عوض ( كه بر سر اسمهاي ناقص مي ايد) ؛ اين دو تنوين بر سر اسمها ي غير منصرف نيز داخل مي شوند: اذرعاتٍ ، جوارٍ

[2] زيرا فعل نيز كسره وتنوين نمي پذيرد

[3]  اين همان احمد لاينصرف است                                                                                 كه علی بر سر آن جر ندهد

[4] . نكتة نحوية: جاء سائل بيتا و سال صاحبته ان تعطيه ؛ فقالت : انصرف، فقال : اعطيني فقالت: انصرف فقال : اعطيني فقالت: انصرف فقال: اسمي ابراهيم لا ينصرف الا اذا حلّي او اُضيف.

[5] نوه حضرت نوح (ع) و يا به قولي پدر ايشان.

[6] از طبقات جهنم به معني سوختن شديد.

[7]  اگر اسم زني «قاضي» باشد.

[8] . « بلع،‌ ثعل‌‌ ، جعي ، جثم ، دلف ، زحل ، زفر ، عصم ، فتم ، قزح ، مضر ، هبل ، هدل ، عمر ، جعل »

[9] . كلمه« سراويل » را در صورتي كه مفرد فرض كنيم باز به خاطر شباهت با جمع غير منصرف مي باشد.


موضوعات مرتبط: آموزش قواعد برای همکاران دبیر

تاريخ : پنجشنبه 13 بهمن1390 | 11:23 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |
         فهرست

1)                 درس اول

  تست درس اول

 

   2)درس دوم

  تست درس دوم

 3)درس سوم

   تست درس سوم

 4)درس چهارم

   تست درس چهارم

 

 5)درس پنجم

   تست درس پنجم

 

 6)درس ششم

   تست درس ششم

 

 7)درس هفتم

   تست درس هفتم

 

            درس اول:     

        اقسام فعل از نظر حروف اصلی:

               1)فعل معتل   2)فعل صحیح

     فعل معتل:

         به فعل های که یکی از حروف اصلی آن حروف عله(و،ا،ی)    باشد و به چهار دسته تسقیم می شود:

1)            فعل معتل مثال :  فعلی که اولین حرف اصلی آن حروف عله  باشد.مانند(وعد)

2)            فعل معتل اجوف: به فعلی که دومین حرف آن عله باشد. مانند (قَال، عاد)  

3)            فعل معتل ناقص :فعلی که سومین حرف آن حرف عله باشد. مانند(دعا، تلا)

4)        فعل معتل لفیف: فعل های که دو حرف اصلی آن حرف عله باشد و اگر دو حرف عله کنار هم قرار بگیرد آن را لفیف مقرون و اگر دو حرف عله جدا از هم قرار بگیرد آن را لفیف مفروق می گویند . مانند(روی ، ولی)

فعل صحیح :

به فعل های گفته می شود که در ساختمان اصلی آن (حروف اصلی آن) حروف عله به کار نرفته باشد و به سه دسته تقسیم می شود .

1)فعل مهموز:فعلی که یکی از حروف اصلی آن همزه باشد که اگر اول باشد مهموز فاء و اگر دومین حرف باشد مهموز العین واگر سومین باشد مهموز اللام گفته می شود. (أمر،سأل،بدأ)

   2) فعل مضاعف:فعلی که دو تا از حروف آن هم جنس باشد. مانند :(یَمُدَّ، زَلْزَلَ)

   3)فعل سالم :فعلی که در آن حرف عله و همزه وحرف همجنس به کار نبرده باشد. مانند:(کَتَبَ،خَرَجَ)

 اعلال

     به تغییراتی که بر روی حروف عله روی می دهد گفته می شود و به سه دسته تقسیم می شود:

  1)اعلال به اسکان:هر گاه حرکت حرف عله در فعل های معتل حذف ویا به حرف ما قبل داده شودو در موارد زیر روی می دهد:  

الف)هر گاه حرف عله در آخر فعل مضارع معتل ناقص قرار بگیرد ساکن می شود.مانند:(یَدْعُوُ=یَدْعُو)

ب‌)            هرگاه حرف قبل از حرف علّه ساکن باشد حرکت حرف علّه به حرف ساکن داده می شود و حرف عله ساکن می شود. مانند: (یَقْوُلُ=یَقُوْلُ )

2)اعلال به قلب : هرگاه حرف عله به حرف دیگری تبدیل شود گفته می شود و در موارد زیر روی می دهد :

الف)حرف عله  متحرک ما قبل مفتوح به الف تبدیل می شود . مانند :(قَوَلَ=قالَ)،(بَیَعَ=باعَ)

ب)هرگاه حرف قبل از حرف عله کسره داشته باشد حرف عله به یاْء تبدیل می شود. مانند:(مِوْزان=میزان،مِوْلاد=میلاد)

3)اعلال به حذف: هرگاه حرف عله در فعلهای معتل حذف گردد اعلال به حذف گفته می شود و در موارد زیر روی می دهد :

الف) هرگاه حرف عله واو در مضارع معتل مثال معلوم ثلاثی مجّرد بعد از حروف مضارعه قرار بگیرد حذف می گردد. مانند :‍ (یَوْلِدٌ=یَلِدُ،یَوْضَعُ=یَضَعُ)

ب)هرگاه حرف بعد از حرف علّه ساکن شود حرف عله حذف می شود. مانند :(قالنَّ=قُلنَّ،هَدَیتُ=هَدَتْ)

ج)هرگاه حرف بعد از عله یکی از حروف واو یا یاء باشد حرف عله حذف می گردد. مانند :(یَدْعوونَ=یَدْعُونََ،تَدْعوِینَ=تَدْعِینَ)

د)هرگاه حرف عله در آخر فعل مضارع معتل ناقص قرار بگیرد هنگام مجزوم شدن فعل حرف عله حذف می گردد. مانند :

    مضارع          أمر          نهی

     تَدْعُو           اُدْعُ          لاتَدْعُ

    اعلال در معتل مثال

1)         ماضی: در صیغه های فعل ماضی معتل مثال هیچ اعلالی روی نمی دهد.

2)         مضارع: در صیغه های فعل مضارع معلوم ثلاثی مجرد معتل مثال واوی حرف عله واو حذف می گردد.

    جِدُ=یَجِدُ       تَجِدُ               تَجِدُ           تَجِدینَ

          یَجِدانِ    تَجِدانِ           تَجِدانَ        تَجِدانِ            أجِدُ

          یَجِدُونَ   یَجِدْنَّ            تَجِدُونَ       تَجِدْنَّ             نَجِدُ

3)أمر:در صیغه های أمر معنل مثال واوی حرف عله حذف می گردد.    

                 مضارع        أمر             مضارع            أمر

                  تَجِدُ            جِدْ              تَجِدینَ         جِد‌ِئ

                تَجِدانِ          جِدْا              تَجِدانِ          جِدا

               تَجِدُونَ         جِدْوا             تَجِدْنَ           جِدْنَ

اعلال در معتل اَجوف

1)ماضی: در صیغه های فعل ماضی معتل اجوف 5 صیغه اول اعلال به قلب دارد و 6صیغه آخر اعلال به حذف دارد.

قالَ       قالَتْ            قُلْتَ        قُلْتِ         

قالا       قالَتا              قُلْتُما      قُلْتُما             قُلْتُ

قالُو      قُلْنَ             قُلْتُم        قُلْتُنَّ             قُلْنا

تذکر:باید توجّه داشت در صیغه های فعل ماضی از صیغه ی 6 تاآخر بعد از حذف حرف عله اگر حرف عله واو باشد اول فعل ضمه و اگر حرف عله یا ء باشد حرف عله کسره می گیرد.

نکته:در فعل های ماضی خاف (خَ وَ فَ)ونام (نَ وَ مَ) با آنکه حرف عله واو می باشد در صیغه های ماضی از صیغه 6تا آخر بعد از حذف حرف عله اول فعل کسره می گیرد.

 خافَ ،خافا،خافوُا،خافَتْ،خافَتِ،خِفْنَ...

2)مضارع:در صیغه های فعل مضارع اجوف دو صیغه مؤنث (6،7) اعلال به حذف دارد و بقیه صیغه ها در صورتی که بر وزن یَفْعُلُ ویَفْعِلُ باشد اعلال به اسکان و اگر بر وزن یَفْعَلُ اعلال به قلب روی می دهد.

  یَقُولُ     تَقُولُ             تَقُولَ       تَقُولینَ ِ

 یَقُولان    تَقُولان          تَقوُلانَ      یَقًولانَ           اَقُولَ

یَقُولوُنَ    یَقُلْنَ             یَقُولوُنَ     یَقُلْنَ            نَقُلْنا

نکته:در فعل مضارع از خاف(خَوَفَ) ونام(نَوَمَ) ونال(نَیَلَ) چون مضارع آنها بر وزن یَفْعَلُ می باشد حرف عله به الف تبدیل می  شود و اعلال به قلب دارد.

3)أمر:در صیغه های أمر معتل اجوف صیغه 1تا 6 حرف عله حذف می شود واعلال به حذف دارد و در بقیه صیغه ها مانند فعل مضارع می باشد.

تَقُولُ=قُلْ                   تَقُولانِ= قوُلا                   تَقُولوُنَ= قوُلوا...

تست درس اول

1)استیضاح از نظر ریشه چه نوع معتلی است؟

الف)اجوف      ب)ناقص      ج)مثال واوی     د)مثال یایی

2)ما هو الخطاءعن فعل«صِلْ »؟

الف)مفرد مذکر غائب                ب)اعلال به حذف

   ج)مثال                                      د)فعل أمر

3)جمع مؤنث غائب فعل (سارَ)کدام است؟

الف)سارْنَ      ب)ساروُا      ج)سِرْنَ      د)سِرْتُنَّ

     درس دوم

اعلال در فعل های معتل ناقص

1)ماضی:در صیغه های ماضی معتل ناقص(فَـعَـلَ) اوّلین صیغه اعلال به قلب دارد وصیغه های 3،4،5 اعلال به حذف دارد و در بقیه صیغه ها اعلالی روی نمی دهد.

دَعَا(اعلال به قلب)   دَعَوَتْ=دَعَتْ(اعلال به حذف)

دَعَووا=دَعَوْا(اعلال به حذف)   دَعَوَتا= دَعَتا(اعلال به حذف)

بقیه صیغه ها بدون اعلال می باشد.

نکته:هرگاه فعل معتل ناقص بر وزن فَعِلَ باشد فقط در یک صیغه اعلال روی می دهد. یعنی فقط در صیغه ی سوم اعلال به حذف روی می دهد ودر بقیه صیغه ها اعلالی روی نمی دهد.

       (خَشیَ، رَضیَ)

2)مضارع:در صیغه های مضارع معتل ناقص صیغه های 3،9،10 اعلال به حذف روی می دهد وحرف عله حذف می گردد و در صیغه ها اگر فعل بر وزن یَفْعُلُ و یَفْعِلُ باشد اعلال به اسکان و اگر فعل بر وزن یَفْعَلُ باشد اعلال به قلب روی می دهدیعنی حرف عله به الف تبدیل می شود. این اعلال به قلب و اسکان فقط در صیغه هایی روی می دهد که ضمیر بارز ندارند و در صیغه های مثنی و جمع مؤنث اعلالی روی نمی دهد.

تذکر:اگر فعل مضارع بر وزن یَفْعُلُ باشد جمع های مذکر و مؤنث بر یک وزن بکار برده می شود .

یَفْعُلُ= جمع مذکرو مؤنث غائب=یَدعُونَ

یَفْعُلُ=جمع مذکر ومؤنث مخاطب= تَدْعوُنَ

و اگر فعل بر وزن یَفْعِلُ باشد صیغه ی مفرد مؤنث مخاطب و جمع مؤنث مخاطب مانند هم بکار برده می شوند.

یَفْعِلُ= مفرد و جمع مؤنث مخاطب= تَهْدَینَ

أمر:در صیغه های أمر معتل ناقص صیغه های 1،3، 4،اعلال به حذف دارند وبقیه صیغه ها بدون اعلال می باشند.

تست درس دوم

4)کدام خطا است؟

الف)لمّا یقوم   ب)لم یَقم    ج)لمّا یقوما   د)لم یقوموا

5)أعِظُ چه نوع فعلی است؟

الف)ناقص      ب)مهموز     ج) سالم       د)مثال

6)مفرد مؤنث مخاطب یَنجو کدام است؟

الف)تنجوین   ب)تنجینَ     ج)ینجونَ     د)ینجینَ

درس سوم

  مفعول مطلق

مصدری است منصوب از جنس فعل که برای بیان تأکید یا نوع وقوع فعل به کار برده می شود و به دو دسته تقسیم می شود: 1)مفعول مطلق تأکیدی

مصدری است منصوب از جنس فعل که بدون صفت با مضاف الیه به کار برده می شود و معمولاً نکره می باشد و برای تأکید بر وقوع فعل به کار می رود.

1)سَلَّموا تَسلیماً          2)اُذکُرُ الله ذکراً

            مفعول مطلق                             مفعول مطلق             

                تأکیدی                              تأکیدی

نکته:باید توجه داشت مفعول مطلق تأکیدی درجمله برای ترجمه آن باید از کلمات تأکیدی فارسی (واقعاً، حتماً، بدون شک...) استفاده می کنیم .

1)حتماً درود بفرستید.      2)خداوند را حتماً یاد کنید.

2)مفعول مطلق نوعی (بیانی)

مصدری است منصوب از جنس فعل که برای بیان چگونگی وقوع فعل به کار برده می شود و همواره با صفت یا مضاف الیه همراه است. مانند:

1)اُذْکُروالله ذکراً کثیراً  (ذکراً=مفعول مطلق نوعی،کثیراً=صفت)

تذکر:در ترجمه مفعول مطلق نوعی در صورتی که با صفت همراه باشد فقط صفت ترجمه می شود یعنی بصورت (خیلی،زیاد،فراوان و...)استفاده می کنیم ودر صورتی که با مضاف الیه همراه باشد از کلمات (مثل،مانندو...)استفاده می کنیم.

1)خدا را خیلی یاد کنید.

نکته:گاهی مفعول مطلق بصورت مصدری منصوب بدون فعل بکار برده می شود ولی بصورت فعل ترجمه می شود.

(شکراً،عفواً،طاعتهً،سمعاً،أیضاً،حتماً،حقاً،اَهلاً،سبحان الله،حمداً)

نکته:گاهی مفعول مطلق نوعی از جمله حذف می شود و صفت به جای آن قرار می گیرد که آن صورت به صفت نائب مفعول مطلق گفته می شود و همیشه نکره و منصوب می باشند.

اُذکروُا الله ذکراً کثیراً= اُذکرُوا الله کثیراً

                                          نائب مفعول مطلق نوعی و منصوب

مفعول فیه(ظرف زمان و مکان)

اسمی است جامد و منصوب که زمان یا وقوع فعل را در جمله مشخص می کند و معمولاً با معنی فئ(در) همراه است .

ظرف زمان:عِنْدَ، قبلَ، بَعْدَ، الآنَ، اِذا، حِینَ، متی، مَهما، الیل، النهار،...                                                               

ظرف مکان:خَلْفَ، أمامَ، فَرْقَ، بَیْنَ، وَسَط، جنب، هُنا، هُناکَ،داخل...

مثال:

       وَجَدْتُ کتابی هُناکَ

                           مفعول فیه ظرف مکان

حروف عطف

حروفی هستند که در جمله و یا دو اسم را به هم ربط (معطوف) می دهند. به کلمه قبل از حروف عله معطوف الیه می گویند و می تواند نقش های مختلف داشته باشد و به کلمه ی بعد از حرف عطف ،معطوف یا عطف به حروف گفته می شود که در اعراب از معطوف الیه پیروی می کند.

حروف عطف عبارتند از:(وَ، فَ، ثُمَّ، أوُ، بَلْ ،لِکنْ، لا)

جاءَ المعلمُ و التلمیذُ      المعلمَ=فاعل و مرفوع

وَ=حرف عطف             التلمیذُ=معطوف و مرفوع

تست درس سوم

7)ما هوَ صحیحُ؟ (عاشروُا ـــــــ الاخوانِ؟)

الف)معاشرهَ    ب)معاشرهً     ج)المعاشرهَ    د)المعاشرهِ 

8)اجعل مفعول مطلق المناسب للفراغ؟ الموءمنونَ یٌقیمونَ الصلاهَ ..

الف)اقامهَ     ب)مقیماً       ج)مُقیمونَ     د)اقواماً

درس چهارم

   حال

کلمه ای است که حالت فاعل یا مفعول جمله را در هنگام وقوع فعل بیان می کند و به سه شکل به کار می رود: 1)حال مفرد 2)حال جمله اسمیه 3)حال جمله فعلیه

حال مفرد:اسمی است منصوب ،نکره و مشتق که حالت فاعل را در هنگام وقوع فعل نشان می دهد و آن اسمی که حال آن را بیان می کند صاحب حال گفته می شود.

نکته:حال مفرد نکره می باشد ولی صاحب حال همیشه یک اسم معرفه می باشد و حال مفرد در جنس و عدد از صاحب حال پیروی می کند.

 جاءَ التلامیذُ الی المدرسهِ مسرورینَ

التلامیذ=صاحب حال فاعل و مرفوع

مسرورینَ=حال مفرد و منصوب به یاءنیابی

نکته: صاحب حال معمولاً در جمله فاعل و یا مفعول جمله می باشد و حال مفرد همیشه یک اسم فاعل ویا مفعول ویا صفت مشبه می باشد.

حال جمله اسمیه

جمله است که با واو حالیه شروع می شود و بعد از واو ضمیرمنفصلی مرفوعی قرار می گیرد که به صاحب حال بر می گردد یعنی در    جنس و عدد از صاحب پیروی می کندو آن جمله حالت فاعل و مفعول جمله را در هنگام وقوع فعل مشخص می کند و چون جمله اعراب دارد محلاً منصوب می گردد. جاءَ المعلمُ الی الصفُّ و هو مسرورٌ(المعلم=صاحب حال فاعل و مرفوع،واو=واو حالیه ،هو مسرورینٌ=حال جمله اسمیه محلاً منصوب)  

حال جمله فعلیه

جمله است که با فعل شروع می شود و آن فعل در جنس و عدد از صاحب حال پیروی می کند و حالت فاعل یا مفعول جمله را مشخص می کند و محلاً منصوب می باشد .

1)رایُت المعلمُ یقرأ الکتاب(المعلمُ=مفعول به ومنصوب، یقراُالکتاب=حال جمله فعلیه محلاً منصوب)

نکته: هر گاه در یک جمله فعل مضارع بعد از فعل ماضی قرار بگیرد ،فعل مضارع بصورت ماضی استمراری ترجمه می شود .

1)معلم را دیدم در حالی که کتاب می خواند.

نکته:واو حالیه با حال جمله اسمیه به کار می رود ولی فقط در یک حالت با حال جمله فعلیه به کار می رود یعنی هرگاه فعل در حال جمله فعلیه با قَدْ همراه است .

أذهبُ الی المدرسهٌ و قَدْ کتبْتُ دروسی(جمله فعلیه محلاًمنصوب)

به مدرسه می روم در حالی که درسهایم را نوشته ام.

نکته:کلمه ی وَحْدَ همیشه با ضمیر و همواره حال مفرد است.  

رایُت المعلمُ فی المدرسهُ وحْدَهُ(حال مفرد)

تست درس چهارم

9)میّز الصحیح للفراغ :‍ (دَخَلَ أعداءُ فلسطین..)

الف)غاصبون    ب)غاصبان        ج)الغاصبین       د)غاصبینَ

2)ذوالحال در جمله (رَجعوا مِن السفر صباحاً یحزنون) چیست؟

  الف)صباحاً       ب)السفر    ج)ضمیر مستتر هم   د)ضمیر بارز واو
درس پنجم

تمییز

به کلماتی گفته می شود که برای رفع ابهام در جمله به کار می روند به عبارتی دیگر اسمی است نکره و منصوب و جامد که برای رفع ابهام بکار می رود و به دو شکل بکار می روند:

1)تمییز مفرد 2)تمییز نسبه

تمییز مفرد: اسمی است جامد،نکره ومنصوب که بعد از وزن ،متر ،پمانه،مسافت ،عدد ومقدارو اندازه قرار می گیرد.

إستریتُ کیلوینَ تفاحاً

                           تمییز مفرد و منصوب

نکته:تمییز اعداد که بعد از عدد قرار می گیرد تمییز عددو مفرد گفته می شود.( تمییز اعداد اعراب مخصوص به خود دارد یعنی می توانند مشتق و مجرور باشد.)

عدد 1 و 2  صفت می باشند تمییز ندارند .

تمییز اعداد 3 تا 10=جمع و مجرور

تمییز اعداد 11 تا 99= مفرد و مجرور 

 تمییز اعداد 100 به بعد = مفرد و مجرور

2)تمییزنسبه: اسمی است جامد ،نکره،و منصوب که برای رفع ابهام از جمله بکار می رود.

نکته:مصدرهای نکره و منصوب بعد از اسم تفضیل(أفْعَلُ و فُعْلی) تمییز نسبه می باشد.

نکته:بعضی فعل ها در جمله به تمییز نیاز دارند: فَجَّرَ. نَظَّـمَ . زَادَ . اِزدادَ . مَلَأَ . إمْتِلاً . زادَ . طابَ . حَسُنَ ....

 مانند: فجَّرَاللهُ الاَرضُ عُیُوناً(تمییز نسبه و منصوب)

نکته: کلمات خیر و شر اگر به معنی بهتر و بدتر باشداسم تفضیل است و نیاز به تمییز دارد واسم نکره ومنصوبی که بعد از این کلمات قرار می گیرد تمییز نسبه است.

الباقیاتُ الصالحاتُ خَیرٌ عِنْدَاللهُ ثواباً(کارهای شایسته نزد خداونداز نظر ثواب بهتراست)

تست درس پنجم

11)میّز الخطاء للفراغ لایجاد اسلوب التمییز:(یزداد المسلمونُ .......... .)

     الف)ایماناً     ب)یقیماً          ج)خلوصاً        د)زاهداً

12)در عبارت (انّ اللهَ اکثرُعلماً) تمییز در اصل چه بوده است؟

الف)فاعل     ب)اسم انّ       ج)خبر انّ        د)مفعول

13)در عبارت(یکتَمِلُ طُلّابُ الصَّفِ عدداً)تمییز دراصل چه بوده است؟

الف)فاعل     ب)مفعول       ج)مبتدا       د)نائب فاعل

درس ششم

استثناء:جدا کردن حکم کسی یا چیزی از گروه یا دسته ی دیگراستثناء گفته می شود.

1)مستثنئ:اسمی است منصوب که بعد از ادات استثناء قرار می گیرد و از گروه یا دسته دیگری جدا می شود.

2)مستثنئ منه:اسمی است که قبل از ادات استثناء قرار می گیرد و مستثنئ از آن جدا می شود و در جمله می تواند مبتدا ،خبر، فاعل ،مفعول به و... باشد.

3)ادات استثناء: کلماتی هستند که بوسیله آنها مستثنئ را از مستثنئ منه جدا می کند.(اِلّا، غَیْر،سِوی)

مستثنئ:مستثنئ به سه شکل به کار می رود:الف)مستثنئ متصل ب)مستثنئ منقطع ج)مستثنئ مفرّغ

الف)مستثنئ متصل:هرگاه مستثنئ از جنس و نوع مستثنئ منه باشد و همیشه منصوب است.

جاءالتلامیذُ الی المدرسه الا واحداً منهمُ(التلامیذُ=مستثنئ منه، فاعل و مرفوع)(الا= ادات استثناء)(واحداً=مستثنئ متصل ومنصوب)

ب)مستثنئ منقطع:هرگاه مستثنئ از جنس و یا نوع مستثنئ منه نباشد آن را مستثنئ منقطع می نامند و همیشه منصوب است.

قلبتْ إخوانُکَ الا أخاکَ(اخوانک=مستثنئ منه فاعل و مرفوع )(الا=ادات استثناء)(أخاک=مستثنئ منقطع و منصوب به الف نیابی)

ج)مستثنئ مفرّغ:هر جا مستثنئ منه از جمله حذف شده باشد یعنی مستثنئ بدون مستثنئ منه به کار برده باشد در آن صورت به مستثنئ مفرّع گفته می شود و معمولاً با ادات نفی و استفهام همراه می شود .

لاتَذکُـرُوا إلاّ اللهَ . ( فقط خداوند را عبادت کنید.)

نکته:مستثنئ مفرّغ در جمله می تواند مرفوع یا منصوب باشد و اعراب آن به مستثنئ منه محذوف بستگی دارد به این صورت که اگر مستثنئ منه محذوف مرفوع باشد ، مستثنئ مفرّغ نیز مرفوع می شود و اگر مستثنئ منه که حذف شده  منصوب باشد مستثنئ مفرغ نیز محذوف می شود.

هل جزاءُ الاحسانِ الّا الإحسانُ(الإحسانُ= مستثنئ مفرّغ و مرفوع)

نکته: هرگاه مستثنئ مفرّغ باشد و فعل نیز منفی بکار رفته باشد در ترجمه به جای ادات استثناء کلمه ی«فقط» اضافه کنیم و فعل جمله را مثبت معنی کنیم.(آیا پاداش نیکی فقط نیکی است؟)

تست درس ششم

14)ما هو الخطاء فی الفراغ؟«لم یدخل الجنهِ الّا ..........»

الف)المؤمن          ب)المؤمنونَ       ج)المؤمنانِ       د)المؤمنینَ

15)میّز الصحیح للفراغ ؟(هل یَعِلِّمُ الّا ........ .)

الف)التلمیذُ النجا     ب)تلمیذاً       ج)التلمیذِ      د)تلمیذَیْنِ

16)اعراب مستثنئ در «ما نَزَلَمن الّا مطر قلیل»

الف)مرفوع       ب)منصوب       ج)مجرور          د)مرفوع محلاً

درس هفتم

منادئ

اسمی است که مورد ندا واقع می شود و به دو شکل به کار برده می شود :

 1)منادای مفرد      2)منادای مضاف

1)منادای مفرد:هرگاه منادای یک اسم مستقل باشد یعنی به کلمه دیگری اضافه نشده باشد آن را منادی مفرد می نامیم و خود به دو شکل بکار می رود :

الف)منادئ علم:هرگاه منادای یک اسم علم یا خاص باشد مبنی به ضمّ و محلاً منصوب است.

مانند:(یا اللهُ=منادای علم)

ب)منادای نکره مقصوده (غیر علم) : هرگاه منادای یک اسم نکره یا غیر علم باشد مبنی به ضّم و محلاً منصوب می باشد.

 مانند:(یا رجلً= منادای نکره مقصوده)

2)منادای مضاف:هرگاه منادای مضاف واقع شود یعنی به اسم دیگری اضافه شده باشد معرب و منصوب می باشد.مانند:یاعَبْدَالله (عبد= منادای مضاف) (مضاف الیه و مجرور)

نکته: حرف ندای«یا» فقط با اسم هایی بکار می رود که «ال» نداشته باشد بجز کلمه «الله» که گاهی «یا» از اول آن حذف می شود و به جای آن «میم» مشدّد در آخر الله حذف می شود.

یا اللهُ ـــــ اللّهَُّ(مَّ و یا=حرف ندا)(اللهَ=منادای علم مبنی بر ضّم محلاًمنصوب)

نکته: هرگاه منادای مضاف به ضمه به «یا» متکلم وحده اضافه شود اعراب تقدیری دارد یعنی تقدیراً منصوب می گردد که گاهی ضمیر «یا» از آخر حذف می شود ولی کسره حذف آخر باقی می ماند.

یا ربَّی = یارَبَّ =رَبَّ= (منادای مضاف تقدیراً منصوب)

نکته: هرگاه اسم «ال»داری مورد منادا واقع شود بعد از «یا» برای مذکر أیُهّا و برای مؤنث أیُتَهّا که در آن صورت أیّ و أیّهُ منادای نکره مقصوده مبنی بر ضّم ، محلاً منصوب می باشد و ها حرف تنبیه و اسم «ال» دار بعد از آن اگر جامد باشد عطف بیان و اگر مشتق باشد صفت گفته می شود.

یا ایُهّا الناسُ (یا = حرف ندا)(ایُهّا = منادای نکره مقصوده مبنی بر ضّم محلاً منصوب)(الناسُ = عطف بیان)

یا ایُتَهّاالمسلمات (ایُتُّ= منادای نکره مقصوده مبنی ضّم محلاً منصوب)(ها = حرف تنبیه)(المسلماتُ = صفت و مرفوع و مشتق)

تست درس هفتم

17)میّز الصحیح للفراغ؟«یا ایهّا ........  .

الف) المؤمنون      ب) المؤمنَ       ج)المؤمنینَ        د)المؤمِنِ

18)ما هو الصحیح فی الفراغ؟«یا  ........... ـی العالمِ»

الف)مجاهد         ب)المجاهد      ج)ایّها المجاهد     د)مجاهدان

پاسخ تست درس اول تا هفتم

1)ج  2)الف   3)ج   4)ب   5)د   6)ب   7)ب   8)الف   9)د10)د   11)د   12)ب   13)الف   14)د  15)الف  16)الف    17)الف     18)الف

      

                                             پایان    


موضوعات مرتبط: عربی سه تجربی و ریاضی

تاريخ : دوشنبه 10 بهمن1390 | 4:59 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |

افعال ناقصه

حروفی نظیر انْ – لَمْ – فی – قبل از اسم و فعل می آیند و تغییراتی در معنی و اعراب کلمه ایجاد می کنند.
مثال :
یذَهَبُ —> اَنْ + یذهبُ : اَنْ یذْهَبَ
یجلِسُ —> لَمْ + یجلسُ : لم یَجلِسْ
المدرسةُ —> فی + المدرسةُ : فی المدرسةِ
کان از افعال ناقصه می باشد که قبل از جمله می آید و آن را به گذشته تبدیل می کند. کان ، معنی و اعراب کلمه را تغییر می دهد.

افعال ناقصه

حروفی نظیر انْ – لَمْ – فی – قبل از اسم و فعل می آیند و تغییراتی در معنی و اعراب کلمه ایجاد می کنند.
مثال :
یذَهَبُ —> اَنْ + یذهبُ : اَنْ یذْهَبَ
یجلِسُ —> لَمْ + یجلسُ : لم یَجلِسْ
المدرسةُ —> فی + المدرسةُ : فی المدرسةِ
کان از افعال ناقصه می باشد که قبل از جمله می آید و آن را به گذشته تبدیل می کند. کان ، معنی و اعراب کلمه را تغییر می دهد.
مثال :
الْجوّ باردٌ . (حال حاضر)
کان + الْجوّ باردٌ :‌کان الْجوّ بارداً . (دیروز)

  کان از افعال ناقصه است که چون بر سر مبتدا و خبر آید:

1. مبتدا به عنوان اسم افعال ناقصه مرفوع می ماند.
2. خبر به عنوان خبر افعال ناقصه منصوب می شود.  

  رابطه ی هر یک از افعال ناقصه با اسم خود دقیقاً مانند رابطه ی فعل و فاعل است.

اسم افعال ناقصه :
اسم ظاهر : لیس المؤمنُ مُعتدیاً .
ضمیر بارز : کنتَ نشیطاً فی الدرس.
ضمیر مستتر : کُنْ (اَنْتَ) صادقاً فی عملکَ .

نکته : هر گاه مبتدا ضمیر منفصل باشد، برای اینکه اسم افعال ناقصه قرارگیردف باید فعل را متناسب با آن صیغه آورد.
هُم ناجحونَ : أصبحوا ناجحینَ .
أنتنّ ناجحاتٌ : اصبحتُنّ ناجحاتٍ .  

  انواع خبر افعال ناقصه

1 – مفرد : کانَ الفلاحُ واقفاً
2 – جمله : کانَ الفلاحُ یزرعُ الارضَ
3 – شبه جمله کان َ الفلاّحُ فی المزرعةِ.

مهمترین فعل هایی که مانند کان عمل می کنند و آن ها را «اخوات کان» می نامند عبارتند از :
«صارَ، لیسَ، أصبَحَ، مادامَ‌، مازالَ»
مثال :
اَصْبحَ الحوّ بارداً .
اصبحَ التّلمیذانِ ناجحینَ.
لیسَ الطالبُ حاضراً .
لیست الطّالباتُ متکاسلاتٍ .
صارتِ الارضُ خضراءَ .
صار المسلمونَ متعدمینَ فی العالم .  

  تمرین های درس 11:
1 – جواب صحیح را انتخاب کنید :
الف – الغَدْرُ لیستْ صفةً محمودةً .
ب – لیسَ الغدْرُ صبغةً محمودةً .

قسمت ب صحیح است : افعال ناقصه قبل از مبتدا می آیند.  

  2 – کانت ایامُ الصّیف …. حارّاً – حارّةً – حارّةُ

جواب حارةً می باشد – خبر منصوب است. (به دلیل آمدن فعل ناقصه)
ایامُ الصیف حارةً .  

  3 – فعل ناقصه را در جمله زیر حذف و تغییر به طور مناسب در اعراب بدهید.
صارَ البوصیریُّ معروفاً بقصیدتة «البُردة».

حذف فعل ناقصه :
البوصیریّ معروفاٌ که بقیه جمله بدون تغییر است. فقط معروفاٌ چون پس از حذف صار خبر بایستی مرفوع شود.

البوصیریّ معروفاٌ بقصیدته
نکته : خبر کان اگر فعل مضارع باشد معادل ماضی استمراری و هر گاه فعل ماضی باشد، معادل ماضی بعید زبان فارسی خواهد بود.  

  4 – ترجمه کنید.
الف – کانَ التلمیذُ یقرأُ درسهُ :
ب – کان التّلمیذُ قد قرَأَ درسَهُ :
ج – و کانَ یأمُرُ اهلَه با لصّلاةِ و الزّکاةِ .
د – کن سمعاً و لا تکُن مبذّراً و کن مقتصداً و لا تکنْ مقتّراً .

قسمت الف : دانش آموز درس خود را می خواند.
قسمت ب : دانش آموز درس خود را خوانده بود.
قسمت ج : خانواده اش را به نماز و زکات فرمان می داد.
قسمت د : سخاوتمند باش ولی اسراف کننده نباش – صرفه جو باش ولی خسیس نباش
مقترّاً : خسیس
سمِعَ : سخاوتمند
مُبذّر : اسراف کننده – مسرف
مقتصد : صرفه جو  

  5 – اسم فاعل از ظلم چیست؟
- اسم مفعول از ظلم چیست ؟
- صفت مشبهه خصومة بر وزن فعل چیست؟

اسم فاعل از ظلم : ظالم
اسم مفعول ظلم : مظلوم
صفت مشبهه خصومة بر وزن فَعْل : خصم است.  

  6- جای خالی آیه های زیر را با فعل مناسب جایگزین نمایند.
1. فاَخذَتْهم الرّجفةُ و ….. فی دارهم جاثمین
أصبحوا – لیسو
(النساء 105)

1. اَصبَحوا صحیح است. (با توجه به معنی) 2. جواب لیس صحیح است. (با توجه به معنی)  

  2 . لأ ……الله ُ بأحْکمِ الحاکمینَ . (التین
لیْس َ – صارَ

1. اَصبَحوا صحیح است. (با توجه به معنی)
2. جواب لیس صحیح است. (با توجه به معنی)  



موضوعات مرتبط: عربی دو تجربی و ریاضی

تاريخ : دوشنبه 10 بهمن1390 | 4:54 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |
الف : در مورد افعال :

1-     افعال مجهول قطعاً متعدّی هستند .

2-     افعال یک حرفی و دو حرفی غالباً معتل هستند که فعلهای یک حرفی لفیف ( مثل : قِ « وقی » ) و فعلهای دو حرفی اغلــب  

مثال ( مانند :  عِد« وَعَدَ » ) و یا اجوف ( مانند : عُد « عوَدَ ) هستند . باید توجه داشت که فعلهای « خُذ ، کُل ، مُر، سَل » دوحرفی هستند ولی صحیح مهموز محسوب می شوند .

3-     فعلهای امر مخاطب در کتب عربی دوره متوسطه عمومی معلوم هستند .

4-     هرگاه همزه فعلی مفتوح باشد و آن فعل نیز مجزوم باشد و هیچ یک از شرایط مجزوم کردن فعل نیامده باشد آن فعل امر از

باب افعال محسوب می شود . مثل : أکرِم 

5-     صیغه های للغائبینِ و للغائبین َ و للغائبات فعل ماضی بابهای تفاعل و تفعّل با صیغه های امر للمخاطبین ِ و للمخاطبتینِ و

للمخاطبینََ و للمخاطبات فعل امر این دو باب یکسان است و بایستی از قرائن موجود در جمله صیغه و نوع فعل را تشخیص دهیم .


مانند : تکاتبا ، تکاتبوا ، تکاتبنَ  و تعلّما ، تعلّموا ، تعلّمن

6-     همزه هر فعل امری که ضمه باشد آن فعل ثلاثی مجرد است .

7-     فعل های اجوفی که بروزن یفعُلُ و یَفعِلُ می آیند صیغه للمخاطبات امر و للغائبات ماضی آنها به یک شکل صرف می شوند

مانند : قُلنَ ، فُزنَ ، بِعنَ ، سِرنَ  در ماضی  و قُلنَ ، فُزنَ ، بِعنَ ، سِرنَ  در امر .

8-     فعل های اجوفی که بر وزن یَفعَلُ می آیند صیغه للمخاطبات امر و للغائبات ماضی د ریک حرکت تفاوت دارند .

مانند :  نِلنَ ، خِفنَ  در ماضی  و نَلنَ ، خَفنَ در امر

و همچنین در این نوع فعل ها صیغه های ماضی مثنی و جمع مذکر ، امر مثنی و جمع مذکر به یک شکل صرف می شوند .

مانند :  خافا ، خافوا در ماضی  و خافا ، خافوا  در امر  

9-     در فعل ناقص واوی صیغه های جمع مذکر و جمع مونث یکسان صرف می شوند .

للغائبینَ و للغائبات : یَتلونَ  ، للمخاطبینَ و للمخاطبات : تَتلونَ

10-  در فعل ناقص یایی صیغه های مفرد مونث و جمع مونث مخاطب یکسان صرف می شود . مانند : تهدینَ

11-  فعل امر مثال و اجوف ثلاثی همزه امر ندارد ( عِد و قُل ) اما ناقص همزه امر دارد ( إ مشِ ، ُادعُ ) به جز تری ( رَ)

12- اگر فعل ماضی در ابتدا مضموم باشد حتماً مجهول است .

 

ب : در مورد أسماء :

1- هر اسمی که با ال یا تنوین بیاید اغلب آن اسم معرب است بجزکلماتی مانند : التی و الذی و.........

2- هر اسمی که تنوین دارد حتماً آن اسم منصرف است و معرب و معمولاً آن اسم نکره محسوب می شود .

باید توجه نمود که اسمهای علم مذکر برخی اوقات تنوین می گیرند ولی تنوین آنها دالّ برنکره بودن نیست .

3- هر گاه بعداز الف جمع مکسردو حرف یا  سه حرف ساکن الوسط بیاید آن اسم غیر منصرف است . مانند : قواعد ، تمارین

4- اسم مکان معمولاً بر وزن « مفاعل » جمع بسته می شود  . مانند : مدرس و مدرسة ( مدارس )

5- اسمی که تنوین دارد تنها در صورتی نکره است  که علم نباشد  ( علیٌ ) معرفه ، ( رجل ٍ ) نکره

6- من وما تنها در صورتی معرفه هستند  که از نوع موصول باشند .

من و ما موصوله : بعد از آن یک جمله یا شبه جمله وجود دارد .( یعلم ما فی السموات )

من و ما شرطیه   :  دو فعل پس از آن می آیند و هردو مجزوم هستند . ( من یصبر یظفر یا من صبرَ ظفرَ )

من و ما استفهامیه : معمولاً در ابتدای جمله می آیند و پس از آنها در جمله علامت سوال وجود دارد ( من یصبرُ عند البلاء ؟)

( اگر بعداز« من ، ما ،إن» فعلی وجود نداشته باشد آن کلمه از ادوات شرط نیست ، در حد کتاب )

7- کلماتی مانند عبدا... – زین العابدین  اسم علم مرکب هستند .

8- اسم هایی که به خود ی خود مبنی نیستند اما در حالتی خاص مبنی به حساب می آیند . اسم لا نفی جنس ، منادا ی علم ، منادای نکره مقصوده .

نکته : هرگاه اسم لا نفی جنس « مضاف و یا شبه مضاف » باشد مبنی نخواهد بود بلکه معرب است و منصوب .

مانند : لا صاحبَ برّ خاسرٌ ( هیچ نیکوکاری زیانکار نیست ) ، لا معلّماً ولداً کا مّه ( هیچ معلمی برای فرزند چون مادر او نیست )
9- جمع های غیر منصرف اگر آخرشان به «  ة  » ختم شود منصرف می شوند . مانند: أساتذة

10- اسم غیر منصرف اگر جمع بسته شود منصرف است  . مانند : آخرون َ

11-  متعجب منه اسم معرفه است .

12- اسم های اشاره و موصول و ضمیرها و اسم های علم مضاف واقع نمی شوند . ( به اسم دیگر اضافه نمی شوند )

13- اسم های ذا ، ذو ، ذی هرگاه بعداز اسم نکره بیایند نقش صفت را دارند .

14- مستثنی اگر منصوب نباشد ( باتوجه به کتاب ) حتما ً مستثنی مفرغ است . 

15-اسم موصول خاص صفت واقع می شود به شرطی که بعد از اسمی معرفه آید ومعنی که بدهد .

                                                                                   

 

                                                                              

  ج: در مورد ترکیب :

1  - هرگاه ضمیر ( ی) بعد از فعل مضارع و امر بیاید و نون وقایه نیز همراه فعل نباشد ضمیر ( ی) نقش فاعل را دارد .

مانند : تعلمین َ ، إذهبی

       2- ضمیر (نا) در آخر فعل مضارع و امر و صیغه للغائب فعل ماضی نقش مفعول دارد . ودر آخر صیغه للمتکلم مع الغیر قعل

      ماضی نقش فاعل را دارد .

      3- هنگامی که مبتدا ضمیر منفصل مرفوع است معمولاً کلمه ی پس از آن خبر می باشد .

      مانند : هنّ طالبات ٌ مهذباتً .

      4- اسم موصول خاص پس از اسم اشاره غالبا ً خبر است . مانند : اولئک الذین صدقوا

      5- اگر مبتدا ضمیر منفصل مرفوعی باشد هنگامی که افعال ناقصه بر سر آنها ظاهر شوند تبدیل به متصل مرفوعی می شوند

     مانند : هنّ عالمات ٌ ( کنّ عالمات ٍ )  و هنگامی که حروف مشبّهة بالفعل بر سر آنها ظاهر شوند تبدیل به ضمیر متصل منصوبی      

     می گردد . مانند: هنّ عالمات ٌ ( إنّهنّ عالمات ٌ ) .

6-     مفعول مطلق عددی از ثلاثی مجرد غالبا ً بروزن فَعلة  یا فَعلَتین و از ثلاثی مزید با افزودن «ة» به آخر مصدرش ساخته

می شود . مانند :  إجتهدت ُ فی عملی إجتهادة ً یا إجتهادتین

7-     اگر مصدر خود بخود دارای «ة» باشد برای ساختن مفعول مطلق عددی لفظ واحدة بعد از مصدر می آید .

مانند : قرأتُ الدرس قراءة ً واحدة ً .

8-     عامل مفعول مطلق د رپاره ای موارد از روی قیاس و قانون خاص حذف می شود و مفعول مطلق از آن عامل نیابت می کند

الف ) هر گاه جمله حاوی « امر و نهی » باشد و مصدر جانشین فعل گردد .

مانند : صبراً لا جزعاً  که در اصل بوده إصبر صبرا ً و لا تجزع جزعا ً .

ب  ) هر گاه جمله دعا ئی باشد  مثل اینکه در پاسخ شخصی که به ما آب می بخشد بگوییم . سقیا ً و رعیا ً

که در اصل بوده سقاک الله سقیا ً و رعاک الله رعیا ً .

ج  ) هر گاه مفعول مطلق بعد ازاستفهام قرار گیرد  تا سرزنش یا تعجب و یا تأسف را برساند .

مانند : أ کفراً بعد هذه النعم  که اصل آن بوده   أ تکفرُ کفراً بعد هذه النعم .

9-     کل و بعض چنانچه به مصدری از جنس فعل قبل اضافه شوند خود  « کل و بعض » مفعول مطلق محسوب می شوند .

مانند : لا تبسطها  کل بسط  .  ( کل  مفعول مطلق )

10-  بعد از اسم اشاره مصدری مطابق با فعل قبل بیاید در اینجا اسم اشاره مفعول مطلق است .

مانند : قرأت ُ هذه القراءة  .( هذه  مفعول مطلق )

11- اگر بعد از اسم اشاره مفعول فیه باشد در اینجا اسم اشاره خود مفعول فیه می شود .

مانند : هذا الیوم  . ( هذا مفعول فیه )

12- اسم منصوب از ریشه فعل جمله بر وزن مَفعل و مفعَل  مفعول فیه است .  جلست ُ مجلسَ علماء  ( مجلس  مفعول فیه )

       

       د : در مورد ترجمة :

        1- معمولا ً در ترجمة باب تفاعل از واژ گان ( با هم ، با یکدیگر ) استفاده می شود .

        مانند : تعاونوا علی البّر والتقوی  :  در نیکوکاری و پرهیز گاری با یکدیگر همکاری کنید .

        2-  ترجمه فارسی بعضُهم بعضا ً ( یکدیگر ) می باشد .

        مانند : المومنون بعضُهم أولیاء بعضٍ : مومنان سرپرست یکدیگرند .

        3- برخی از افعال در زبان عربی برای رساندن معنای کامل خود با حرف جر خاصی بکار می روند که در هنگام ترجمه این

        افعال به فارسی نه تنها نیازی به معادل آنها نمی باشد بلکه در صورت آوردن معادلی برای آنها معنای آنها غلط خواهد شد .

         مانند : امیر المومنین یشعر بالحّرالشدید « امیر مومنان گرمای زیادی را احساس می کند »

         مانند  : شعَرَ الرجل ُ بالنّدم « مرد احساس پشیمانی کرد »

        4- هر گاه فعل قال َ با حرف جرّ « ب » بیاید ، قالَ معنای اعتقاد داشتن می دهد .

         مانند : إنّ بعض المتفکّرین َ کأرسطو قالوا باستدارة الأرض .

          « یقینً بعضی از اندیشمندان همچون ارسطو اعتقاد داشتند که زمین می چرخد »

        5- اگر جمله ای با کان منفی شروع شود و بعد از آن «  ل » از حروف ناصبه بیاید در شروع ترجمه جمله کلماتی  مانند

         « اصلا ً ، هرگز » می آوریم   . مانند : ماکنت ُ لِأتوَهّمَ  : هرگز نمی پنداشتم .

        6- اگر جمله ای بیانگر قانون کلی و بدون تغییر باشد زمان فعل ماضی به مضارع تغییر می یابد .

        مانند : إنّ الله کان علیما ً « خداوند دانا است » (می باشد )

7-     اگر یک فعل مضارع از یکون و سایر صیغه های آن قبل از فعل مضارع دیگری بیاید آن را بصورت مضارع ملموس

          ترجمه می کنیم . مانند : أکون أذهبُ : دارم می روم .

8-     فعل ماضی پس از« اذا » مضا رع ترجمه می شود و اذا گاهی اوقات به معنای « اگر » می آید و جمله را به صورت

شرطی می کند و باید توجه داشت که اذا فعل های جمله را مجزوم نمی کند .

9-     قد + فعل ماضی  : معنای ماضی نقلی را می دهد  ( قد ذهب : رفته است )

 قد + فعل مضارع  : معنای گاهی را می دهد ( قد یذهب : گاهی می رود )

10- فعل ماضی بعید به چهار صورت منفی می گردد .  ما کان ذهب  ، ما کان قد ذهب  ، لم یکن ذهب  ، کان ما ذهب = نرفته بود

11-  معادلهایی که برای ترجمه « باید » در زبان عربی می توانیم بکار ببریم :

الف ) لام امر + صیغه های غائب و متکلم فعل مضارع

مانند : لیجتهد التلمیذ فی دروسه . دانش آموز باید در درسهایش تلاش کند .

ب   ) فعل یَجبُ + حرف جرّ علی + اسم یاضمیر + مضارع منصوب با حرف ناصبه ( أن)

یجبُ علی الطالب ِ أن یجتهد َ . دانش آموز باید تلاش کند .

ج  ) حرف جرّ + اسم یا ضمیر + مضارع منصوب با حرف ناصبه ( أن)

مانند : علی الطالب أن یجتهد َ . دانش آموز باید تلاش کند .

د  ) حرف جر ّ علی + اسم یا ضمیر + مصدر

مانند : علیکم الاجتهاد َ . شما باید تلا ش کنید .

12-   فعل ماضی استمراری به سه صورت منفی می گردد :  ما کان یذهب ُ -  کان لا یذهب ُ - لم یکن ذهب  - لم یکن یذهب ُ=

نمی رفت .

13- هریک از دو فعل شرط و جواب شرط در صورتی که ماضی باشند می توانند به صورت مضارع ترجمه شوند . در ترجمه ی

          شرطی غالبا ً فعل شرط به صورت مضارع التزامی و فعل جواب شرط به صورت مضارع اخباری یا مستقبل ترجمه می شود .

          مانند : من صَبرَ ظفرَ « هر کس صبر کند پیروز می شود » « خواهد شد » .

14- اگر فعل ماضی صله موصول یا صفت برای اسم های نکره واقع شود . با ز هم یا در معنای مستقبل است یا در معنای گذشته

و به قرینه می توان زمان آن را تشخیص داد .

مانند : سیفرح الطلاب عقب ظهورالنتیجة غداً بنجاحهم الا الذی رَسَبَ .

دانشجویان فردا به دنبال اعلام نتایج خوشحال خواهند شد مگر کسی که مردود می شود .

 چند نکته در مورد ترکیب « ابن ، بنت ، أخ ، أم » با برخی از اسمها :  

 افزودن کلمات فوق به برخی اسمها به منظور دستیابی به معنای جدید ، موجب می شود معنای تحت اللفظی به هیچ وجه گویا نباشد بر این اساس توصیه می شود در برخورد با این قبیل الفاظ به حافظه اعتماد نکرده و با مراجعه به فرهنگ لغت در صد خطا  به حداقل رسانده شود .

در اینجا برای آشنایی بیشتر  برخی واژگان ترکیبی همراه با معنای آنها ذکرمی شود .

 1- ابن + اسم : ابن الطین :  آدم   ـــــ   ابن النعا مه : ساق پا ـــ   ابن ذکاء  : صبح       

 2- بنت + اسم : بنت العین : اشک  ـــ  بنت الیمن : قهوه  ــــ  بنت الودن : لوزه

  بنات الارض :  رودخانه ها  ـــ  بنات الصدر  : غم واندوه

 3- أخ + اسم  : أخو العلم : عالم ــ  أخو الفضل : فاضل

 4- أم + اسم  : ام الخبائث : شراب  ـــ  ام القری : مکة  ـــ  ام النجوم : کهکشان  ـــ  ام الحباحب : کرم شب تاب

 5- أب + اسم  : ابو خنجر : شاهی ، تر تیزک ــ  ابو نظّاره : عینکی  ــ  ابو یقطان : خروس  


موضوعات مرتبط: آموزش قواعد برای همکاران دبیر

تاريخ : دوشنبه 10 بهمن1390 | 4:50 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |
   یکی از مواردی که قبل از نوشتن طرح درس باید مورد توجه قرار گیرد این است که متن درس و یا محتوای آموزشی که می بایست درآن روز تدریس شود مطالعه و نکات کلیدی ، اطلاعات طلایی ، مفاهیم جدید و مهارتهای نو را یادداشت کنید تا اهداف جزیی درس استخراج شود

   2- از روی اهداف جزیی استخراج شده برای درس خود اهداف رفتاری بنویسید ( رفتاری که دوست دارید از فراگیر شما سر بزند تا شما بعنوان مدرس با مشاهده و اندازه گیری آن متوجه شوید که او درس را یاد گرفته و در رفتار او تغییر ایجاد شده).

   3- هنگام نوشتن اهداف رفتاری که همان آزمون پایانی تدریس شماست چند نکته را رعایت فرمایید:


   الف- برای هر سوال و یا هدف یک فعل رفتاری بنویسید که قابل اندازه گیری و مشاهده باشد به اصطلاح تفسیر پذیر نباشد، مانند: بنویسد- نام ببرد ، توضیح دهد تشریح کند، بسازد رنگ کند، تحلیل کند کنفرانس دهد و.... سعی کنید از فعلهای زیر بعنوان فعل های سوال امتحانی یا اهداف رفتاری استفاده نکیند چون تبدیل کردن به ملاک نمره بسیار سخت است مگر اینکه بخواهید توصیفی ارزشیابی نمایید: بفهمد درک کند، تشخیص دهد لذت ببرد، بشناسد آشنا شود و....

   ب- برای هر سوال زمان مخصوص مشخص کنید تا یادگیری و عمق آن با دقت سنجیده شود

   ج-  حیطه یادگیری، محدوده عملکرد و یا مهارت آموخته شده  را مشخص کنید تا از هر دری سخن به میان نیاید و یا به اصطلاح آقای سیف ارزشیابی سوال باز نباشد

   د- برای سوالها بارم بندی کنید و اگر دارای تعداد می باشد برای هر مورد بارم مخصوص در نظر بگیرید.

   ه- امکانات و ابزار  مورد استفاده و یا محرمیت از برخی از امکانات را درج کنید

 و- محل و مکان خاصی اگر برای بروز رفتار در نظر دارید در سوال بنویسید

 مثال 1-  دانش آموزان سوم ابتدایی بعد از پایان درس بصورت گروهی در باغچه مدرسه در مدت 15 دقیقه می باید دو گیاه با ریشه افشان پیدا کرده بعد از بررسی در گروه ، بدون استفاده از کتاب در کلاس درس برای همکلاسیان خود تشریح نمایند.

 4- یک روش تدریس مناسب انتخاب کنید که بتوان مهارت، نگرش و دانش مورد نظر را منتقل کرد

   این روش تدریس ها می توانند سنتی: سخنرانی بازی تربیتی نمایشی و پرسش و پاسخ  و... باشد و یا روش فعال و گروه محور و یا مشارکتی دانش آموز محور باشد :

   بحث و گفتگو، استدلالی ، استقرایی ، روش گفتاری و...

   اگر تسلط بر روش تدریس های یاددهی و یادگیری دارید روش های ذیل پیشنهاد می گردد: روش اکتشافی ، حل مسئله، روش برنامه ای ، الگوی اجتماعی ، اطلاعات پردازی و ...  افزایش عزت نفس     

 نوشتن طرح درس:

 1-  عنوان : موضوع، کتاب ، مقطع ؛پایه ، زمان پیش بینی شده، محل تدریس، روش تدریس، تعداد فراگیران، نوع ارزشیابی

2-     هدف نویسی: اهداف کلی ، جزیی و رفتاری با ذکر حیطه در صورت امکان

3-     وسایل مورد نیاز: امکانات، وسایل و رسانه های آموزشی لازم

4-     رفتار ورودی :

  الف- برقراری ارتباط

  ب- ارزشیابی تشخیصی

  ج- ارزشیابی ورودی پرسش آغازین

  د- دیدن تکالیف

  ه- حضور و غیاب

 

  4- ایجاد انگیزه:  یکی یا تلفیقی از روش های ذیل پیشنهاد می گردد

  الف- ایجاد چالش در یادگیری های قبلی نظریه پیاژه

  ب‌-     نمایش خلاق و تئاتر

ت‌-     طرح مسئله یا ایجاد سوال در ذهنی ( نظریه تشنگی ذهنی ، ابوعلی سینا)

ث‌-     یادآوری مطالب قبلی نظریه لنگرگاه آموزشی ( جان میلر)

ج‌-       ایجاد رغبت برای کاربرد در زندگی و آینده

   اجرای تدریس:

   رعایت مراحل و گام های آموزش و توجه به روابط بین مدرس و فراگیر  از اهمیت خاصی برخوردار بوده و رعایت نکات زیر مطلوب است:

  الف- نقش و وظایف  معلم در انتقال دانش و یاد دهی و یا آموزش

   ب- نقش و وظیفه فراگیر در یادگیری

   ج- چیدمان مطالب از ساده به سخت- از ملموس تا ذهنی از کم به زیاد

   د-  مرور درس و ارزشیابی مستمر ( فعال نگه داشتن ذهن)

 و- پاسخ به سوالات و رفع اشکال

  ز- تمرین فردی کنترل مهارت آموخته شده و تغییر در نگرش های فردی و گروهی

   ح- تغییر در نگرش و حیطه عاطفی فراگیران

  ط- جمع بندی درس و مرور مطالب

    ارائه تکلیف:

 ·       تکلیف باید با توجه به سطح و میزان یادگیری هر فراگیر مشخص گردد

  ·        با توجه به امکانات و سطح اقتصادی و اجتماعی او برنامه ریزی شود

 ·       ارائه تکلیف خلاقانه و ابتکاری باشد

  ·       ارائه تکلیف بصورت مرور درس، تمرین مهارت، پرورش خلاقیت و... باشد

 

   ارزشیابی پایانی :

         ·       توجه به تفاوت های فردی و زمان یادگیری هر فرد

  ·       توجه به نوع روش تدریس

  ·       توجه به نوع هدف های رفتاری درس

مدرس محترم هنگام تدریس می بایست به موارد ذیل دقت نظر داشته باشد:
سازماندهی کلاس از لحاظ چیدمان صندلی و گروه بندی و ...
کنترل زمان
کنترل فعالیت گروه ها و دانش آموزان
برنامه ریزی و بکار گیری و جمع آوری وسایل و رسانه های آموزشی


موضوعات مرتبط: آموزش قواعد برای همکاران دبیر

تاريخ : دوشنبه 10 بهمن1390 | 4:48 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |
مترادف ها و متضاد های عربی اوّل دبیرستان                    

درس اول

   معنی                             

             متضاد

معنی

متراد ف

      حقیقت # بیهوده

     رفت # آمد

     سختی # آسانی

    بلاها # نعمت ها

 اعضای بیرونی # اعضای درونی      

         حق# باطل

        ذَهَبَ # جاءَ

        عُسْر # یُسْر

        نِقَم # نِعَم 

    جوارح # جوانح

نا امید شد

یَئِسَ = قَنَطَ

   درس دوّم                              

   معنی                              

             متضاد

معنی

مترادف

ناتوان # نیرومند

کم # زیاد

اندوهگین # شاد

نزدیک # دور

ضعیف # قویّ

قَلیل # کَثیر

حَزین # مَسرور

قَریب # بَعید

بسیار

سختی

ببخشید

إجازه می دهد

تمام شد

ناراحت

جَزیل = کثیر

صُعُوْبة = مشقّة

عفواً = معذرة

یَسمَحُ = یأذنُ

نَفِدَ = تَمَّ

حزین = قلق

   درس سوّم                              

   معنی                             

             متضاد

معنی

مترادف

گران # ارزان

بدی # خوبی

عدالت # ستم

باهِظ # رَخیص

سَیّئة # حَسَنة

عَدْل # ظلم

 

نمونه

جنگید

زیبا

نمی دانم

خوش آمدید

بخشید

برخاست

اُسْوة = مثالیّ

جا هَدَ = حارَبَ

أنیقة = جمیلة

لاأدری = لا أعلمُ

مرحباً = أهْلاً وسَهلاً

مَنَحَ = وَهَبَ

إستیقظ = نَهَضَ

    درس چهارم                              

   معنی                             

             متضاد

معنی

مترادف

مژده دهنده # بیم دهنده

بدی # خوبی

بشارت دهنده # بیم دهنده

خوبی # زشتی

بشیر # نذیر

شَرّ # خَیْر

مَبَشِّر # مُنذِر

معروف # مُنکِر

گناه

راه

نیست

مژده دهنده

بیم دهنده

نیازمند

کمک

ذَنْب = معصیة

سبیل = طریق

لاتَ = لیس

مبشِّر = بشیر

مُنْذِر = نذیر

المساکین = الفقراء

النَّجدة = المساعدة

    درس پنجم                             

   معنی                             

             متضاد

معنی

مترادف

 

 

 

جوان # پیر

گریه # خنده

کافر # مؤمن

ناقص # کامل

مشرق # مغرب

الشاب  # العجوز

البکاء # الضّحک

 

 

زیبا

مهربان

گوارا

شناخت ، دانست

لباس

صحنه

نگریست

بَدیع = جمیل

شفیق = رحیم

الشّاب = الفتی

عَذب = هَنیی ء

عَلِمَ = عَرَفَ

قمیص = ثوب

المشهد = المنظر

شاهَدَ = نَظَرَ

 

 

موضوعات مرتبط: عربی یک عمومی متوسطه

تاريخ : دوشنبه 10 بهمن1390 | 4:44 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |
الإمتحان فی الموضوع الترکیب الوصفی
1) اِنتَخِب الصحیح :

1- أیّامُ الدّراسةِ مِن الأیّامِ ………. .

الف) الجمیلةِ ب) الجمیلِ ج) جمیلةٍ

2- لا تَعتمِد علَی النَّفسِ ……….. .

الف) أمّارةً ب) أمّارةٍ ج) الأمّارةِ

3- الکُتُبُ ………. ، مفیدةٌ للطُلّابِ .

الف) النّافعَ ب) النّافعةُ ج) نافعُ

2) اِملأ الفراغَ بالکلمة المناسبة ( الموصوف أو الصفة ) :

1- نجَحتُ فی الإمتحان نهایةِ السّنَةِ بـ………….. عالیةٍ .

الف) درجةٌ ب) درجةٍ ج) الدرجةِ د) درجةِ

2- الشخصُ ………….. مکروهٌ عندَ النّاسِ .

الف) کاذبُ ب) کاذبةٌ ج) الکاذبةُ د) الکاذبُ

3) مَیِّز الترکیبَ الوصفی مِن غیرِه :

أشجارُ الغابةِ – الطّالباتِ المؤدَّباتِ – رجلٌ بَدَویٌّ – کتابَ المعلمِ – مناظرُ جمیلةٌ – درس التاریخِ – ماءً عذباً – غصنُ الشجرةِ – القلعةِ الکبیرةِ – الغزالتانِ الجمیلتانِ

4) عَیِّن الموصوف والصفة :

1- إنّی اُسافرُ إلی المناطقِ المختلفةِ .

2- الکتابُ صدیقٌ مخلِصٌ یُبعِدُک عن الضَّلالِ



موضوعات مرتبط: عربی دو تجربی و ریاضی

تاريخ : دوشنبه 10 بهمن1390 | 4:42 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |
فعل از نظر معلوم و مجهول بودن:

فعل متعدی از نظر فاعل آن، دو نوع است: معلوم و مجهول
الف) فعل معلوم: فعلی است که به فاعل نسبت داده شود (فاعل آن مشخص باشد) مانند: کتبَ التلمیذُ الدرسَ.
ب) فعل مجهول: فعلی است که به مفعول نسبت داده شود (فاعل آن معلوم نباشد) مانند: کُتِبَ الدرسُ.

طرز مجهول ساختن فعل معلوم
الف) در ماضی: حرف ما قبل آخر را مکسور کرده و حروف متحرک پیش از آن را مضموم می نماییم. کَتَبَ ¬ کُتِبَ / اِسْتَخْرَجَ ¬ اُسْتُخْرِجَ
ب) در مضارع: حرف ما قبل آخر را مفتوح کرده و فقط حرف مضارعه را (حرف اول) مضموم می نماییم. یَکْتُبُ: یُکْتَبُ / یَسْتَخْرِجُ ¬ یُسْتَخْرَجُ
ج) در امر (غائب): لِیَنْصُرْ ¬ لِیُنْصَرْ.
نکات:
* در فعل مجهول، امر به صیغه (حاضر) وجود ندارد بلکه چهارده صیغه آن امر غائب است.
* برای ساختن مجهول از فعل اجوف و ناقص، آنها را به اصل باز می گردانیم و پس از مجهول نمودن، تغییرات اعلال را انجام می دهیم. مانند: قالَ ¬ قَوَلَ: قُوِلَ (مجهول) ¬ قِوْلَ ¬ قِیلَ.
* در ماضی مجهول، بابهای مفاعله و تفاعل، حرف (الف) بخاطر ضمه ماقبل تبدیل به (واو) می شود. مانند: ضارَبَ ¬ ضورِبَ / تضارَبَ ¬ تُضورِبَ.
طرز مجهول کردن جمله معلوم
برای مجهول کردن جمله معلوم طبق روش زیر عمل می کنیم:
1- فاعل را از جمله معلوم حذف می کنیم.
2- مفعول را به جای فاعل قرار می دهیم و اعراب فاعل را (رفع) به آن می دهیم. (در این صورت آنرا نائب فاعل می نامیم).
3- فعل را مجهول می کنیم. (با توجه به زمان آن و دستوری که قبلا گفته شد).
مثال: أخرَجَ التلمیذُ الکتابَ من الحقیبة ¬ أُخرِجَ الکتابُ من الحقیبةِ.
یَسْتَنْکِرُ المؤمنُ الکِذْبَ ¬ یُسْتَنْکَرُ الکِذْبُ.

موضوعات مرتبط: عربی دو تجربی و ریاضی

تاريخ : دوشنبه 10 بهمن1390 | 4:41 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |
ادامه مطالب مربوط به علم بلاغت
مطالبی را که تاکنون یاد گرفته‌اید می‌توان آنها را در دو بخش خلاصه کرد:

1- علم‌ صرف: دانشی است که دربارة ساختمان ظاهری کلمه پیش از ورود به جمله بحث می‌کند، یعنی موضوع صرف تغییر کلمه‌ به صورتهای مختلف جهت  إِفادة معنای مورد نظر است به عبارت دیگر علم صرف درباره‌ی شناسنامه‌ شخصی خود کلمه بدون توجه به نقش آن در جمله سخن می‌گوید.

2- علم‌ نحو: دانشی است که درباره‌ی حالت و موقعیت کلمه پس از ورود به جمله بحث می‌کند.

علم بلاغت

اکنون می‌خواهیم شما را با بخش دیگری به نام «علم بلاغت» آشنا کنیم، زیرا با آشنایی به علم بلاغت می‌توان به ظرایف و دقایق کلام پی برد و زیبایی‌های آن را حس‌ نمود و از سوی دیگر این امکان را بدست آورد که کلام متناسب با شرایط و موقعیت مخاطب استفاده نمود زیرا که نه همه مخاطبان یکسان هستند  نه مقام سخن، به همین جهت است که گفته‌اند «لِکُلِّ مقام مقال»

 علم معانی

علم بدیع

علم بیان

علم معانی: معانی در لغت جمع معنیّ بر وزن مفعول می‌باشد که اسم‌ مفعول از مصدر عِنایة به معنی «قصد‌ شده» است و نیز جمع مَعْنی بر وزن مَفْعَل» به معنی «مقصد» و در اصطلاح علمای این فن، نام علمی است دارای اصول و قواعدی که رعایت آنها به متکلم‌ و یا نویسنده امکان‌ می‌دهد:

الف) احوال گوناگون مخاطبان را باز شناسد و از مقام و موقعیتهای مختلف آگاه شود؛

ب) کلام خود را منطبق و متناسب با آن احوال و موقعیتهای متفاوت ایراد کند.

درباره‌ موضوع علم معانی باید گفت که موضوع هر علمی مطالبی است که مسائل آن علم را مورد بحث قرار می‌دهد. به بیان دیگر موضوع هر علم، محوری است که مسائل آن علم پیرامون آن دور می‌زند، مثلاً مسائل علم پزشکی درباره‌ی بدن انسان و عارضه‌های آن است از این رو بدن انسان موضوع علم پزشکی باشد. موضوع علم معانی نیز‌الفاظ (کلمه‌و کلام) است و در اینجا الفاظ عربی

و یکی از مطالبی که در علم معانی مطرح می‌شود، مبحث تاکید کلام است.

کلام خبری:

کلام خبری با توجه به حالت اعتقادی مخاطب، یعنی خالی الذهن بودن، تردید و یا انکار به سه قسمت تقسیم می‌شود:

1. کلام ابتدایی:

کلام را آنگاه ابتدایی می‌نامند که مخاطب نسبت به مضمون آن خالی الذهن است، به این معنی که نسبت به محتوای کلام تردید ندارد و منکر آن نیست بلکه آن را قبول دارد و به آن معتقد است، کلام ابتدایی از هرگونه تاکید عاری است و به صورت ساده‌القا می‌شود، مانند نَحَجَ عَلِیٌّ فی الامتحانِ

2. کلام‌ طلبی:

کلام را آنگاه طلبی می‌نامند که مخاطب از مضمون آن آگاه است ولی در قبول ورّد آن مرّدد می‌باشد. در این‌گونه موارد بهتر است که متکلم، کلام خویش را با یک ادات تاکید مؤکّد سازد قَدْ نَحَجَ الطُلّابُ فی امتحانِهم

3. کلام انکاری:

کلام را آنگاه انکاری می‌نامند که مخاطب آن منکر مضمون و محتوای کلام باشد. چنین کلامی را باید به چند ادات از ادوات تاکید مؤکّد گردد؛ مانند:" إِنَّ الانسان لفی خُسرِ" یکی از قواعد علم معانی آن است که هرگاه مخاطب نسبت به مضمون کلام حالت انکار یا تردید داشته باشد، باید کلام را با ادوات تاکید ایراد کرد.

ادوات تاکید کلماتی هستند که به یکی از اجزای کلام می‌پیوندند و نسبت مسند به مسندالیه راحتمی‌تر و استوارتر می‌سازند. ادوات تأکید در زبان عربی عبارتند از:

1- تکرار (تاکید لفظی)  الطریقُ مخوفٌ مخوفٌ

2-  تاکید معنوی  نَجَحُ التلامیذُ کُلُّهُمْ

3- ضمیر فصل  واللَّهُ هُوَ الغنّیُ الحمیدُ

4- تقدیم ماحقّهُ تأخیر

الف) تقدیم مفعول‌به  ایّاک نعبد

ب) تقدیم جارومجرور  عَلَی اللهِ فلیتوکّلِ  المُؤمنون

5- لام ابتدا: إِنَّکَ لَعَلَی خُلُقٍ عظیمٍ

6- إِنّما: إِنّما المومنون إِخْوَةٌ

7- مفعول مطلق تاکیدی  و رَتَّلِ القرآن ترتیلاً

8- صیغه مبالغه  إِنّ النفس لَأمّارةٌ بالسُّوء

9- إِنّ  إِنَّکَ نَجَحْتَ

10- ألا (آگاه باش) ألا بِذکر الله تَطْمَئَنُّ القُلُوب

11- قَدْ (برسر فعل ماضی) قَدْرَسَبَ الطالِبُ

12- انواع قسم                 وَالعَصّرِ

13- نون تأکید ثقیلة و خفیفه  لَأَذْهَبَنَّ

14- جمله اسمیه  زیدٌ کاتِبٌ

علم بیان

اصول و قواعدی است که به واسطه آن می‌آموزیم که چگونه می‌توان یک مفهوم ر به شیوه‌های مختلف بیان کرد.

یکی از موضوعات علم بیان تشبیه است.

تشبیه: هرگاه چیزی با چیز دیگری در یک یا چند صفت همانند باشد برای انتقال سریع‌تر مفهوم آن به مخاطب از اسلوب تشبیه استفاده می‌شود.

القرآن کالنور فی الهدایة

تشبیه دارای چهاررکن است:

1- مشبه: همان چیزی است که می‌خواهیم آن را به دیگران لحاق کنیم مانند: القرآن

2- مشبه‌به: آن چیزی است که مشبه به آن ملحق می‌شود، مانند: النور

این دو رکن طرفهای تشبیه نامیده می‌شوند.

3- اداة تشبیه: لفظی است که دلالت بر تشبیه می‌کند و میان مشبه و مشبه‌به ارتباط برقرار می‌کند.

ادوات تشبیه یا

1- حرف است: ک، کَأَنّ

المُغَنیُّ کالبلبل

کَاُنَّ اللّسانَ سیفٌ

2- اسم است: مثل، شبیه، نظیر، مُحاکٍ

هُوَ مثِل البدر حُسناً أو شبیه البدر

هُو نظیر حاتم کَرَماً

هو محاکٍ للقطار سرعةً

3- فعل: أشبه، شابه، ماثل ـ حاکی ....

الطفلُ أشَبِهَ العصفر أوشابه العصفور

4- وجه شبه: وصف مشترک میان دو طرف تشبیه (مشبه، مشبه‌به) است و در مشبه به قوی‌تر و واضح‌تر است مانند: فی لهدایة

اقسام تشبیه:

تشبیه تام الأرکان: تشبیهی است که در آن ارکان چهارگانه تشبیه ذکر شده باشد، مانند المعلم کالأب فی التضحیة

2) تشبیه مرسل: آن است که اداة تشبیه در آن ذکر شده باشد مانند:

العِلْمُ مِثلُ المصباح

3) تشبیه مؤکّد: تشبیهی است که در آن اداة تشبیه حذف شده است،

العلم مصباحٌ فی الهدایة

4) تشبیه مفضل: تشبیهی است که در آن «وجه‌شبه» ذکر شده باشد.

العِلْمُ مصباحٌ‌ فی‌الهدایة

5) تشبیه مجمل: تشبیهی است که در آن وجه شبه حذف شده باشد:

العِلْمُ مثل المصباح

6) تشبیه بلیغ: تشبیهی است که در آن وجه شبه و اداة تشبیه با هم حذف شده باشند مانند

العِلْمُ مصباحٌ

نکته: هرگاه خبر مفرد جامد باشد معمولاً تشبیه بلیغ است.

القناعة کنز/ الدُّنیا بیت

علم بدیع:

شیوه‌های زیباساختن کلام و تحسین آن را بدیع می‌گویند که برخی مربوط به لفظ و برخی مربوط به معنی

الف) محسنات لفظی: 1- جناس                                          2- سجع

جناس: هماهنگی و مجانست میان حروف دو کلمه است که هریک معنای خاص دارد.

یوم تقوم السّاعة یُقْسّمُ المجرمون مالَبِثُوا غیر ساعة

دو نوع است:

 1- جناس تام: هرگاه دو کلمه در عدد، حرکت و نوع و ترتیب حروف مثل هم می‌باشند تام است.

عَضَّنا الدَّهْرُ بنابه                                           لَیْتَ ماحَلَّ بنابه

2- جناس ناقص: هرگاه دو کلمه در عدد، حرکت و نوع و ترتیب حروف فرق کند،  جناس ناقص است

وجوهٌ یومئذِ ناضِرة         اِلی رَبّها ناظِرة

سجع:

هماهنگی و توافق کلمات آخر جمله در حرف یا حروف یکسان است.

إِنّا أعْطَیْناکَ الکَوْثر، فَصَلِّ لِرَبِّکَ و آنْحَرْ إِنَّ شانِئکَ هو الأبتر

ب) محسنات معنوی: طباق

طباق: بکارگیری کلمات متضاد است، مانند:

هُو الأوّل و الآخِرُ

جاءَ الحَقّ و زهَقَ الباطِلُ

سوالات:

1-       عیِّن التشبیه غیر البلیغ :

1) الشُّکر زینه الغِنی                                    2)کَأنََّ الربیع بسمه الأزهار

3)الکتابُ صدیق یُرشِدُکَ نحو النُّور                  4) العلماءُ سراجُ الأُمّة یُنیرُ الطّریقَ

2- عیِّن ما لَیسَ فیه الطّباق :

1) لا بُدَّمِن عَزم یُوخَذُ بالحَزم                          2)اعلم أنّ الحَسَنات تُذهِب السَیئات

3)  علیک بتدبیر آخرتک کما دبّرت دیناک          4) علی الانسان أن یختار النّور علی الظلام

3-عیِّن الصحیح فی نوع التشبیه :

1) کأنّ العلماء المسلمین ملاذ و مأوی للمستضعفین ! :موکّد

2)من لا صدیق له کالمجاهد فی الهیجاء بلاسلاح! :مجمل

3) الاُمّ مدرسهٌ فی تربیه الأجیال القادمه: مجمل

4) المعلم ینبوع البیان طراوهً و عذوبهً ! : بلیغ

4- عیِّن ما فیه المحسّنات المعنویه (فی البلیغ) :

1) علیک بعزم یُوخذ بالحزم!                            2)إن عدت اِلی الندم قدماً تخلَّصت !

3) إنّ الدّنیا وراءَک و الآخره أمامک                    4)ایّها الانسان! احفظ اللِّسان من الکِذب !

5- عین الجناس  الناقص فی الحرف فقط :

1)أعبدوا اللّه رغبهً لارَهبهً                                 2) من نمّ الیک نمّ علیک!

شمس الفَلَک کتاجِ المَلِک                                4) شرف الغِنی بترک المُنَی

6- عیِّن ما فیه أکثر من طباق واحد:

1) إنّ الدّنیا و الاخره عدوّ ان مختلفان                  2) فمَن أحبَّ الدّنیا أبغض الاخره

3) و هما بمنزله المشرق و المغرب                     4) کُلّما قَرُبت من واحد بعدت من الآخر

7- عیّن ما لیس فیه من الصِّناعات البلاغیه :

1) عندما یصل البلاء اِلی شدّته یأتی الرّخاء!           2)لاتُصلح دیناک بترک دینک!

3) یمکن أنّک تعیش حرّا و انت أسیر عَدُوّک !       4) اللّه الصمد ، لم یلد و لم یولد !

8- عیِّن ما لیس فیه التوکید :

1) یتقدّم المجتهد    2) التقدّم یُحرزُ بالاجتهاد  3) المتقدم هوالمجتهد  4)انّ التقدّم فی الاجتهاد

9- عیّن ما فیه تاکید أکثر :

1) نرید التوفیق من الله و ایّاه نستعین                2)إنّما یخشی الله من عباده العلماء

3) إِنّ یوم الفصل هو میقاتُهم أجمعین             4) العلماء هم الّذین یساعدون النّاس فی الحیاه

10- عیِّن الجناس :

1) الدّنیا وراءک و الأخری اُمامک                  2) الهی حقّق فیک أملی و آختم بالخیر عملی

3) اللهمّ ارزقنا توفیق الطاعه و بعد المعصیه      4)الصبر من الرّحمان و العجله من الشیطان

 



موضوعات مرتبط: زبان و ادبیات عربی ، آموزش قواعد برای همکاران دبیر

تاريخ : دوشنبه 10 بهمن1390 | 4:29 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |
 

بلاغت ، از فنون ادبی ، و در زبان فارسی به مفهوم شیوایی و رسایی سخن . این فن در مشرق زمین بیشتر در حیطة دانشهای دینی بوده ؛ اما در سرزمینهای غربی ، مانند یونان و رومِ باستان ، به دانش یا هنری مستقلّ از حوزة علوم دینی اطلاق می شده ، همچنانکه در تمدن قرون وسطایی اینگونه کشورها، بلاغت سومین هنر از هنرهای هفتگانه به شمار می رفته است ( رجوع کنید به روبر، ذیل "Art" ).
پیشینه . از حدود قرن پنجم ق م که در سرزمینهای یونان و روم نوعی خاص از جمهوریّت حاکم بود، داوطلبان وصول به مقامات عالی سیاسی برای رسیدن به مقصود با یکدیگر مناظره و مشاجره می کردند و هر کس می کوشید که با سخنوری بر رقیب خود غلبه کند، و ازینرو فن خطابت و بلاغت در این دوسرزمین اهمیتی خاص یافت . در اواخر قرن ششم و اوایل قرن پنجم ق م ، سوفسطاییان * ، از جمله زنون و پروتاگوراس ، فن جدل و مناظره را به شاگردان خود می آموختند و آنان را در فراگرفتن شیوه های اقناع و الزام شنوندگان ماهر می ساختند. اما سقراط (470ـ399ق م ) و شاگردانش ، افلاطون (427ـ348ق م ) و ارسطو (384ـ326ق م )، بلاغت سوفسطاییان را مردود شناختند و پیروان و شاگردان خود را از آموختن آن منع کردند. آنان مبانی و قواعدی دیگر برای بلاغت پی ریزی کردند؛ از جمله ارسطو دو رسالة مشهور ریطوریقا (بلاغت ) و بوئطیقا (شعر) را تألیف کرد و بلاغت را از فن جدل ممتاز ساخت ؛ اگرچه حکیمان مسلمان این دو رساله را به ضمیمة رسالات برهان و جدل و سفسطه جزو مباحث منطق شمرده و به آنها عنوان «صناعات خمس » داده اند.

در قرن اول و دوم ق م نیز در روم به بلاغت ، که لازمة فن خطابت بود، توجه می شد و خطیبانی مانند سیسرون (مقتول در 43 ق م ) اصول و موازینی خاص برای آن تدوین کرده بودند. فیلسوف و سیاستمدار رومی ، سنکا (متوفی 65ق م ) اصول سیسرون را تخطئه کرد، اما فیلسوف وادیبی دیگر به نام مارکوس کوئنتیلی از اصول سیسرون دفاع ، و گفته های سنکا را رد کرد و رساله ای هم به نام > در چگونگی تربیت خطیب < نوشت . این رساله پس ازمرگ او متروک ماند، اما در دوران رنسانس از مآخذ و مراجع مهم فن بلاغت و خطابت به شمار می رفت ( بریتانیکا ، ذیل "Quintilian", "Rhetoric" ).

در ایران پیش از اسلام ، مبانی بلاغت عمدتاً از بعض متون دین زرتشتی سرچشمه می گرفت . از آن جمله یشتها از بلاغت مطلوبی برخوردار است . امروزه بسیاری از آن متون از بین رفته است و آثار به جا مانده از متون پهلوی که بسیاری از آنها پس از اسلام تألیف شده و در واقع تفسیرات و تعلیمات موبدان زرتشتی است ، ارزش بلاغی چندانی ندارد. متون پهلوی غیرمذهبیِ به جای مانده ، مانند درخت آسوریک ، را نیزنمی توان نمونه ای برای بلاغت زبان پهلوی به شمار آورد.

اما اینهمه بدین معنی نیست که در ایران پیش از اسلام ،خاصّه در دوران ساسانی ، به بلاغت اهمیت داده نمی شده است . جاحظ (متوفی 255) پس از آنکه سخنان شعوبیه رادر ستایش از شیوایی زبان پهلوی نقل می کند، چنین نتیجه می گیرد که سخنوری و سخنرانی شایستة کسی جز ایرانی و عرب نیست (ج 3، ص 20) و از قول شعوبیه می گوید که هر کس می خواهد در بلاغت به کمال رسد و واژگان نامأنوسِ دور از ذهن را بشناسد و در دانش لغت پرمایه گردد، بایدکتاب کاروند را بخواند (همان ، ص 10). البته امروزه ا

این کتاب نشانی نیست ، اما جاحظ که خود از پیشوایان بلاغتو سخندانی است ، در جای جای البیان و التّبیین مهارتایرانیان را در خطابت و سخنوری و گزیده گویی ستوده است (برای نمونه رجوع کنید به ج 3، ص 11)؛ و این ادّعایی گزاف نیست ، چنانکه در بیشتر کتابهای بلاغت و آداب نویسندگی به علاقه مندان این فنون سفارش شده است که به آموختن فرهنگ و چیره زبانی فُرس همّت گمارند (برای مثال رجوع کنید به ابراهیم بن مُدبِّر، ص 7).

ظاهراً در نزد مردم عرب جاهلی ، بلاغت به همین معنی بوده است که امروزه به کار می رود، چنانکه شارحان حدیث در شرح واژة «ابلغ » از حدیث پیامبر که فرمود: «اِنَّما اَنَا بشرٌ و اِنَّهُ یأتینی الخَصمُ فَلعلَّ بعضَکُم اَنْ یکونَ ابلغَ مِنْ بعضٍ» (من بشرم ، شاکیان نزد من می آیند؛ چه بسا که یکی از شما بلیغتر از دیگری باشد) گفته اند: اَیْ احسنُ ایراداً للکلام (یعنی آنکه بهتر سخن می گوید؛ قَسطَلانی ، ج 4، ص 262). به نظر عده ای ، تحدّی (مبارزطلبی ) قرآن مجید نیز به بلاغت آن بوده است ؛ زیرا مردم عرب در بلاغت و سخندانی چنان چیره دست بودند که هیچ پدیدة بشری دیگری نمی توانست با سخن رسای آنان برابری کند و قرآن که بر بلاغت آنان برتری یافت ، معجزة الهی است . ازینرو بود که کفّار قریش شاعری را در بالاترین درجة آن به پیامبر اکرم نسبت می دادند. مبانی اصلی بلاغت عرب در نزد مسلمانان و پیشوایان بلاغت در جهان اسلام ، از اسلوب و شیوة بیان قرآن سرچشمه گرفته است و اثبات اعجاز قرآن از مهمترین اهداف علم بلاغت عرب بوده است و مقصد اصلی مؤلّفان نخستین کتابهای بلاغی در جامعة مسلمانان ، در واقع همان اثبات اعجاز قرآن بوده است .

تعریف بلاغت . از دیر باز، در کتابهای ادبی ، از بلاغت تعریفهای مختصر و مفصّلی شده است که جاحظ در البیان و التّبیین بسیاری از آنها را نقل کرده است . تعریف امام فخررازی (ص 62) تعریفی جامع و مانع است : «بلاغت آن است که آدمی آنچه را که در تهِ دل دارد، با سخنی که از ایجازِ مخلّ و اطناب مملّ در آن پرهیز شده باشد، بر زبان آرد. عبدالقاهر جرجانی نیز بلاغت را نتیجة تطبیق کلام بر مقتضی ' و مناسب حال می شناسد و نام آن را «نظم » می گذارد، و مکرّراً در دلائل الاعجاز (مثلاً ص 44ـ45، 276، 283، 403) می گوید: نظم ، جستن و یافتن بهترین روابط نحوی در میان کلماتی است که برای ادای مقصود گفته می شود. او برای لفظ ، معنی و مزیّت دیگری قائل است که به چگونگی کاربرد و استقرارش در کلام و موقعیت ترکیبی آن در جمله بستگی دارد.

اقسام بلاغت . بلاغت ماهیّت واحدی دارد، اما مظاهر و مصادیق آن گوناگون است ؛ چنانکه مشهور است : «لِکلِّ مقامٍ مقالٌ.» ابوحیّان توحیدی (متوفی پس از 40) بلاغت را هفت قسم دانسته است : بلاغتِ شعر، خطابه ، نثر، مَثَل ، عقل ، بدیهه گویی و بلاغت در ایراد سخنان تأویل پذیر (ج 2، ص 140ـ141). همچنین برخی از نویسندگان کتب بلاغت گفته اند که بلاغت سه گونه است : 1)سخن موجز یا کم و گزیده ، چنانکه با اشاره ای وافی به مقصود گفته شود؛ 2)مساوات که لفظ و معنی برابر باشد و بیش و کم گفته نشود؛ 3)اطناب و اسهاب که مقام ، مقتضی اطالة سخن است . بنابراین ، رعایت تناسب میان حال و مقال در ادای سخن ، به ایجاز یا مساوات یا اطناب ، از اصول مسلّم بلاغت است ( رجوع کنید به جاحظ ، ج 1، ص 127). به نوشتة خوارزمی (متوفی 383)، بلاغت سه گونه است : 1)مساوات ، یعنی الفاظ بی کم و کاست همان معانی را داشته باشد که برای آن وضع شده است ؛ 2)اشاره ، یعنی با الفاظ اندک بتوان معانی فراوان را رساند؛ 3)اشباع ، یعنی برای رساندن یک معنی ، الفاظ مترادف گفته شود (ص 78). رُمّانی (متوفی 384؛ ص 76) بلاغت را به ده قسم تقسیم کرده است : ایجاز، تشبیه ، استعاره ، تلاؤم ، فواصل ، تجانس ، تصریف ، تضمین ، مبالغه و حسن بیان . چنانکه ملاحظه می شود قدما قائل به تفصیل میان آنچه که بعدها به نام «معانی »، «بیان » و «بدیع » نامیده شد، نگردیده اند و همة ابواب را زیر یک عنوان قرار داده اند.

باید یادآوری کرد که مبانی بلاغی حکما، با مبانی بلاغیِ ادبای مسلمان ، در همة مسائل و موضوعات یکسان نیست ، و حتی همچنانکه ادیبان و علمای بلاغت در بعض موارد با یکدیگر اختلاف نظر دارند، آرای بلاغی خود فیلسوفان نیز در پاره ای از موارد متفاوت است ؛ چنانکه فارابی (متوفی 339) دربارة آرای ارسطو در بابِ خطابه و شعر مطالبی مطرح کرده است (ج 1، ص 456ـ506) و جرجانی و ابن باجّة اندلسی (متوفی 525 یا553) نیز بر مطالب وی تعلیقاتی نگاشته اند ( رجوع کنید به فارابی ، ج 3، دیباچة دانش پژوه ، ص دوازده ـ پانزده ). این نکته هم شایان توجه است که بلاغت با قواعد و قوانینی معیّن ، مدوّن شده ، اما تسلّط بر آن جز به یاری ذوق خداداد و طبیعی میسّر نیست .

تدوین قواعد بلاغت و تحول آن در دوران اسلامی . از اوایل قرن دوم ، هم به سبب توجه خاصّ مسلمانان به قرآن مجید و توجیه تحدّی آن به بلاغت و اثبات اعجاز آن ، و هم به سبب نفوذ آثار و آرای پارسی و رومی و یونانی و هندی در فرهنگ اسلامی و ادب عرب ، دانشمندان سخن سنج عرب بتدریج به تعریف و تدوین قواعد بلاغت پرداختند. صاحب نظران در اینکه آرای بلاغی غیرعرب تا چه اندازه در بلاغت عرب مؤثر بوده ، اختلاف دارند. یکی از دلایل تأثیر بلاغت یونانی بر بیان عربی این است که بیشتر متکلّمان نامدار معتزله که با علم و فلسفة یونان خاصّه آثار ارسطوآشنا بودند، از بلغای عالیقدر به شمار می روند که از آن جمله اند: واصل بن عطا (متوفی 131)، بشربن معتمر (متوفی 210) و جاحظ . دلیل بارز منکران تأثیر بلاغت غیرعرب بر بلاغت عرب این است که همة شواهد ابواب معانی وبیان عرب از قرآن و سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و یا عرهای شاعران جاهلی و مخضرم اخذشده است . اما به هر حال ، پس از قرن چهارم که تألیف کتب بلاغت در جهان اسلام رواج یافت ، تأثیر فلسفه ومنطق یونانی در آن کتب مشهود است . ازینرو برخی ازادبای معاصر عرب (مطلوب ، ص 33ـ113) مؤلفان کتب بلاغت عرب را در دو گروه با عنوانهای «مکتب ادبی »و «مکتب کلامی »تقسیم کرده و مؤلفان عرب نژاد عرب زبان را پیرو مکتب ادبی و مؤلفان غیرعرب نژاد کتب بلاغت

را از قرن ششم تا نهم مانند امام فخررازی ، ابویعقوب سکّاکی و برخی شارحان باب سوم مفتاح العلوم او، نظیر تفتازانی و خطیب قزوینی و میرسیدشریف جرجانی ،پیروان مکتب کلامی معرّفی کرده اند. نخستین تألیفات

بلاغی مسلمانان کتابهایی است که برای اثبات بلاغت قرآن کریم و تبیین دلایل اعجاز آن فراهم آمده است ، و تألیف چنین کتابهایی از اواسط قرن دوم تا اواسط قرن پنجم رواج فراوانی داشته است ؛ از جمله : اعجاز القرآنِ ابی عبیده مَعمَّربن المثنّی '؛ اعجاز القرآنِ واسطی معتزلی ؛ اعجاز القرآنِ قاضی باقلاّنی ؛ رسائل رمّانی ، فرّاء، خطّابی ؛ نظم القرآنِ ابن الاخشیدو کتابهایی متعدّد با عنوان «مجاز القرآن » که اگرچه مطلوب اصلی آنها توضیح و تبیین تحدّی بلاغی قرآن است (دربارة اینگونه آثار قرآنی رجوع کنید به ابن ندیم ، ص 41)، طبعاً در آنها به

مبانی فن معانی و بیان و بعضی از مصطلحات آن مانندمَجاز، کنایه ، تشبیه ، استعاره ، حذف ، التفات ، قصر، وصل و فصل هم توجه شده است . از اوایل قرن سوم ، ادیبان و دانشمندان در صدد تدوین و تعیین قواعد و قوانین بلاغت برآمدند و رسائل مختصری در این باره نوشتند و از دیرباز، این مسئله که از لفظ و معنی کدام یک دخالت و تأثیرش در بلاغت بیشتر است ، مورد اختلاف علمای بلاغت بود. تا پیش از عبدالقاهر جرجانی ، برخی از ائمة بلاغت ، مانند جاحظ و قدامة بن جعفر (متوفی 337) و قاضی عبدالعزیز جرجانی ، بیشتر به لفظ ارج می نهادند و برخی دیگر مانند ابوعمر و شیبانی (متوفی 206) و ابوالقاسم حسن بن بشرآمدی (متوفی 371) به معنی . اما بیشتر بلغا چون بشربن معتمر و ابن قتیبه (متوفی 276) و ابوهلال عسکری (متوفی 395) به تساوی اثر لفظ و معنی در بلاغت قائل بودند. نخستین کسی که در مبانی بلاغت به تفصیل پرداخت ، جاحظ بود که مسائل علم بلاغت را در کتاب مشهور البیان و التّبیین گرد آورد و پیوند میان لفظ و معنی را تشریح کرد. عبدالقاهر جرجانی (متوفی 471) با گردآوری متفرّقات فنون بلاغت و رفع نقایص آن ، دو کتاب مهم دلائل الاعجاز و اسرارالبلاغه را تألیف کرد. او در این دو کتاب ، هم مباحث علمای قرنهای دوم و سوم هجری را دربارة اعجاز بلاغی قرآن جمع آورد و هم به طور مستوفی ' دربارة قواعد معانی و بیان ، نقدالشّعر و سرقات شعری سخن راند، هر چند که وضع اصطلاح معانی و بیان و تقسیم علم بلاغت به این دو فن ،ابتکار سکّاکی (متوفی 626) است . سکّاکی آنچه را که تازمان جرجانی و سالها پس از او معانی نحو یا نظم و تلاؤم خوانده می شد، اصطلاحاً معانی نامید و عنوان بیان را بر تشبیه و کنایه و استعاره و انواع مجاز اطلاق کرد. اما ظاهراً نخستین بار بدرالدّین بن مالک (متوفی 686) محسّنات شعری را بدیع خواند. به هر حال ، پایه گذار بلاغت عبدالقاهر جرجانی است که با دیدی صرفاً ادبی و بر مبنای ذوق ، قواعد کلی و قوانین اساسی و نهایی این علم را در دو کتاب خود پی ریزی ، و نظریة اصلی خود را ـکه بلاغت عبارت است از استواری نظم و ترکیب کلام ـ ابراز کرد و همین نظریه را مبنای اثبات اعجاز قرآن مجید قرار داد.

منابع : ابن مدبّر، الرّسالة العذراء ، چاپ زکی مبارک ، قاهره 1931؛ ابن ندیم ، کتاب الفهرست ، چاپ محمدرضا تجدد، تهران 1350ش ؛ علی بن محمد ابوحیّان توحیدی ، کتاب الا  متاع و المؤانسة ، چاپ احمدامین و احمدزین ، بیروت ] بی تا. [ ؛ عمروبن بحر جاحظ ، البیان و التبیین ، چاپ حسن سندوبی ، قاهره 1351/1932؛ عبدالقاهربن عبدالرحمان جرجانی ، اسرار البلاغة ، چاپ هلموت ریتر، استانبول 1954؛ همو، دلائل الاعجاز ، چاپ محمد عبده ، قاهره 1331؛ محمدبن احمد خوارزمی ، مفاتیح العلوم ، چاپ فان فلوتن ، لیدن 1968؛ علی بن عیسی رمّانی ، النّکت فی اعجاز القرآن ، چاپ محمد خلف الله و محمد زغلول سلام ، قاهره 1387؛ محمدبن محمد فارابی ، المنطقیّاتِ لِلفارابی ، چاپ محمدتقی دانش پژوه ، قم 1408ـ1410؛ محمدبن عمر فخررازی ، نَهایةُ الا  یجاز فی دِرایة الا  عجاز ، چاپ احمد حجازی سقّا، بیروت 1412/1992؛ احمدبن محمد قسطلانی ، اِرشاد السّاری لِشرح صحیح البخاری ، بیروت ] بی تا. [ ؛ احمد مطلوب : البلاغة عند السّکّاکی ، بغداد 1384؛

The New Encyclopaedia Britanica , chicago 1985, Micropaedia , s. v. "Quintilian", Macropaedia , s.v. "Rhetoric"; Paul Robert, Le petit Robert: dictionnaire alphabإtique et analogique de la langue Franµise , rإdaction dirigإe par A. Rey et J. Rey-Debove, Paris 1983


موضوعات مرتبط: زبان و ادبیات عربی

تاريخ : دوشنبه 10 بهمن1390 | 4:27 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |

فعل معتل بر چهار قسم می باشد: مثال،أجوف، ناقص، لفیف.

تعریف:

اعلال تغییراتی است که فعل معتل در هنگام صرف می یابد که این تغییرات سه نوع می باشند: اسکان، قلب، حذف

انواع اعلال:

الف) اسکان: ساکن کردن حرف عله (به حذف حرکت یا به نقل آن به حرف ماقبل).

ب) قلب: تبدیل حرف عله به حرف متجانس با حرکت حرف ما قبل آن (ضمه با واو، فتحه با الف، و کسره با یاء متجانس است).

ج) حذف: حذف کردن حرف عله ( به دلایلی مانند التقای ساکنین یا جزم فعل ناقص).




موضوعات مرتبط: عربی سه تجربی و ریاضی

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 10 بهمن1390 | 4:25 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |
ناقص :

( قاعده ی خصوصی : ) ناقص ثلاثی مجرّد دارای یک قاعده ی خصوصی است و آن این است که :

امر و مضارع مجزوم آن در صیغه های { ۱، ۴ ، ۷ ، ۱۳ ، ۱۴ } که علامت رفع ، ضمّه ی لام الفعل است ، خود لام الفعل می افتد .

 

جریان قواعد عمومی اعلال در ناقص نیز تغییرات زیادی ایجاد می کند ، از این رو بعضی از اقسام آن را صرف می کنیم :

الدُّعاء ( الدَّعوَة ) ( خواندن و دعوت کردن ) ناقص واوی از باب فَعَلَ یَفعُلُ است :

ماضی معلوم :

دَعَا ، دَعَوَا ، دَعَوا ، دَعَت ، دَعَتَا ، دَعَونَ ، دَعَوتَ ، … ، دَعَونا .

مضارع معلوم :

یَدعُو ، یَدعُوَانِ ، یَدعُونَ ، تَدعُو ، تَدعُوَانِ ، یَدعُونَ ،

{ ص۴۷ } تَدعُو ، تَدعُوَانِ ، تَدعُونَ ، تَدعِینَ ، تَدعُوَانِ ، تَدعُونَ ،

أَدعُو ، نَدعُو

امر معلوم :

لِیَدعُ ، لِیَدعُوَا ، لِیَدعُوا ، لِتَدعُ ، لِتَدعُوَا ، لِیَدعُونَ ،

اُدعُ ، اُدعُوَا ، اُدعُوا ، اُدعِی ، اُدعُوَا ، اُدعُونَ ،

لِأَدعُ ، لِنَدعُ

ماضی مجهول :

دُعِیَ ، دُعِیَا ، دُعُوا ، دُعِیَت ، دُعِیَتَا ، دُعِینَ ، دُعِیتَ ، … ، دُعِینَا .

مضارع مجهول :

یُدعَی (بخوانید : یُدعا) ، یُدعَیَانِ ، یَدعَونَ ، تُدعَی ، تُدعَیَانِ ، یُدعَینَ ،

تُدعَی ، تُدعَیَانِ ، تُدعَونَ ، تُدعَینَ ، تُدعَیَانِ ، تُدعَینَ ،

أُدعَی ، نُدعَی .

امر مجهول :

لِیُدعَ ، لِیُدعَیَا ، لِیُدعَوا ، لِتُدعَ ، لِتُدعَیَا ، لِیُدعَینَ ، لِتُدعَ ، … ، لِنُدعَ .

 

الرَّمی ( پرتاب کردن ) ناقص یائی از باب فَعَلَ یَفعِلُ است :

ماضی معلوم :

رَمی (رَما) ، رَمَیَا ، رَمَوا ، رَمَت ، رَمَتَا ، رَمَینَ ، رَمَیتَ ، … ، رَمَینَا .

مضارع معلوم :

یَرمِی ، یَرمِیَانِ ، یَرمُونَ ،  تَرمِی ، تَرمِیَانِ ، یَرمِینَ ،

تَرمِی ، تَرمِیَانِ ، تَرمُونَ ، تَرمِینَ ، تَرمِیَانِ ، تَرمِینَ ،

أَرمِی ، نَرمِی .

امر معلوم :

لِیَرمِ ، لِیَرمِیَا ، لِیَرمُوا ، لِتَرمِ ، لِتَرمِیَا ، لِیَرمِینَ ،

اِرمِ ، اِرمِیَا ، اِرمُوا ، اِرمِی ، اِرمِیَا ، اِرمِینَ ،

لِأَرمِ ، لِنَرمِ .

ماضی مجهول :

رُمِیَ ، رُمِیَا ، رُمُوا ، رُمِیَت ، رُمِیَتَا ، رُمِینَ ، رُمِیتَ ، … ، رُمِینا .

{ ص۴۸ }

مضارع مجهول :

یُرمَی ، یُرمَیَانِ ، یُرمَونَ ، تُرمَی ، تُرمَیَانِ ، یُرمَینَ ،

تُرمَی ، تُرمَیَانِ ، تُرمَونَ ، تُرمَینَ ، تُرمَیَانِ ، تُرمَینَ ،

أُرمَی ، نُرمَی .

امر مجهول :

لِیُرمَ ، لِیُرمَیَا ، لِیُرمَوا ، لِتُرمَ ، لِتُرمَیَا ، لِیُرمَینَ ، لِتُرمَ ، … ، لِنُرمَ .

 

پرسش و تمرین ۱۴

۱- امر معلوم یَـبکِی و یَعلُو ، و امر مجهول یَخلُو و یَجرِی را صرف کنید .

۲- ماضی و مضارع های زیر را صرف کنید :

بَدَأَ یَبدُو ، مَشَی یَمشِی ، مَحا یَمحُو .


موضوعات مرتبط: عربی سه تجربی و ریاضی

تاريخ : دوشنبه 10 بهمن1390 | 4:21 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |
فن ترجمه

مقدمه
ترجمه بعنوان یک فن همیشه در نقل علم و اندیشه،از زبانهای مختلف به یکدیگر ،اساسی ترین نقش را دارا بوده و در طول زندگی اجتماعی بشر متمدن بعنوان آب راهی بوده است که اقیانوس های دانش و تفکر جوامع را به یکدیگر مرتبط ساخته و داد و ستد های فرهنگی را میسر نموده است.
در لغت نامه دهخدا زیر کلمه ی ((ترجمه))چنین آمده است:"بیان کردن مطالب زبانی به زبان دیگر."
تعریف ترجمه:اگر ترجمه را بنا بر تعریف فرهنگ نفیسی بیان کلام از زبانی به زبان دیگر بدانیم،گویندگی و نویسندگی خود نوعی مترجمی است زیرا گوینده مطالبی را از زبان"حال" به زبان"قال"و نویسنده مفاهیمی را از زبان "پندار"به زبان "نوشتار"بیان می نماید.اما نوعی دیگر از ترجمه نیز وجود دارد که مترجم کلام گفتاری یا نوشتاری گوینده یا نویسنده ای را از زبان قومی (مثلاً عربی یا فارسی)به زبان قومی دیگر(مثلاً فارسی یا عربی)بیان می دارد.

فن ترجمه

مقدمه
ترجمه بعنوان یک فن همیشه در نقل علم و اندیشه،از زبانهای مختلف به یکدیگر ،اساسی ترین نقش را دارا بوده و در طول زندگی اجتماعی بشر متمدن بعنوان آب راهی بوده است که اقیانوس های دانش و تفکر جوامع را به یکدیگر مرتبط ساخته و داد و ستد های فرهنگی را میسر نموده است.
در لغت نامه دهخدا زیر کلمه ی ((ترجمه))چنین آمده است:"بیان کردن مطالب زبانی به زبان دیگر."
تعریف ترجمه:اگر ترجمه را بنا بر تعریف فرهنگ نفیسی بیان کلام از زبانی به زبان دیگر بدانیم،گویندگی و نویسندگی خود نوعی مترجمی است زیرا گوینده مطالبی را از زبان"حال" به زبان"قال"و نویسنده مفاهیمی را از زبان "پندار"به زبان "نوشتار"بیان می نماید.اما نوعی دیگر از ترجمه نیز وجود دارد که مترجم کلام گفتاری یا نوشتاری گوینده یا نویسنده ای را از زبان قومی (مثلاً عربی یا فارسی)به زبان قومی دیگر(مثلاً فارسی یا عربی)بیان می دارد.
صاحبان نظر در فن ترجمه می گویند:
1- استعداد نویسندگی مترجم باید در حد استعداد کسی باشد که اثرش را ترجمه می کند.
2- کسی که نتواند اثر قابل ملاحظه ای بنویسد بعید است اثر قابل ملاحظه ای را ترجمه کند.
3- یک مترجم خوب باید مثل یک هنرپیشه خوب به کلمات،حیات و حرکت ببخشد و مترجم باید خودش نویسنده باشد.
علاوه بر این مترجم باید پژوهشگر و پویا تربیت شده و دارای وجدان کار باشد ،از دقت و هوش و ذوق کافی برخوردار بوده و علاقه مند باشد،بی حوصله و شتاب زده نباشد،به هر دو زبان آشنایی داشته باشد و قواعد دستوری،لغات،اصطلاحات،ضرب المثل ها و... را بداند تا :
1- محتوای متن و قصد نویسنده را به خوبی درک کند.
2- از ترجمه لفظ به لفظ که هم به مفهوم متن اصلی و هم به زیبایی بیان لطمه وارد می آورد پرهیز نماید.
3- در حد امکان از اسالیب زنده روز استفاده نماید.
4- از کلمات و ترکیبات رایج و مستعمل استفاده نماید.
انواع ترجمه:
1- ترجمه لفظ به لفظ
2- ترجمه تطبیقی
3- ترجمه آزاد
ویژگی های ترجمه خوب:
ترجمه خوب عبارت است از نزدیک ترین معادل در زبان مترجم برای مطلب مورد ترجمه با حفظ مشخصات متن اصلی تا آنجا که ظرفیت زبان اول ایجاب کند و عجیب و دور از ذهن ننماید.
یک ترجمه خوب ترجمه ای است که مفهوم و پیام اصلی را علاوه بر شکل بیان تا سرحد امکان حفظ کرده باشد همچنین ترجمه خوب نباید ترجمه گون باشد و با سلاست و روانی و حفظ کیفیات متن اصلی آن را به زبان دوم برگردانده و از متن دور نشده باشد و در پی یافتن معادل باشد زیرا در ترجمه زبان مقصد ملاک است.
مترجم باید برای مفردات متن اصلی،معادل یابی نماید و به تشابه (دلالت یک لفظ بر چند معنی) و ترادف (دلالت چند لفظ بر یک معنی ) توجه کامل نمایند و تمام بار معنوی کلمه را ترجمه نماید و کلماتی را گزینش کند که به راحتی قفل معنای متن اصلی را بگشاید و دچار لغزش احتمالی نشود.
در ترجمه متون عربی به فارسی باید قواعد دستوری زبان مبدأ(عربی)را رعایت نمود و ساختار های جملات زبان مقصد(فارسی)را حفظ کرد.همچنین باید بر ترجمه دقیق و صحیح کلمات تأکید داشت و امین بودن در ترجمه و نیفزودن و یا نکاستن از متن اصلی مگر در صورت ضرورت از نکات مهم در ترجمه متون عربی است و همچنین رعایت نکات سجاوندی نیز ضروری می باشد.
در این جزوه سعی شده است با توجه به اهمیت ترجمه در متون به خصوص برای داوطلبان کنکور به مهمترین نکات ترجمه عربی به فارسی اشاره شود امید است مورد استفاده خوانندگان قرار گیرد .


ترکیب های وصفی:
برای ترجمه ترکیب های وصفی از فارسی به عربی دانستن این نکته دستوری ضروری است که صفت ها در زبان عربی با موصوف های خود از چند جهت مطابقت می کنند:
ا-جنس 2-عدد 3-معرفه یا نکره بودن 4-اعراب
*در مواردی با اسم های جمع مانند مفرد مونث رفتار می شودکه عبارتند از :
1- جمع های مکسر و مونث سالم غیر انسان،الاشجار الباسقه(درختان بلند)،المجلات العلمیه(مجله های علمی).
2- جمع مکسر اسم های جمع: الاقوام الایرانیه،القبائل العربیه.

ترکیب های اضافی:
در زبان عربی ترکیب های اضافی دارای ویژگی های ذیل می باشند.
1- مضاف حرف تعریف"ال"و تنوین نمی گیرد و مضاف الیه پیوسته مجرور است.
2- اعراب در ترکیب های اضافی بر روی مضاف ظاهر می شودمن کتابِ الطالبِ.
3- اگر مضاف مثنی یا جمع مذکر سالم باشد نون تثنیه و جمع حذف می شودمانند :
طالبا المدرسة.
*در ترکیب های اضافی لفظی،مضاف حکم نکره را دارد و مضاف الیه پیوسته با حرف تعریف"ال" همراه است و چنانکه این ترکیب،صفت برای موصوف معرفه قرار گیرد مضاف با "ال" همراه استمَسجِدٌ مُتِقنُ البناء یا المسجد المُتِقنُ البنا

ترکیب های وصفی اضافی:
در زبان فارسی گاه بین مضاف و مضاف الیه،صفت قرار می گیرد.مثل" دیوان مشهور شاعر" که جهت ترجمه آن به عربی به دو صورت می توان عمل کرد:
1- صفتِ مضاف، پس از مضاف الیه قرار گیرد: دیوانُ الشاعرِ المشهورُ
2- مضاف و صفت آن را به صورت ترکیب وصفی در آورده سپس مضاف الیه را با حرف "لِِِِِ" بیاوریم: الدیوانُ المشهورُ للشاعرِ.

ساختار جمله های عربی
جمله های اسمیه:
جمله اسمیه از یک مبتدا و یک خبر تشکیل می شود که در حقیقت همان نهاد و گزاره فارسی است.
خبرمی تواند مفرد(الرجل عالمٌ)،شبه جمله(الرجلُ فی البیتِ)،جمله اسمیه( المومن قلبهُ طاهرٌ)یا جمله فعلیه(الرجل خرجَ من البیت) باشد.
مبتدا معمولاً معرفه و خبر معمولاً نکره است مثل:المکتبهُ کبیرةٌ.

نکات مهم
*خبر در جمله های اسمیه در اغلب اوقات از لحاظ ظاهری نکره است و نباید آن را به صورت نکره ترجمه نمود مثلاً : الشمسُ مستورة:خورشید پنهان است.
*خبر در برخی از جمله ها هم از لحاظ ظاهری و هم از لحاظ معنایی نکره است که در این صورت باید نکره ترجمه شود.مثلاً : هذا تیارٌ سیاسی : «این جریانی سیاسی است».
*در جمله های اسمیه ای که خبر آنها نیز جمله اسمیه است باید توجه داشت که دو مبتدا را به صورت یک ترکیب اضافی( اضافه مبتدای دوم به اول)آورده و از ترجمه ضمیر در مبتدای دوم پرهیز کرد،مثل: الکتابُ مَطالبُه نافعهٌ:«مطالب کتاب سودمند است».
*در جمله های اسمیه،اصل آن است که خبر (مسند)به صورت نکره بیاید،اما نمونه هایی هم وجود دارد که خبر به صورت معرفه به «ال» آمده است که در این صورت حکایت از حصرخبر در مبتدا می کند.به عبارت دیگر می خواهیم نشان دهیم که ویژگی منحصر به فرد مبتدا این گونه است:مانند:هو الغنی الحمید(ممتحنه -6 ):«اوست بی نیاز ستوده ». در جمله «هو غنٌّی حمیدٌ»:او بی نیاز است در این عبارت انحصار وجود ندارد.
*اگر در جمله های اسمیه بین مبتدا و خبر ضمیر فصل بیاید در ترجمه ضمیر فصل بایداز تعابیری چون:«تنها،همان است،آن است که ، چنین است »استفاده می شود.
مانند:اصحاب الجنة هُم الفائزون ((و تنها اهل بهشت هستند که رستگارند.))
*کلمه کُل به معنای(( همه،هر،هریک))ترجمه می شود مانند:
کلُ طلابٍ:هر دانش آموزی کُل الطلابِ:همه دانش آموزان کل من الطلبةِ:هریک از دانش آموزان .
*هرگاه خبر مفردو مشتق باشد، از لحاظ عدد و جنس با مبتدا مطابقت می کند:المراةُ جالسةٌ.
*هرگاه خبر مفردوجامد باشد، با مبتدا مطابقت نمی کند:الصدقُ نجاةٌ.
*برخی از واژگان با این که در قالب یکی از اسم های مشتق اند اما چون معنای وصفی ندارند مشتق به شمار نمی آیند لذا با مبتدا مطابقت نمی کنند.
«هذه المسالهُ موضوعٌ هامٌ»:این قضیه موضوع مهمی است.
*هناک،هنالکَ،ثَمَّ،ثَمَّه،گاه در مقام مبتدا و گاه در مقام خبر قرار می گیرند:
هناکُ حدیقهٌ:آنجا باغی است الحدیقهُ هناکُ:باغ آنجاست
مبتدا خبر
- این واژگان گاهی از معنای اصلی خود خارج شده و بر معنای"وجود دارد" یا "هست"دلالت می کنند.
(( هناکُ مسالةٌ هامةٌ لابد من الاشارة الیها)) مساله مهمی وجود دارد که باید به آن اشاره کرد.












افعال ناقصه:
افعال ناقصه که بر سر جمله های اسمیه می آیند و اسم را مرفوع و خبر را منصوب می سازند از نظر معنایی به چند دسته تقسیم می شوند و در ترجمه آنها باید به این معانی توجه داشت:
1- "کانَ" به معنای"بود" کان صوتهُ عذبا: « صدایش دلنشین بود».
*گاهی از "کان"به عنوان فعل کمکی استفاده می شود که در این صورت به معنای"بود"نیست و اگر بعد از آن فعل ماضی بیاید،فعل ماضی تبدیل به ماضی بعید و اگر فعل مضارع بیاید تبدیل به ماضی استمراری می شود: کان لعب:بازی کرده بود.(ماضی بعید )
کان یلعب: بازی می کرد. (ماضی استمراری )
2- لیس"به معنای "نیست":لیست الشهاده دلیلاً علی اکتساب الثقافة الحقه
«مدرک نشانه ای برای کسب فرهنگ واقعی نیست».
*گاه از لیس تنها به عنوان یکی از ادوات نفی استفاده می شود و این در صورتی است که بعد از آن فعل مضارع بیاید:لیس یستطیعُ أن یسیرَ ضدَ التیارِ السائدِ.
« نمی تواند خلاف جریان حاکم حرکت کند.»
3- افعال((صار-أصبح-أضحی-أمسی-باتَ-عاد-ظلَّ)به معنای "شد"مانند:
صارَ القطنُ نسیجاً:«پنبه به پارچه تبدیل شد».
أََصبح الجو ملوثاً:«هوا(صبح هنگام)آلوده شد».
أضحی العمالُ نا شطینَ فی عملِهِم:«کارگران(روز هنگام)در کار خود فعال شدند».
أمسَتِ السماءُ ممطرهً:«آسمان (شب هنگام)بارانی شد».
باتَ الطلابُ خائفینَ:«دانشجویان(در طول شب)هراسان شدند.
عاد الماءُ آجناً:«آب گندیده شد».
ظلَ الخوفُ مخیماً عَلینا:«ترس بر ما سایه گستر شد».
*در اغلب موارد معنای(صبح ، روز و شب ، در طول شب)در (أَصبح،اضحی،أمسی،بات)
مورد نظر نیست:أصبحَ هذا العالمُ مَشهوراً:«این دانشمند مشهور گردید».
*ظل گاهی بر صیرورت و دگرگونی و گاهی بر دوام و پیوستگی،دلالت می کند.
مثلاً در آیه ذیل به معنای"شدن-گردیدن"می باشد.
(و إِذا بُشِّرَ أَحدُهُم بِالأُنثی ظَلَّ وَجهُهُ مُسودّاً هو لَظیمٌ . ) (نحل/58)
«و هنگامی که به یکی از آنان مژده دختر داده شود چهره اش سیاه می شود در حالی که خشم خود را فرو می برد».
اما در آیه زیر به معنای(پیوسته بر حالتی باقی ماندن) می باشد:
((قالوا نَعبدُ اصناماً فَنظِلُّ لها عاکفینَ )) (شعراء/71)
«گفتند:ما بتانی را می پرستیم پس همواره ملازم آنان باقی می مانیم».
*گاهی(أَصبحَ-أضحی-أَمسی-بات) جزو افعال تام هستند و دیگر معنای (شدن-گردیدن-گشتن)را نمی دهند بلکه به ترتیب به شکل ذیل ترجمه می شوند:
أصبح:داخل صبح شد أضحی:داخل وقت ظهر شد أمسی:داخل شب شد بات:شب را به روز رساند.
برای روشن شدن مطلب به دو شاهد قرآنی زیر توجه نمایید.
((فسبحانَ الله حین تُمسون و حین تُصبحِونَ )) (روم/17)
«پس خدا را تسبیح گویید آنگاه که به شامگاه در می آیید و آن گاه که به صبح گاه وارد
می شوید».
((والذینَ یبیتون لِربهم سجَّداً وقیاماً)). (فرقان/64)
«و آنان که برای خدایشان شب را به حالت سجده و قیام روز کنند».
4- افعال (مازال-مابرح-ما انفک-مافتی)به معنای دوام و پیوستگی می باشند و با اینکه ظاهری منفی دارند به صورت مثبت ترجمه می شوند و معادل فارسی آنها(هنوز-همچنان-همواره-پیوسته......هست)می باشد.
مثال:مازال السلام أَمَلاً مُحباً:«هنوز صلح آرزویی دوست داشتنی است».
ما بَرح الصاروخانِ منطَلَقَینِ إلی القَمَرِ:«همچنان دو موشک به سمت ماه در حال حرکتند».
ما انفک الطفلُ نائماً:«هنوز کودک خواب است».
ما فتی الخصومُ یُذَمّونَنا:«هنوز دشمنان ما را سرزنش می کنند».

5- "مادام" برای بیان مدت می باشد و به صورت((مادامی،که...هست،تاوقتی که...باشد))ترجمه می شود:مثال:
لَن یَنتَصرَ العدوُ مادامَ التعاونُ قائماً:«مادامی که همکاری پا برجا باشد دشمن هرگز پیروز نخواهد شد».

(وَجَعَلنی مبارکاً این ما کنتُ و أَوصانی بِالصَلوةِ و الزَکوهِ ما دُمتُ حیاً) (مریم/31)
«و مرا هرکجا باشم مایه برکت و رحمت قرار داد و تا وقتی زنده ام مرا به نماز و زکات سفارش کرد».
*قابل ذکر است که در مورد بالا ابتدا"مادام"و جمله بعد آن و سپس جمله قبلی آن ترجمه
می شود.
*گاهی اوقات افعال ناقصه(به جز مافتی-مازال-لیس)به عنوان افعال تامه استفاده می شوند و در این صورت باید در ترجمه آنها دقت شود.به عنوان مثال «کان:وجود داشته باشد،باشد /صار:بازگشت / ظلَّ:باقی ماند) ترجمه می شود.
قال الله تبارک و تعالی:کُن فیکون فعل تام« خداوند متعال و بلند مرتبه فرمود :به وجود بیا پس به وجود آمد» .
*برای ترجمه قید"هنوز"به عربی در جمله های منفی از افعال یاد شده نمی توان استفاده کرد بلکه فرمول آن(لم+فعل مضارع + بعدُ)می باشد: هنوز نرفته است:لم یذهب بعدُ









افعال مقاربه و رجا و شروع :
افعال مقاربه و رجا و شروع که از اخوات "کان" به شمار می آیند به ترتیب چنین ترجمه
می شوند.
1- کاد-کَرِب-أوشک(افعال مقاربه):به معنی نزدیک بود مثال:
کادت الازمهُ الاقتصادیهُ تنفرجُ:« نزدیک بود بحران اقتصادی برطرف شود».
کَرِب اللیلُ ینتصفُ:«نزدیک بود شب به نیمه برسد».
علیٌ علی وُشکِ الزواج:«علی در شرف ازدواج است».
2-عسی-حری-اخلولقَ(افعال رجا)به معنی امید است.
عسی الطب أن یعالج الامراضَ المستعصیه:
«امید است که علم پزشکی بیمارهای لاعلاج را درمان کند».
حَری أَخی أن یجتازَ امتحان السیاقة فی المرحله الاولی:«امید است برادرم امتحان رانندگی را در مرحله اول پشت سر بگذارد».
إِخلَولَقَ اللاجئونَ یَعوُدونَ إلی وَطَنِهِم:«امید است پناهندگان به وطن خویش باز گردند».
3-شَرع –بَدأَ-أخَذَ-أَنشأ-طفقَ-جَعَلَ-هبَّ-(افعال شروع) به معنی شروع کرد:
شَرَعَ الشاعرُ ینشدُ قصیدتَه :« شاعر شروع به خواندن قصیده خود نمود».
أَخَذَ العجوزُ یمشی فی الحدیقهِ العّامَهِ:«پیرمرد شروع به پیاده روی در پارک کرد».
هَبَت البَلابِلُ تُغَرِدُ فی أوّلِ الرَبیعِ:«بلبلان در آغاز بهار شروع به آواز خواندن کردند».
*قابل ذکر است که فعل شروع به صورت ماضی و فعل مضارع بعد از آن به صورت مصدر ترجمه می شود.
نکته1-افعال مقاربه و رجا و شروع از آن جا که غالبا جامدند(فقط به صورت ماضی به کار می روند)ماضی ترجمه می شوند ولی در قرآن و برخی متون ادبی گاهی برخی از این افعال(کاد-أوشَکَ-طفِقَ-جَعَلَ)به صورت مضارع به کار رفته اند که در این حالت مضارع ترجمه می شوند مثال: یکاد البرقُ یخطفُ أَبصارَهم «نزدیک است که برق،روشنی چشمهایشان را برباید».
یوشک الشتاءُ أَن ینتهی:«نزدیک است زمستان به پایان برسد».
نکته2-خبر افعال مقاربه که همواره فعل مضارع است چند حالت دارد که در هنگام ترجمه از فارسی به عربی و لزوم استفاده از چنین افعال باید این حالت ها را در نظر گرفت:

الف-گاهی فعل مضارع و جوباً با "أن" ناصبه همراه است(در افعال حری و إخلَولَقَ)
ب-گاهی فعل مضارع و جوباً بدون"أن"ناصبه به کار می رود(در افعال شروع)
ج-گاهی هر دو وجه جائز است(در افعال کاد،کرب،أوشک،عسی)

نکته3-افعال(أصبح-راح-مضی-قام-عاد) نیز هنگامی که فعل مضارع بعد از آنها می آید به صورت افعال شروع ترجمه می شودمثال:
أصبح البستانیُّ یقطِفُ الاثمارَ:«باغبان چیدن میوه ها را آغاز کرد».
مضی التاجرُ الثریُّ یساعدُ الفقراءَ:«تاجر ثروتمند کمک کردن به مستمندان را آغاز نمود».
قامَ المناضلونَ یُدافِعونَ عَن بَلَدِهِم:«رزمندگان شروع به دفاع از سرزمین خود کردند».
عادت الریح تهبُّ:«باد شروع به وزیدن کرد».

*فعل"عاد" به شکل منفی با فعل مضارع به معنای" دیگر نه ......" می باشد.
إِنه لم یَعد یدرسُ:« او دیگر درس نخواند».

*اگر میان(جَعَلَ و فعل اصلی ،مفعول به قرار گیرد"جعل" معنای "وادار کردن" می دهد:
جعلَه یکتب:«او را به نوشتن وا داشت».

موارد استفاده از " به محض اینکه ، هنوز نه ... ، که":
گاه ممکن است یک حادثه بلافاصله پس ازحادثه ای دیگر اتفاق بیافتد که در زبان فارسی برای برقراری ارتباط میان دو حادثه از حروف مرکب «به محض اینکه ...»یا«هنوز نه... که» استفاده می شود. اما برای ترجمه این گونه عبارات به عربی می توان به روش زیر عمل کنیم:
1)ما + إن + فعل ماضی .. + حتی +(اذ ) + فعل ماضی
ما إن خرجتُ من البیت حتی (اذ )بدأت السماءُ تُمطِرُ ((هنوز از خانه خارج نشده بودم که آسمان شروع به باریدن کرد)).

2) لم + مضارع کاد(ماکاد)+ فعل مضارع .. + حتی (اذ) + فعل ماضی
لم اکد (ما کدت ) أخرجُ من البیت حتی (اذ) بدأت السماءُ تمطر

3) لم + فعل مضارع .... حتی (اذ) + فعل ماضی ...
لم یفتحِ المجرمُ فاه أمامَ القاضی حتی (اذ) تعجَّب الحاضرون.
هنوز مجرم در برابر قاضی دهان باز نکرده بود که حاضرین تعجب کردند.

یادآوری :
فعل «کاد – یکاد » دلالت بر نزدیکی وقوع یک فعل دارد که در نحو عربی از افعال مقاربه شمرده می شود و همچون افعال ناقصه احتیاج به اسم و خبردارد و خبرآن باید فعل مضارع باشد.کِدتُ أَسقط : «نزدیک بود بیافتم»، یَکادُ المَطَرُ یَنزِلُ: «نزدیک است باران ببارد».
• گاه «کاد» را در این اسلوب می توان «تقریباً» ترجمه کرد:
لا نَکادُ نَفهَمُ معنی هذه العبارت المُعقَّده : «تقریباً معنای این عبارت های پیچیده را نمی فهمیم».
• فعل «أَوشک» و مضارع آن از هرجهت شبیه «کاد» است . با این تفاوت که این فعل برای ارتباط با فعل اصلی پس از خود معمولاً به «أن» نیاز دارد:
أوشکَ المَطَرُ أن ینزِلَ : «نزدیک بود باران ببارد».
یُوشِک ُالمَطَرُ أن یَنزِلُ : «نزدیک است باران ببارد».
• در ترجمه لای نفی جنس از الفاظی نظیر((هیچ،اصلاً)استفاده می شود:
لا لباسَ أجملُ مِنَ العافِیَةِ: «هیچ جامه ای زیباتر از سلامتی نیست».





جمله های فعلیه و فعل ماضی:
جمله های فعلیه در زبان عربی جمله هایی هستند که با فعل آغاز می شوند و فعل در این جمله ها همواره به صیغه مفرد آورده می شود خواه فاعل جمع باشد خواه مفرد:
- خرج الطلاب من الصف
- خرج الطالب من الصف
*اگر جمله مجهول باشد معمولادر ترجمه افعال مجهول از صیغه های((شدن))استفاده
می کنیم:اُکرِمَ الضِیوفُ:مهمانان مورد اکرام واقع شدند.اما بعضی اوقات از فعل شدن استفاده
نمی شود مانند : لَن نُخدَعَ : فریب نخواهیم خورد(به جای فریب داده نخواهیم شد ).
در مثال فوق اگر چه فعل مجهول است ولی از واژه "شدن " استفاده نمی کنیم .
الف-فعل ماضی
فعل ماضی در زبان فارسی انواعی دارد که عبارتند از ماضی مطلق،ماضی استمراری،ماضی نقلی،ماضی بعید،ماضی ملموس،ماضی التزامی.
1- ماضی مطلق فارسی برابر است با ماضی کامل در زبان عربی.
ماضی کامل عربی را با ما+ فعل ماضی یا لم+فعل مضارع می توان منفی ساخت:
ما ذَهَبَ= لَم یَذهَب
2- ماضی استمراری(در زبان عربی برای آن نامی تعیین نشده است):در زبان عربی برای ساختن این زبان از "کان"+فعل مضارع استفاده می شود:کانوا یعلبون:«بازی می کردند».
برای منفی ساختن ماضی استمراری در عربی می توانیم از الگوهای زیر استفاده کنیم:
ما+کان+فعل مضارع/لم+مضارع مجزوم+فعل مضارع/کان+لا+فعل مضارع
نمی رفتم=ما کنتُ أذهبُ/لم أکن أذهَبُ/کنتُ لا أذهبُ
3- ماضی نقلی:انجام فعل در گذشته آغاز شده اما اثرش تا زمان حال باقیست .
در زبان عربی فرمول آن"قد+فعل ماضی" می باشد:قد ذهب:رفته است.
*برای منفی ساختن ماضی نقلی در زبان عربی دو راه موجود است:
الف-لمّا+فعل مضارع مجزوم=لمّا أذهب:هنوز نرفته ام.
ب-لم+فعل مضارع مجزوم+بعدُ=لم أذهب بعدُ:هنوز نرفته ام.
4- ماضی بعید برابر است با ماضی أکمل در زبان عربی که انجام کاری را پیش از یک ماضی دیگر بیان می کند. در زبان عربی برای بیان این زمان از یکی از دو فرمول زیر می توان استفاده کرد:
کان+قد+فعل ماضی=کان قد ذهب/کان+فعل ماضی=کان ذهب=رفته بود.
5- ماضی مستمر:
ماضی مستمر دلالت بر کاری دارد که در گذشته به صورت مستمر همزمان با کار دیگری انجام گیرد و فرمول آن عبارت است از:
الف-کان+اسم فاعل:کانت الطفله ضاحکهً عندما دخلتُ الغرفه:«هنگامی که داخل اتاق شدم کودک داشت می خندید».
ب-ماضی استمراری+لمّا(بینما)+...:کنتُ أکتبُ لمّا دَخلَ:«وقتی وارد شد داشتم می نوشتم».
ج-کاد+فعل مضارع+فاذا+...:کدتُ أسقطُ فإذا صَدیقی أمسَکَ بِیَدی:
«داشتم می افتادم که دوستم دستم را گرفت».
6- ماضی التزامی انجام کاری را در گذشته باشک و تردید و یا آرزو و دریغ بیان می کند.
در زبان عربی برای ساختن این زمان باید به شکل زیر عمل کنیم:
إِن یا (لعل-لیت-أردتُ ان-من الممکن أن،...)+فعل مضارع کان+قد+فعل ماضی:
إِن تکونو قد ذهبتم...:«اگر رفته باشید...».
لعلّه یکون قد اشتری الکتاب:«شاید کتاب را خریده باشد».
لیتَهم یکونون قد علِموا:«کاش دانسته باشند».
أَردَتُ ان اَکونَُ قد طرقتُ البابَ:«خواستم که در زده باشم».
یَجِبُ أن یَکونَ قَد وَصلَ:«باید رسیده باشد».
مِنَ المُمکن أن تکونَ هذه المقالة العلمیةُ قد إنتَشَرَت فی بَعضِ المَجلاتِ العَرَبیهِ:
«ممکن است این مقاله علمی در یکی از مجلات عربی منتشر شده باشد».
*نکته:فعل ماضی بر آینده دلالت می کند در صورتی که:
1-پس از "ما" مصدریه زمانیه بیاید:
لن تلقوا ضُرّاً ما بقینا أحیاءَ:تاز مانی که ما زنده باشیم ضرری نخواهید دید.
2-پس از ابزارهای شرط(إن-إذا-من-أی-ما-مهما.....)
إِن فعلتُ ذلک ضیّعتُ مالی:«اگر این کار را انجام دهم سرمایه ام را از دست می دهم».
3-بر طلب(مانند:دعا)دلالت کند:حفظه الله:«خدا نگهدار او باشد».
لا رحِمَهم اللهَُ« خدا آنها را نیامرزد»- رَضِیَ اللهُ عَنهُ:«خدا از او راضی و خشنود باد».
7-مضارع التزامی:فعل مضارع هنگامی که در جواب طلب واقع می شود به صورت التزامی ترجمه می شود و قبل از این فعل ها کلمه((تا))می آید مانند:
أحسِن إلی الناسِ تستَعبِد قُلُوبَهُم:«به مردم احسان کن تا دلهایشان را بدست آوری».
4-پس از قسم منفی:وَ حَیاتی لا کلّمتُکَ أبدَ الدهرِ: «به جانم سوگند هرگز با تو سخن نخواهم گفت».
5-و نَُفِخَ فی الصور فَصَعق مَن فِی السَمواتِ و مَن فِی الارضِ(زمر-68)
«و در صور دمیده شود،سپس هرکس که در آسمان ها و زمین است بیهوش شود...».

*نکته:فعل ماضی گاهی بر زمان حال دلالت دارد:
- زعموا أنّ:« می گویند که....».
- قیل:«گفته می شود:...».
- أَما علمتَ النبأَ؟ :«خبر را نمی دانی؟»
- بِعتُکَ هذِه الدارَ:«این خانه را به تو می فروشم».(یعنی در افعال عقود)
- إنَ اللهَ کانَ علیماً:«خدا داناست».
- کانَ الباطِلَُ زهوقاً:«باطل نابودشدنی است».
*در زبان عربی فعلی به معنی داشتن نداریم و برای این معنی از ترکیب "عند یا لـ+ضمیر ویا یک اسم" استفاده می شود:لک سیارةٌ:تو اتومبیلی داری. / عندی کتابٌ:من کتابی دارم.
*نکته:برای فعل داشتن در زمان " ماضی " از ترکیب(کان+ل) استفاده می کنیم مانند :
کان لی سیارةًَ:ماشینی داشتم. برای منفی کردن فعل داشتن از" لیس" یا "ما"استفاده
می کنیم.لیسَ عندی/لِی شئٌ:«چیزی ندارم».
اسلوب تعجب
در زبان عربی جمله های تعجبی معمولاً با استفاده از افعال تعجب ساخته می شوند و افعال تعجب به دو صورت به کار می روند:
1- ما أَفعلَ : ما أجملَ الرّوضَ.
2- أَفعِل بـ : أجمل بالرّوضِ.
در ترجمه این گونه جمله ها می توان از قیدهای تعجب فارسی مانند::"چه – عجب – چقدر و ..." استفاده کرد ، یعنی در ترجمه مثال بالا می توان گفت : «چه باغ زیبایی، عجب باغ زیبایی، چقدر باغ زیباست!».
• گاهی فعل «کان» میان «ما» و « أفعلَ» اضافه می شود و به جمله تعجب معنای گذشته می بخشد مانند : ما کان أجملَ الرَّوضَ :«‌باغ چه زیبا بود».
• گاهی بعد از «ما أفعلَ» ما مصدریه و فعل «یکونُ » می آید که در این صورت زمان جمله تعجبی آینده خواهد بود:
ما + أفعل + ما (مصدریه)+ یکون + ... = ما أجمَلَ مایکونُ الروض:« باغ چه زیبا خواهد بود».
• علاوه بر این عباراتی مانند : لله دره + تمییز / سبحان الله / لـَ + ضمیر+من + صفت ، و... نیز معنای تعجبی به جمله می بخشد که در ترجمه آنها نیز می توان از قیدهای تعجب استفاده کرد.
یا لَهُ مِن رَجُلٍ مِسکینٍ : «چه مرد بینوایی !»
للّه درّه شاعراً: «عجب شاعری است او !»تمییز :
تمییز قیدی است غالباً جامد و نکره که برای برطرف نمودن ابهام یک کلمه (تمییز ذات) یا یک جمله (تمییز نسبت) به کار می رود.
تمییز مفرد عبارت است از :
1- تمییز برای عدد : إشتَرَیتُ عِشرِینَ کتاباً : «بیست کتاب خریدم».
2- تمییز برای مساحت :عِندِی ذِراعانِ حَریراً :« دو ذرع حریر دارم».
4- برای وزن : إشتَرَیتُ مَناً قَمحاً : «یک من گندم خریدم» .
5- برای پیمانه : شَرِبتُ کوباًَ شایاً : «یک لیوان چای نوشیدم ».
* در مورد تمییز برای جنس/ معمولاً تمییز با کلمه ماقبل آن به صورت ترکیب وصفی ترجمه می شود : عندی خاتمٌ فضةٌ : «یک انگشتر نقره ای دارم».
* قید تمییز نسبت که بر سر جمله های اسمیه و فعلیه وارد می شود ، بهتر است در ترجمه آن حتی الامکان از تعبیرهایی چون : از لحاظ – از نظر پرهیز کرد. بنابراین باید نقش اصلی تمییز را یافته و آن ر ا بر اساس همان نقش اصلی ترجمه نمود:
خالدٌ أکثَرُ مِن أخیهِ عِلماً : «دانش خالد بیش از برادرش است».
فاضَ النهرُ ماءً : «آب رودخانه طغیان کرد».
حَصَدنَا الارضَ قَمحاً : «گندم زمین را درو کردیم».
یادآوری 1 :
• قید تمییز در برخی جمله های تعجبی به اقتضای جمله ترجمه می شود.
للّه دَرهُ فارِساً : «چه سوار کاری است!»
للّه دره خَطیباً : «چه سخنرانی است!»
یادآوری 2 :
• می توان گفت که تمییز در مواردی که مشتق استعمال می شود چه در جمله های تعجبی (مانند دو مثال فوق) و چه در جمله های غیر تعجبی بنا به اقتضای جمله ترجمه می شود.
کفی بالموت واعظاً : «مرگ برای پندآموزی کافی است».کفی بالله شهیداً : «خداوند برای شاهد بودن کافی است».

مفعول مطلق
در زبان عربی گاه بعد از فعل مصدری از لفظ آن به صورت منصوب و معمولاً نکره، برای تاکید یا بیان نوع و یا بیان عدد آن می آید که به آن مفعول مطلق می گویند. در فارسی برای مفعول مطلق معادلی وجود ندارد از این رو در ترجمه گاه با مشکل مواجه می شویم لذا باید به نکات زیر توجه نماییم:

1) در ترجمه مفعول مطلق تاکیدی می توان از قیدهایی مانند : بسیار،سخت،به شدت،خیلی و ... استفاده کرد:
فرحتُ فَرحاً :« بسیار خوشحال شدم».
حزِنت حُزناً: «سخت غمگین شد».
بَکی بُکاءً : «به شدت گریست».

2) ترجمه مفعول مطلق نوعی معمولاً کار چندان ساده ای نیست و باید به حالت مفعول مطلق به روش های متعددی توجه نمود.

الف ـ در ترجمه مفعول مطلق نوعی هرگاه مفعول مطلق با صفت مفرد همراه باشد، می توان از انواع قیدهای بیانی (به گونه ای- به طور مطلق – به طور کامل و ... ) کمک گرفت:
نَمَا هذَا البلدُ نُمُوّاً عَجِیباً :« به گونه ای عجیب این کشور رشد کرد».
خَضَعَ لِلأَجانِبِ خُضُوعاً مُطلقاً :« به طور مطلق تسلیم بیگانگان شد».
أَثّرَت الثقافهُ الفارسیَهُ فی الثَقافَهِ العَرَبِیهِ تَأثیراً کامِلاً :« فرهنگ فارسی به طور کامل در فرهنگ عربی تاثیر گذاشت».
ب – در ترجمه مفعول مطلق نوعی ، هرگاه با صفت جمله همراه باشد، می توان از قید «چنان» یا « آن گونه» استفاده کرد.
إِنتَقمنا مِنَ العدّو انتقاماً لن یَنساه أَبدأ:« چنان انتقامی از دشمن گرفتیم که هرگز آن را فراموش نخواهد کرد».
إِحتَرِمهُ إِحتراماً یلیق به :« آن گونه که شایسته او است به او احترام بگذار».
ج – مفعول مطلق نوعی هرگاه با مضاف الیه همراه باشد معمولاً بیانگر نوعی تشبیه است که می توان در ترجمه آن از برخی ابزار تشبیه از قبیل :« همچون ،مانند و ... »استفاده کرد:
بَکَی بُکاءَ الاطفالِ : «همچون کودکان گریست (کودکانه گریست)» .
أُنظُر اِلی الدنیا نَظَرَ الزاهدینَ فیها:«همچون نگاه انسانهای زاهد به دنیا بنگر».












جمله های وصفی

در زبان عربی گاه یک جمله در مقام صفت قرار می گیرد.
الف-القناعة مالٌ لا یَنفَدُ. «قناعت سرمایه ای است که تمام نمی شود».
موصوف جمله فعلیه(صفت)
ب-الطالبُ الذِی یُطالِعُ فِی المَکتَبَهِ صدیقُ احمدِ.
صفت
«دانشجویی که در کتابخانه مطالعه می کند دوست احمد است».

• در ترجمه جمله وصفی به فارسی میان موصوف و صفت از حرف"که"استفاده می کنیم.
• چنان چه بخواهیم عبارت هایی نظیر موارد بالا را از زبان فارسی به عربی ترجمه کنیم
باید به نکره یا معرفه بودن موصوف توجه داشته باشم،چنانچه موصوف نکره باشد حرف"که" نیاز به معادلی در عربی ندارد،اما اگر موصوف معرفه باشد معادل "که"در عربی یکی از اسم های موصول خاص(الذی-التی و...)است استفاده می شودو بدیهی است که در این حالت اسم موصول از لحاظ عدد و جنس با موصوف خود مطابقت می کند.:
الف-این دانشکده ای است که در آن درس می خوانم:«هذه کلیةٌ أَدرسُ فیها».
ب-دانشکده ای که در آن درس می خوانم در این خیابان واقع است:«الکلیه التی أدرُسُ فیها تَقَعُ فی هذا الشارعِ».

اسم های موصول
- اسم های موصول خاص و مشترک گاهی به جای موصوف خود می نشیند:
- الذی جاء هو أستاذ الفلسفه:«آن که آمد استاد فلسفه است».
- مَن جاءَ هُوَ أستاذُ الفَلسَفَهِ: «آن که آمد استاد فلسفه است».


• مَن .... مِن/ ما.... مِن
علاوه بر موارد بالا در موارد دیگری نیز می توان به جای موصول خاص از موصول مشترک مَن(برای انسان)و یا ما(برای غیر انسان)استفاده کرد:
"دشمنان وارد شهر شدند و اموالی را که در آن بود غارت کردند"
1- دخل الاعداءُ المدینهَ و نهبوا الاموال التی کانت فیها.
2- دخل الاعداءُ المدینه و نهبوا ما کان فیها مِن الاموال.
*پیشنهاد می شود برای ترجمه عبارت هایی شبیه عبارت شماره 2 نخست اسم پس از "مِن" را به جای"ما" یا "مَن"قرار داده آنگاه عبارت را ترجمه کنید.
نَسِی ما حفظ مِن الابیات : «ابیاتی را که حفظ کرده بود،از یاد برد».
• مِن......مَن/مِن...ما
گاهی اسم موصول "مَن"یا "ما"پس از حرف اضافه "مِن"واقع شود.که در این صورت نباید جمله را لفظ به لفظ ترجمه کرد. بلکه باید از تعبیراتی نظیر "برخی از گروهی از...،مقداری (برای اشیا)کمک گرفت:
مِنَ التلامیذِ مَن یَصحَبُ أسرَتَه لِزیارَه الاقارِبِ :«برخی از دانش آموزان خانواده خود را برای دیدار خویشان همراهی می کنند».
یادآوری:
*پس از موصول مشترک"مَن" فعل ممکن است مفرد یا جمع بیاید.
*باید توجه داشت که فعل مفرد پس از"مَن" ممکن است معنای جمع داشته باشد.
مانند : سَجَلَ الاستاذُ اسمَ مَن أجاب مِنَ الدَرسِ:«استاد اسم(کسانی)را که درس جواب داد(دادند)یادداشت کرد».
* فعل واقع پس از مَن در دو اسلوب((مَن...مِن))و ((مِن...مَن))همیشه به صورت جمع ترجمه می شود هرچند مفرد باشد.






ترجمه جمله های شرطی
فعل شرط و جزای شرط می تواند ماضی یا مضارع باشد،اما باید دانست که افعال ماضی در این اسلوب غالباً معنای حال یا آینده دارند.

1- اِن:اگر،چنانچه.... : إِن تَدرُس تَنجَح «اگر درس بخوانی موفق می شوی».

2- مَن:هرکس،کسی که.. : مَن نَظَرَ فی العَواقبِ سَلِمَ مِن النَوائبِ
«هرکس در عواقب امور بیندیشید از گرفتاری ها در امان می ماند».

3- ما:هرچه،هرآن چه : ما تَتَعَلَّمَ فی الصغَرِیَنفَعُکَ فِی الکِبَرِ
« هرچه در کودکی بیاموزی در پیری تو را سود می رساند».

4-مهما:هرچه : مهما تأَمر أَفعَله :«هرچه امر کنی انجام می دهم ».

5-متی:هر وقت،هرگاه مَتی ما أجتهد أَشعُربِلذةٍ تامَّةٍ.
«هرگاه تلاش می کنم کاملاً لذت می برم».
6-کیفما:هرطور،هرگونه : کیفم ما تعامِلنی أُعامِلکَ.هرگونه با من رفتار کنی با تو رفتار می کنم.
7-أَینما:هرکجا،هرجا : أینما تکونوا یُدرِککم الموت:هرکجا باشید مرگ شما را در می یابد.
8-حیثما،هرکجا،هرجا
حیثما یذهب العالِم یُکَرم:«دانشمند هرکجا رود گرامی داشته می شود».
9-إِذا،هرگاه،وقتی که...
إِذا رَأَیتَ صدیقی فَأبلِغهُ سَلامی « هر گاه دوستم را دیدی سلام مرابه او برسان».
10-لو...لَ:اگر...حتماً :
لو کنتَ مخلصاً فی ودّکَ لاتَخَذتُکَ صدیقاً حمیماً.
«اگر در دوستی ات اخلاص بورزی حتماً تو را به عنوان دوستی صمیمی بر می گزینم.


موضوعات مرتبط: آموزش ترجمه و فنون آن

تاريخ : دوشنبه 10 بهمن1390 | 4:20 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |
قواعد ترجمه

چند نكته درباره مبحث ترجمه: در مبحث ترجمه، بايد به نكات  زير توجه داشته باشيم

فعل :زمان فعل،ماضي، مثبت ومنفي بودن (استمراري،بعيد،نقلي) ،مضارع مثبت ومنفي، امر، وصيغه ،لازم ومتعدي بودن ومعلوم ومجهول بودن و... 2- اسم : مفرد مثني وجمع بودن آنها و معرفه ونكره بودن آنها و جامد ومشتق بودن آنهاومذكر ومؤنث بودن آنها و...3- ضماير(متصل ومنفصل  وصيغه ومرجع آنها )اسم اشاره واسم موصول (معاني آنها) 4- نقش اسم (مبتدا ،خبر، حال (مفرد وجمله ) إستثناء و.....)بايد توجه داشت . شرح نكات مهم ترجمه درهرمبحث آمده وتوضيح لازمه داده شده است اما در اینجا بعنوان مبحث مستقل بررسی می کنیم. علی فلاح احمدی

 

 

 

زمان فعل :

ماضی

نوع فعل

مثبت

منفی

ماضی ساده

ذهب  ر فت

ما ذهب  : نرفت

لم یذهب:  نرفت

ماضی نقلی

قد +ماضی   قد ذهب :رفته است

لم یذهب: نرفته است

لمّا یذهب: هنوز نرفته است

ماضی استمراری

کان+ مضارع        کان یذهب:     می رفت

ما+کان+ مضارع  ما کان یذهب  :نمی رفت

مضارع

 

مضارع اخباری

یذهب :   می رود

لا  (ما) مضارع  لا یذهبُ / ما یذهب  :نمی رود

مضارع التزامی

قد + مضارع         قد یذهب : شاید برود

قد + لا + مضارع    قدلایذهب :شاید نرود

مضارع التزامی

 

 

 

 

 

أن(کی )(حتی )(ل)(ف)+ مضارع منصوب شده

أن یذهب  : که برود

 

 تذکر موارد دیگر نیز بصورت مضارع التزامی ترجمه می شود که در بحث(حرف مشبه و   امر غائب و......)در جزوه امده است

 

ان لا (الاّ) + مضارع منصوب شده

ان لا (الاّ) یذهبَ  :که نرود

 

مضارع مستقبل

س (سوف)+ مضارع   سوف یذهبُ: خواهد رفت

لن + مضارع منصوب شده

لن یذهبَ :(هرگز) نخواهد رفت

امر

امر حاضر

إذهب : برو

لا نهی + مضارع مجزوم شده لا تذهب: نرو

امرغائب

لام ( ل )امر + مضارع مجزوم شده

لیذهب : باید برود( ترجمه بصورت مضارع التزامی

معنی می گردد)

لا نهی + مضارع مجزوم شده

لا یذهب: نباید برود

تذکر:بدنبال برخی از فعل ها حروف جر می آیند که نیاز به ترجمه ندارند مانند حٍٍَصَلَ عَلی بدست آورد:عَزَمَ علی :تصمیم گرفت شَعَرَب: احساس کرد.

ترجمه فعل داشتن:

در زبان عربی برای ترجمه فعل داشتن  از حرف جر (ل) وظروفی مانند لدیّ و عند  استفاده می شود

دارم: لی / عندی     ندارم : لیس لی / لیس عندی

داشت: کان له         نداشت: ما کان له

ترجمه باید

الف:علی + اسم  یا ضمیر + مضارع منصوب  همراه"أن" علینا ان نذهب الی المدرسة  باید به مدرسه برویم

ب:علی +اسم یا ضمیر+مصدر علینا الاجتهاد فی الد رس  باید در در س تلاش کنیم

ج:یجب+علی +اسم یا ضمیر + مضارع منصوب همراه أن  یجب علینا ان  نذهب : باید که برویم

د:(ل)امر + مضارع مجزوم شده لیذهب : باید برود

فعل مجهول:

ماضی مجهول: صفت مفعولی + شد+ شناسه ها یا ماضی نقلی مجهول شده ترجمه می شود

کُتِبَ : نوشته شد   / نوشته شده است

مضارع مجهول: صفت مفعولی + می + صرف شود  ترجمه می شود

یُکتَبُ / نوشته می شود

فعل  های مزید: معاني بابها :** باب افعال وتفعيل براي متعدي كردن فعلها لازم به كار مي روند واگر فغل متعدي باشد فعل را  دو مفعولي مي كند ضحك   خنديد        اضحك    خنداند 

**باب مفاعله وتفاعل  براي مشاركت به كار مي رود با اين تفاوت كه در باب مفاعله ؛ د ر مشاركت يكي فاعل ديگري مفعول است .كاتب التلميذُ صديقَ  دانش آموز با دوستش نامه   نگا ري كرد. امادرباب تفاعل مشاركت ميان دو طرف است .  تضارب الرجلان دو مرد يكديگر را زدند .

تذكر:درترجمه باب مفاعله بعد از فاعل معمولا لفظ (با) مي آيد . ودر ترجمه باب تفاعل  معمولا از کلماتی نظیر(باهم ؛با یک دیگر)استفاده می کنیم.تنازع الرجلان (دو مرد با یکدیگر دعوا گرفتند)

** بابهاي انفغال وافتعال وتفعل : براي مطا وعه واثر پذيري بكار مي رود .

علّمَ الاستاذُ التلميذَ فَتعّلَمَ   استاد دانش آموز را ياد داد پس آموخت .

**باب استفعال: معمولا براي طلب ودرخواست بكار مي رود . غفر   آمرزيد استغفر   طلب آمرزش كرد   علی فلاح احمدی www.arabifallah.blogfa.com

      استغفر المومنُ من الله       مومن از خدا طلب آمرزش كرد

جملات شرطی- درترجمه جملات شرطي؛ فعل شرط ( ماضي يا مضارع ) بصورت مضارع التزامي و جواب شرط( ماضي يا مضارع )بصورت مضارع اخباري معني مي شود.

إنْ درستَ نجحتَ اگردرس بخواني موفق مي شوي

تذكر5- فعل مضارع درجواب فعلهاي( امر ونهي)نيز مجزوم مي گر د د. ودر ترجمه فارسي معمولاً 

 (تا + مضارع التزامي ) ترجمه مي شود .اُذْكُرُوني  اَذْكُرْكُمْ ( مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم)

 

معرفه ونکره

اسم نکره معمولا با  (یک)یا پسوند(ی) ترجمه می شود. مانندرجلٌ مردی  یا یک مرد الرجل  ( مرد )

در تر جمه اسم اشاره اگر بعد اسم اشاره اسم ال دار باشد اسم اشاره بصورت مفرد ترجمه می شود هر چند مثنی یا جمع باشد واگر اسم ال دار نیاید اسم اشاره طبق صییغه خودش تر جمه می شود .هؤلاء الناس  یکرموننی  این مردم مرا گرامی می دارند. هؤلاء تلامیذ  اینها دانش آموزانند .

ترجمه اسم اشاره هناو هناک به دو صورت می باشد یا  اینجا وآنجا تر جمه می شود یا به معنی وجود داشتن اگر نقش ظرف وخبر  داشته باشد .

تر جمه ضمیر فصل  بصورت همان یا تنها تر جمه می شود .الر جل هو العالم مرد همان دانشمند است .

 در ترجمه اسم موصول  اگر وسط جمله  بعد از اسم ال دار باشد ونقش صفت باشد بصورت که ترجمه می شود .الرجلُ الذی خرج کان صدیقی مردی که خارج شد دوست من بود 

ویا طبق صیغه خود بصورت کسی که یا کسانی که تر جمه می شود

هو الذی بعث رسولا الینا   او کسی است که پیامبری بسوی ما فرستاد

جامد و مشتق

*اسم فاعل: ودر ترجمه فارسي از پسوند (نده – ا) استفاده مي شود . عالمٌ / دانا    مدافع ٌ / دفاع كننده

*اسم مفعول: ودر ترجمه فارسي از  پسوند (شده) استفاده مي شود     مكتوب – نوشته شده  

*اسم تفضیل: اسم تفضيل هرگاه بعد از آن حرف جر من بيايد در ترجمه بصورت تفضيلي (تر)   معني مي شود . هو اكبر من اخيه     او از برادرش بزرگتر است .و هرگاه بعد از آن اسم مجرور باشد بصورت صفت عالي (ترين ) ترجمه مي شود . هو احسن الناس ِ عقلا ً  او عاقل ترين مردم است 

*صیغه مبالغه :در ترجمه فارسي از قيد بسيار استفاده مي شود

صفت

در ترجمه صفت ؛ چنانچه مفرد ؛ یا مثنی یا جمع باشد ؛ در فارسی بصورت مفرد ترجمه می شود مانند نحن تلامیذُ مجتهدون( ما دانش آموزانی کوشا هستیم)

ودر ترجمه جمله وصفیه حرف «كه» به اول آن مي افزائيم و خودِ فعل مطابق نياز جمله معمولاًبه ترتيب زير ترجمه مي گردد.

الف) ماضي + ماضي = ماضي بعيد يا ماضي ساده

 اشتريْتُ كتاباً قد رأيْتُه في المكتبةِ. كتابي را خريدم كه آن را در كتابخانه ي مدرسه ديده بودم(ديدم)

ب) ماضي + مضارع = ماضي استمراري

رايتُ تلميذاً يبكي في المدرسةِ .  دانش آموزي را ديدم كه در مدرسه گريه مي كرد

ج) مضارع + مضارع = مضارع التزامي

اُحبُّ كتاباً يساعدُني في فهم النصوص ِ . كتابي را دوست دارم كه مرا در فهم متون كمك كند 

منصوبات

حال

ترجمه اسلوب حال : حال معادل قيد حالت در زبان فارسي است .اگر مفرد باشد باپسوندهاي (ان –ا- )وپيشوند( با) ترجمه مي شود . جاء التلميذ ضاحكاً . دانش آموز خندان آمد.

ودر ترجمه جمله حاليه ابتداء عبارت ‹‹ در حا ليكه،كه›› را مي نويسيم وآن گاه خود فعل ، معمولا طبق الگوي زير ترجمه مي شود . 

الف) فعل( جمله ابتدائيه) ماضي  + فعل( جمله حاليه) ماضي = (در ترجمه فعل جمله حاليه) ، ماضي بعيد يا ماضي ساده   خرج المعلم ُ وقد علّمَنا أشياءَكثيرةً . معلم خارج شد در حاليكه مطالب بسياري را به ما آموختة بود(آموخت)

ماضي+ مضارع = ماضي استمراري  جاء التلميذُ يضحكُ  . دانش آموز آمد درحاليكه مي خنديد

مفعول مطلق

در ترجمه مفعول مطلق تاكيدي معمولاً از الفاظ تاكيد مثل   يقيناً، حتماً، مسلماً،و... بكار  مي رود .

  نزّل اللهُ القرآنَ تنزيلاً ( يقيناً خداوند قرآن را نازل فرمود)

 

 ودر ترجمه مفعول مطلق نوعي كه بعد از آن صفت باشد ، معمولاََ صفت  ترجمه مي شود ويا ازالفاظي از قبيل( به نيكي) و... استفاده مي ميشود   واگر بعد از آن مضافٌ اليه باشد ، معمولا ً در ابتداي آن الفاظ ( همچون ، همانند و...) بكار مي رود.  ضربه ضربا ً شديدا ً (او را به شدت زد)     استغفر الرجلُ استقبالَ التائببينَ(مرد همچون توبه كنند گان طلب بخشش كرد.)

مفعول به : در ترجمه مفعول گاهی بصورت  را  وگاهی همراه حرف متمم به کار میرود.

رایت العالم دانشمند را دیدم   بلغت المنزل به خانه رسیدم   سألت المعلّم  از معلم سؤال کردم

ودر ترجمه فعلهای دومفعولی یکی از از دو مفعول را با علامت را  ودیگری را بدون علامت ویا همراه حرف متمّم  می آوریم .اعطی المدیر  التلمیذ  .جائزة  مدیر به دانش آموز جائزه ای را داد

مفعول له: در ترجمه مفعول له (برای  به خاطر وبه جهت و....) بکار می رود .

قام التلمیذ احتراما للمعلم  دانش آموز بخاطر احترام به معلم برخاست

تميز : تميز به اشكال زير ترجمه مي گردد علی فلاح احمدی

الف )گاهي اوقات  طبق اصل خودش ترجمه مي گردد .

ب) گاهي اوقات با آوردن اصطلاحاتي از قبيل ((از لحاظ ،از نظر ،و.....))در ابتداءتميز، ترجمه        مي گردد.مُلِئَ قلبي ايماناً .(قلبم پر از ايمان شد.) يا (  قلبم از نظر ايمان پر شد. )

***در جملاتي كه تميز بعد از پس از اسم تفضيل مي آيد مي توان آنراعلاوه بر اشكال فوق به شكل صفت تفضيلي يا عالي نيز ترجمه كرد يعني آخر تميز (تريا ترين ) بياوريم . 

هوَ احسنُ الناس ِ اخْلاقاً . (او خوش اخلاق ترين مردم است.) يا (او ازنظر اخلاق بهترين مردم

ترجمه جمله استثنائيه: اگر مستثني تام باشد ابتدا ادات سپس  مستثني وبعد از آن جمله قبل الاّ ترجمه مي شود . سجدوا الاّ ابليسَ . بجزء شيطان سجده كردند.

واگر مستثني مفرّغ باشد ، جمله معمولاً مثبت ومؤكد  ترجمه مي شوديعني درابتداي جمله مثبت الفاظ تأكيد مانند ( فقط،بي شك ، تنها،....) مي آيد.  لا تقلْ الاّ الحقّ   ( فقط حق را بگو)

نواسخ

حروف مشبهه: هرگاه خبر ليت ولعلّ فعل مضارع باشد ، هنگام ترجمه بصورت مضارع التزامي ترجمه مي شود .ليت المسلمين يستيقظون من نوم الغفلة( كاش مسلمان از خواب غفلت بيدار شوند

فعل مقاربه: فعل بعد از افعال مقاربه معمولاً بصورت مصدر ترجمه مي شود .

أخذ قلبي يخفقُ (قلبم شروع به تپيدن نمود)

لا نفی جنس: لاي نفي حنس، چون نفي مطلق جنس مي كند بنابراين در ترجمه فارسي آن از قيد« هيچ .... نيست، يا وجود ندارد»استفاده مي شود . لا خیر فی الجهل .   هيچ خيري در جهل وجود ندارد

ترجمه چند اصطلاح

1-                 گاهی مصدررا می توان بصورت فعل ترجمه کرد . ارید الاقامة بینکم  می خواهم نزد شما اقامت داشته باشم www.arabifallah.blogfa.com

2-                 لفظ کل  اگر بعدآن اسم نکره بیاید به صورت هر  واگر اسم معرفه بیاید بصورت همه واگر حرف جر بیاید بصورت هریک تر جمه می شود

کل طالب ٍ  هر دانش آموزی   کلّ الطلاب   همه دانش آموزان    کلٌّ من الطلبة  هر یک از دانش آموزان

3-                 اگر خبر ؛ شبه جمله با حرف جر «ل»باشد ؛ بصورت ( از آن ؛ یا برای) ترجمه می شود.

الحمد لله  حمد و سپاس از آن خدا ست

4-                 کلمه عند چنانچه ظرف مکان باشد معمولا بصورت «نزد» چنانچه ظرف زمان باشد  بصورت «به هنگام یا وقت»  تر جمه می شود.

5-                 الکتاب عند التلمیذِ کتاب نزد دانش آموز است  

نذهب الی المسجد  عند الغروب  به هنگام غروب به مسجد می رویم

6-                 فعل قام  به همراه حرف جر ب به معنی«انجام داد/ پرداخت / اقدام کرد»  ترجمه می شود

قام التلمیذ بتلاوة القرآن ( دانش آموز به تلاوت قرآن پرداخت)

7- تر جمه عدد اصلی  معدود همیشه بصورت مفرد ترجمه می شود هرچند  در زبان عربی بصورت جمع باشد .ذهب 7 تلامیذ    7 دانش آموز رفتند

8- انّما بصورت (فقط یا مسلّما ) تر جمه می شود. انّما المومنون اخوة  مسلما مومنان با هم

                                                                                                                                                                        

 

تهیه و تنظیم : علی فلاح احمدی


موضوعات مرتبط: آموزش ترجمه و فنون آن

تاريخ : دوشنبه 10 بهمن1390 | 4:13 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |

ضمیر: کلمه ای است که جانشین اسم می شود.

انواع ضمیر: ضمیر بر دو نوع است: 1.ضمیر منفصل(جدا از کلمه نوشته می شود) 2. ضمیر متّصل

انواع ضمیر منفصل: 1.ضمیر منفصل مرفوعی     2. ضمیر منفصل منصوبی

نکته: ضمیر منفصل مجروری نداریم.

(1) ضمیر منفصل مرفوعی عبارتند از: هُو- هُما - هُم - هِی- هُما - هُنّ َ- أنتَ - أنتما - أنتم -أنتِ - أنتما - أنتُنَّ

سؤال: چرا به این ضمایرِمنفصل، مرفوعی می گویند؟  زیرا  نقشهای مرفوعی مثل فاعل- مبتدا - خبر و... می پذیرند. مثل:    اسمیه= هُوَ تلمیذٌ (هُوَ= مبتدا مرفوع)      هُم تلامیذُ (هم = مبتدا مرفوع)

فعلیه= ذَهَبَ اِلی المدرسة. (ذهب= فعل وفاعلش= هُو) او به مدرسه رفت (او= فاعل)

نکته: اسم های جمع مکسر بر وزن مَفاعیل(تلامیذ)- مفاعِل (مساجِد)- فَواعِل (قواعِد) تنوین ــًــٍــٌـ نمی گیرند.

نکته: این ضمایر مفعول نمی شوند.

(2) ضمیر منفصل منصوبی عبارتند از:  ایّاهُ (اورا) - ایّاهُما ( آن دو را) - ایّاهم (آنها - مذکر)

ایّاها  (اورا) - ایّاهُما ( آن دو را) - ایّاهنَّ (آنها - مؤنث)

ایّاکَ (تورا) - ایّاکُما ( شما دو مرد را) - ایّاکُم (شما چند مرد را - مذکر)

ایّاکِ (تورا) - ایّاکُما ( شما دو زن را) - ایّاکُنَّ (شما چند زن را - مؤنث)

ایّایَ= مرا      ایّانا= ما را

به این ضمایر منفصل، منصوبی می گویند چون همیشه نقششان مفعول است چرا که در معنا (را) می پذیرند.

نکته: این ضمایر اگر قبل از فعل ذکر شوند با قید تأکید (فقط- تنها) ترجمه می شوند. ایّاکَ نعبُدُ = تنها تورا می پرستیم.

نکته: این ضمایر [فاعل- مبتدا- خبر- مجرور به حرف جر] نمی شوند.

انواع ضمایر متّصل: 1. ضمیر متصل فاعلی مرفوعی     2. ضمیر متصل منصوبی ومجروری (ضمیر متصل به هر سه قسم کلمه)

(1) ضمایر متّصل فاعلی مرفوعی عبارتند از:  الف مثنی- واو جمع مذکر - نَ جمع مؤنث ( در ماضی، مضارع، امر)- تَ - تُما - تُم - تِ - تُما - تُنَّ - تُ - نا (فقط در زمان ماضی) -  یــ (در مضارع و امر مفرد مؤنث مخاطب) تذهبیــــــنَ - اِذهبی

این ضمایر متّصل، مرفوعی نام دارند چون فقط وصل به فعل می شوند و فقط نقش فاعل دارند.

ذَهَبــا ( ا= فاعل) رفتند آن دو مرد (آن دو مرد = کننده ی کار = ضمیر الف)

ذَهَبــوا ( فاعل) (آنها چند مرد = کننده ی کار = ضمیر واو)

(2) ضمایر متّصل منصوبی و مجروری عبارتند از: هُ (او- اورا)- هُما - هُم - ها - ها - هُما - هُنَّ - کَ (تو- تورا) - کُما - کُم  -کِ - کُما - کُنَّ - (ی- نا)

این ضمایر سه حالت دارند:

(آ) اگر وصل به فعل شوند نقششان مفعول است:    ضَرَبَــهُ  (ـهُ = مفعول = اورا)  أمَرَهُ ( هُ = مفعول زیرا متصل به فعل شد) معنی: اورا امر کرد

(ب) اگر این ضمایر وصل به اسم شوند نقششان مضاف الیه است.    کتابَــهُ (ـهُ = مضاف الیه ) معنی: کتابش

(ج) اگر متصل به حرف جر شوند نقششان مجرور است.     فیــهِ ( فی = جار ،  ه = مجرور)

** نــکــتــه مهم: هنگام اتّصال ضمیر (ی) به فعل بین فعل و ضمیر (ی) نونی می آید که به این نون، نون وَقایه می گویند و نون وقایه نگه دارنده ی حرکت آخر فعل است.   ضَرَبَ + ضمیر (ی) = ضَرَبی(فتحه حرف آخر در این جا از بین رفت.)            ضَرَبَنــــی (نون، فتحه آخر حرف ب را نگه داشت)

** تــذکــر مــهــم: ضمیر (ی) 

اگر ضمیر (ی) متصل به فعل باشد قبل آن نون وقایه باشد نقشش مفعول است که در معنا (را) می گیرد. عَلَّــمَــنــی (علَّم = یا داد ، ی = مرا ، ن= نون وقایه) اما اگر متصل به فعل باشد و قبل آن نون وقایه نباشد (ی) نقشش فاعل است . اُکتُبــی (ی = فاعل ، معنی = بنویس تو)

** تــذکــر مــهــم: ضمیر (نا)

اگر ضمیر (نا) متصل به فعل ماضی باشد و قبلش ساکن باشد نقش (نا) فاعل است امّا اگر قبلش ساکن نباشد نقش (نا) مفعول است.   

أمَــرنا (أمَر = فعل ماضی ، نا = فاعل) معنی : ما امر کردیم      أمَــرَنا (أمَرَ = فعل ماضی، نا = مفعول) امر کرد ما را

أمــرُِ َ (أمر= اسم، نا = مضاف الیه) دستورِما

اگر ضمیر (نا) به 14 صیغه ی فعل مضارع، 6 صیغه ی فعل امر متصل باشد نقشش همیشه مفعول است.

ضمیر (ی) در 14 صیغه فعل ماضی، مفعول است که نون وقایه می گیرد.

ضمیر (ی) در مضارع و امر مفرد مؤنث مخاطب، فاعل است که نون وقایه نمی گیرد.

ضمیر (ی) در بقیه صیغه های مضارع و امر مفعول است که قبل آن نون وقایه هم می آید.

تذکــر: ضمایر هُم - هُما - هُنَّ گاهی متصل می شوند و گاهی منفصل. اگر جدا نوشته شوند منفصل مرفوعی اند

و اگر وصل به فعل شوند             مفعولند

و اگر وصل به اسم شوند             مضاف الیه اند                          (متصل اند)

و اگر وصل به حرف جر شوند             مجرور به حرف جر اند

فَــهُــم            هم در اینجا منفصل است نه متّصل. چون (فَــ) حرف جر نیست.



موضوعات مرتبط: عربی یک عمومی متوسطه ، آموزش قواعد برای همکاران دبیر

تاريخ : یکشنبه 9 بهمن1390 | 11:18 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |

جمع المؤنث السالم

 

1-  تعريفه : 

كل اسم دل على ثلاثة أشخاص ، أشياء ، بزيادة ألف وتاء على آخره ، مثل : فاطمات ، مرضعات ، عاملات ، حافلات ، إستراحات وقوات .

 

2- إعرابه : 

أ- أمثلته في حالة الرفع

المذيعات ُأنيقات ٌ

صعدت المضيفاتُ إلى الطائرة

ظلتْ الطبيبات ُمناوبات ٍ

استدعيت ْعاملات ُالإطفاء ِ

تديرُ شرطياتُ السير ِحركة َالسير ِبمهارة ٍ

تسير ُرحلات ُشركة ِالطيران بدقة ونظام

إن الطفلاتِ بريئاتٌ

تُظْهِرُ السائحاتُ الاجنبياتُ بساطةً في اللباسِ

تدافع المحامياتُ عن المتهماتِ والمتهمين

تساهم المحطاتُ الفضائية ، والشبكاتُ الأرضيةُ في نقل المعلومات

تُزَوَّدُُ المكتباتُ بالصحف والمجلاتِ والدورياتِ والحولياتِ

 

ب- أمثلته في حالة النصب

يحترمُ المشاهدون المذيعاتِ المثقفاتِ

تساعدُ الطالباتُ المتفوقاتَ زميلاتِهن الضعيفاتِ

تُكَرِم ُوزارةُ التربية المعلماتِ المتميزاتِ والمعلمين المتميزين

لا يَمْلِك ُالمرءُ إلا أن يحترم النساءَ الفاضلاتِ

لعلَّ المشاهداتُ مسروراتٌ

تُهِيءُ الوزارةُ دوراتٍ خاصةً لموظفيها وموظفاتها

هَيأتْ الجمعياتُ النسائية حضانات نموذجية لأطفال العاملاتِ وخصصت دوراتٍ عديدةً للفتيات

تُزَوِد ُمصفاةُ البترول محطاتِ الوقود بمشتقات البترول

تَحْرُس ُالدولة السفاراتِ والبعثاتِ الدبلوماسية

 

ج- أمثلته في حالة الجر

حالة ُالمريضات مستقرةٌ

تَستعينُ بعضُ الأسر بمربياتٍ أجنبياتٍ ، مع أن بمقدورها الأستعانة بمربيات عربياتٍ

يَهْتَم ُالمربون بدراسة أتجاهات المراهقاتِ والمراهقين

في المشفى عديدٌ من الطبيباتِ ذواتِ الكفاياتِ العاليةِ

تَضُم ُالجمعيةُ الفتياتِ الناشطات في مجال حقوق الانسان

ولا تقتصرُ جهودُ العاملات فيها على الوطن العربي

تُشاهَدُ المذيعات ُفي مختلف قنوات البث

إنَّ المعلماتِ حاضراتٌ ، لكن الطالباتِ غائباتٌ

تترددٌّ على مركزِ اللياقةِ السيداتُ المهتماتُ بالرشاقةِ


موضوعات مرتبط: آموزش قواعد برای همکاران دبیر

تاريخ : یکشنبه 9 بهمن1390 | 11:3 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |

جمع المذكر السالم

 

يعرف الجمع بأنه ما زاد على ثلاثة من الأشياء أو الأشخاص ، بزيادة على لفظ المفرد فيه مثل :
 
عالم + و ن      ،         عالم + ي ن           ،         عالم + ا ن  

أو بتغيير في حروفه الأصلية مثل رجل ورجال , قلم وأقلام مدرسة ومدارس .

يسمى الجمع الذي لا تتغير صورة المفرد فيه : جمعاً سالماً .

كما يُدعى الجمع الذي تتغير صورة المفرد فيه : جمع تكسير .

 

وبناءً على ذلك ، فإن الجمع السالم هو ما دل على ثلاثة فأكثر ، بزيادة واو ونون أو ياء ونون على آخره ، وهذا هو جمع المذكر السالم .

أو دل على ثلاثة فأكثر ، بزيادة ألف وتاء على آخره ، وهذا هو جمع المؤنث السالم .

 

أولاً : جمع المذكر السالم :
 

أ) أمثلته في حالة الرفع :

ـ يُكَلَّفُ الممثلون بأدوارٍ مختلفة .

ـ "قَدْ أفلحً المؤمنون" .

ـ يُصَمّمُ المهندسون مشروعاتٍ مختلفةً .

ـ يصومُ المسلمون شهرَ رمضان .

ـ ينتظرُ الموظفون نهاية الشهر بشوق !

ـ ليتَ المسؤولين قادرون على احتمال المسؤولية .

ـ يرتادُ السائحون الأماكن الأثرية .

ـ المصرفيون يداومون ستة أيام في الأسبوع .

ـ ظلَّ المتهمون خائفين .

ـ المواطنون معتادون على دفع الضرائبِ الكثيرةِ !

 

ب) أمثلته في حالة النصب : 

ـ إن المؤمنين في جناتٍ ونعيم .

ـ أحالَ القاضي المتهمين إلى محكمة مدنية .

ـ احترمُ الممثلين الملتزمين .

ـ ظلّ الحاضرون منجذبينَ إلى المحاضرِ طيلةَ الوقت .

ـ دعا الإمامُ المصلين إلى الانتظام .

ـ صرف صاحبُ المصنع العاملين دون َ تعويض .

ـ أتعبَ صوتُ المغني الأجَشُّ المستمعين !

ـ ليت المواطنين يُقدِّرون عَملَ عُمالِ النظافة .

ـ أنذر المصرفُ المدينين بسداد المبالغ .

ـ يُحبُ الناسُ الشبابَ المبادرين .

 


موضوعات مرتبط: آموزش قواعد برای همکاران دبیر

تاريخ : یکشنبه 9 بهمن1390 | 11:2 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |

د.علی میرلوحی فلاورجَانی1
*مقدمة:‏
إن فن التشبیه هو أحد الأرکان الأساسیة للبلاغة العربیة وفصل هام من فصول الإعجاز البیانی للقرآن الکریم ما زال ولا یزال موضع اهتمام مفکری علماء المسلمین الدائبین على معرفة بلاغة القرآن.‏
والذی نحن بصدده فی هذا المقال لیس هو البحث عن أرکان التشبیه ومسائلها وأحکامها؛ فقد کفانا علماء البلاغة مؤونة البحث عنها فی کتبهم؛ بل الذی نهدف إلیه هنا إثبات أمرین:‏
الأول: إن التشبیه فن من فنون التعلیم وأسلوب من أسالیب التفهیم ونقل المعانی العلمیة والأدبیة إلى الآخرین؛ کما یکون وسیلة لإثبات حقائق نظریة أو تجریبیة؛ ولذلک یجب الاهتمام به فی نطاق أوسع من نطاق الموضوعات التی کانت تحدده وتحصره حتى الآن، ومعرفة هذا الأمر مما لابد منه لورود صمیم البحث عن بلاغة القرآن.‏
الثانی: إن القرآن استعمل التشبیه لتبین الحقائق العلمیة والعملیة والمحسوسة والمعقولة، وجعله وسیلة لإثباتها وإقامة البرهان لها؛ وبالتالی تکون أسالیب التشبیه فی القرآن خیر شاهد على ما ادعیناه من عموم نطاقه وشموله المجالات العلمیة والأدبیة کافة:‏
ونبحث عن هذین الأمرین فی قسمین:‏
القسم الأول: استخدام التشبیه أولاً کدلیل لإثبات الحقائق وثانیاً کأداة لإیضاح المعنى المقصود.‏
القسم الثانی: استعمال التشبیه فی القرآن الکریم للغرضین المذکورین وبعد هذه المقدمة الوجیزة نبدأ مقالنا بتفصیل القسم کالآتی:‏
القسم الأول: استخدام التشبیه لإثبات الحقائق ولتوضیح المعنى. إن دراسة الأغراض التی ذکرها البلاغیون، للتشبیه لا تترک مجالاً للشک فی أن الغرض الرئیسی من هذا الفن إما إثبات الحقائق أو تبیین مراد المتکلم وتوضیحه: فإنهم ذکروا فیما ذکروا من أغراضه:‏
1 ـ بیان إمکان المشبه بإیراد التشبیه کبرهان له؛ کما فی قول الشاعر:‏
"فإن تفق الأنام وأنت منهم فإن المسک بعض دم الغزال"‏
فقد أراد الشاعر أن یثبت لممدوحه "أنه فاق الأنام وفاتهم(3). إلى حد بطل معه أن یکون بینه وبینهم مشابهة ومقاربة؛ بل صار کأنه أصل بنفسه وجنس برأسه، وهذا أمر غریب، وهو أن یتناهى بعض أجزاء الجنس فی الفضائل الخاصة به إلى أن یصیر کأنه لیس من ذلک الجنس، وبالمدعى له حاجة أن یصحح دعواه فی جواز وجوده على الجملة إلى أن یجیء إلى وجوده فی الممدوح؛ فإذا قال: (فإن المسک بعض دم الغزال)، فقد احتج لدعواه وأبان أن لما ادّعاه أصلاً فی الوجود"(4).‏
والأغراض الثلاثة الباقیة یعود أمرها إلى الإیضاح والتبیین وتفهیم المعنى وتقریبه إلى ذهن السامع أو قلبه بأخصر بیان وأبلغ کلام؛ فإذا قال القائل:"هو کالراقم على الماء"(5) فی تقریر حال من لا یحصل من سعیه على طائل، فقد أخرج المعنى من صورته المعقولة إلى صورة مشابهة لها محسوسة، ووضعه على مسرح الحس والعیان، وفی تبیین مقدار حال المشبه فی قوله تعالى: (الزجاجة کأنها کوکب درّیٌّ((6). ینتقل المخاطب والسامع من الوصف بالسماع إلى الرؤیة بالأبصار، وهذا غایة فی البلاغة والبیان، وکذا یحصل للسامع فی بیان حال المشبَّه فی قوله ـ تعالى ـ: (یوم نطوی السماء کطی السِّجل للکتب((7). من تصور حال المشبَّه ووضوحه مالا یخلفه أی تعبیر ولا یسد مسدَّهُ أی بیان.‏
وقد ذکروا من أغراض التشبیه أیضاً تزیین المشبَّه أو تشویهه أو استطرافه(8)، ولا یخلو أی منها من إفادة بیان وتوضیح.‏
فتبین بما ذکرنا أن أغراض التشبیه کلها تدور حول محورین أساسیین:‏
الأول: استخدامه کبرهان لإثبات الحقائق.‏
الثانی: الاستفادة منه کأحسن أداة لنقل المعنى إلى السامعین بحیث یفهمونه فی أول ما یلقى إلیهم مقروناً بالتشبیه.‏
والتشبیه نظراً إلى المحور الأول یتلاقى هو والتمثیل فی "علم المنطق": بیان ذلک: أن البرهان حسب تقسیم المنطقیین ینقسم إلى ثلاثة أقسام: "القیاس، والاستقراء، والتمثیل"، ویقصدون بالتمثیل: تشبیه جزئی بجزئیٍِ فی معنى مشترک بینهما، لیثبت فی المشبه الحکم الثابت فی المشبه به المعلَّل بذلک المعنى؛ وبعبارة أخرى: المقصود به بیان مشارکة جزئیٍ لجزئیٍ آخر فی علة الحکم لیثبت فیه ذلک الحکم (9)، کما یقال: "النبیذ حرام لأن الخمر حرام". وقد ثبتت علیّة الإسکار للحرمة بدلیل الدوران والتردید (10)، فالتمثیل فی الحقیقة داخل فی إطار التشبیه، کما وأن التشبیه یمکن أن یعتبر من مقولة التمثیل: والنسبة بینهما عموم وخصوص مطلقاً، فکل تمثیل تشبیه، وبعض التشبیه لیس بتمثیل2، ویتمیز التمثیل بأن ما یشترک فیه طرفاه یجعل بدلیل الدوران والتردید علة لتعدیة الحکم الثابت للمشبه به إلى المشبه؛ فقول الشاعر:‏
"وکم أب قد علا بابن ذُرى شرفٍ کما علت برسول الله عدنان"(11)‏
ـ قوله هذا یتحول إلى تمثیل هکذا: بعض الآباء یعلو بأبنائهم؛ لأن عدنان علت برسول الله، وأرکانه الأربعة هی:‏
1 ـ الأصل أو المشبَّه به وهو "عدنان".‏
2 ـ الفرع أو المشبَّه وهو "بعض الآباء".‏
3 ـ الوصف المشترک بینهما أو الجامع، وهو "الانتساب إلى الأبناء".‏
4 ـ النتیجة، وهی الحکم بعلو بعض الآباء بأبنائهم.‏
وتعتمد هذه النتیجة قوة وضعفاً على مستوى صلاحیة الوصف لأن یکون علة للحکم.‏
إن اشتراک المنطقیین والبلاغیین لا ینحصر فی مجال التمثیل؛ فهما یتواردان على قسیم التمثیل وهو الاستقراء؛ فإن الاستقراء عبارة عن تصفّح الجزئیات لإثبات حکم کلی(13)؛ فالمستقرئ عندما یتصفح جزئیات ما یدخل تحت نوع واحد أو جنس واحد ویصل إلى نتیجة واحدة فی غالب الجزئیات أو أغلبها، یحکم بثبوتها لجمیع الجزئیات، والذی ینتهی به إلى هذا الحکم الکلی فی الحقیقة اشتراکها فی المعنى الکلی، أو بتعبیر آخر مشابهتها فی الجنس أو النوع، وهی مشابهة ذکرها علماء البلاغة فی أقسام وجه الشبه(13).‏
المحور الثانی من المحورین الأساسیین اللذین یدور حولهما أغراض التشبیه هو الإیضاح والتفهیم بأخصر بیان وأبلغ کلام، فنقول هناک حالتان ترجع إحداهما إلى نفس المعنى خفاءً وغموضاً أو ظهوراً ووضوحاً، والأخرى إلى المخاطب بلادة وغباوةً أو ذکاءً وتوقداً.‏
فإذا کان المعنى واضحاً وظاهراً وترید أن تجعله أظهر وأوضح، تأتی بتشبیه یوضح ما فی ذات المشبه من الغرائز أو خارج ذاته من العوارض والأوصاف: فتقول: "هو کالأسد فی الشجاعة"، و"هذا أبیض کالثلج"، و"وجهه کالبدر"، وغیرها، وهذا النوع یستعمل فی الأغراض المتداولة کما یستعمل فی المقاصد العلمیة. وإذا کان المعنى غامضاً وخفیاً وترید أن تجعله ظاهراً وواضحاً تأتی بتشبیه لتخرج الخفی والغامض فی صورة الجلّی والواضح؛ کما فی إخراج ما لا یقع علیه الحاسّة إلى ما یقع علیه کقوله تعالى: (والذین کفروا أعمالهم کسراب بِقِیعِة...(. وکما فی إخراج ما لم تجرِ بهِ العادة إلى ما جرت بهِ، نحو قوله تعالى ـ: (وإذا نتقنا الجبل فوقهم کأنه ظُلَّة((15)، وکما فی إخراج ما لا قوة له فی الصفة إلى ما له قوة فی الصفة. نحو قوله تعالى ـ: (وله الجَوارِ المنشآت فی البحر کالأعلام(. (16).‏


وإذا کان المخاطب غبیاً بلیداً ترعى مقتضى حاله وتأتی بتشبیه بسیط کی یفهم المعنى، وکلما کان أغبى زدت فی وضوح التشبیه، وإن کان المخاطب ذکیاً متوقداً وترید أن تسبر غور فهمه وذکائه أو تثیر إعجابه وتحسینه، فتأتی له بتشبیه یحتاج إلى التأوّل الذی یتطلب تأمل المخاطب ودقته وهو ما یسمى بالتمثیل3. ویقول الإمام الجرجانی فی البحث عنه ما ملخصه: "ثم إن ما طریقه التأویل یتفاوت تفاوتاً شدیداً فمنه مایقرب مأخذه ویسهل الوصول إلیه ویعطی المقادة (17)، طوعاً حتى أنه یکاد یداخل الضرب الأول [وهو التشبیه الذی لا یحتاج إلى التأول] مثل تشبیه الحجة بالشمس فی إزالة الحجاب، ومنها ما یحتاج فیه إلى شیء من التلطّف وهو أدخل قلیلاً فی حقیقة التأول وأقوى حالاً فی الحاجة إلیه، کما فی تشبیه ألفاظ الکلام بالعسل فی الحلاوة، ومنه ما تقوى فیه الحاجة إلى التأول حتى لا یعرف المقصود من التشبیه فیه ببدیهة السّماع کقول القائل: "هم کالحلقة المفرغة لا یدرى أین طرفاها"(18).‏
وصفوة القول فی هذا القسم أن التشبیه یستخدم إما کبرهان لإثبات المدعى وهوما یسمى فی علم المنطق بالتمثیل ویمکن أن یسمى فی علم البلاغة بالتشبیه البرهانی وإما کأحسن أداة لإیضاح المعنى المقصود وهو مایمکن أن یسمى بالتشبیه البیانی.‏
وبعد هذا البحث الموجز حول الغرضین الرئیسیین للتشبیه آن لنا أن ندخل صمیم الموضوع، وهو بلاغة التشبیه فی القرآن الکریم کما وعدنا أن نبحث عنه فی:‏
القسم الثانی : استعمال التشبیه فی القرآن:‏
1 ـ لإثبات الحقائق.‏
2 ـ ولتوضیح المعنى.‏
ألف ـ أما استعماله لإثبات الحقائق، فیجب القول بأن هذا النوع مع ماله من الأهمیة فی البحث عن الأسالیب البیانیة فی کلام الله ـ سبحانه ـ لم یحظ بعنایة من علماء البلاغة، ولم یعیروه اهتماماً أو أغفلوا عنه، فهذا العالم الفاضل البارع ابن ناقیا البغدادی قد ألَّف کتاب "الجمان فی تشبیهات القرآن"، ولم یذکر شیئاً من تشبیهاته البرهانیة.‏
ولعل السبب الذی حمل ابن تاقیا ومن حذا حذوه أن یترک هذا النوع هو أن البحث عن بلاغة القرآن وإعجازه البیانی یستلزم المقایسة والمقارنة وبالتالی تنزیه کلام الله ـ تعالى ـ عن أن یکون له نظیر أو شبیه من کلام البشر، وما یوجد فی کلام فصحاء العرب وشعرائهم إنما یکون غالباً من نوع التشبیه البیانی؛ ولذلک صرف البلاغیون جلَّ اهتمامهم إلى الکشف عن بدائع التشبیهات البیانیة دون البرهانیة منها.‏
ومهما یک من أمر هؤلاء العلماء وترکهم التشبیهات البرهانیة فقد وقع فی روعی أن أفکر فیها وأبحث عنها وأفتح طریقاً جدیداً أمام الملمین بتشبیهات التنزیل العزیز.‏
ولا یمکننی فی هذا المقال أن أفصِّل القول فیها، ولذلک أحاول أن أعرض على القارئ الکریم نماذج منها فی الموضوعات المختلفة کالآتی:‏
1 ـ إثبات توحید الله ـ سبحانه ـ بالتشبیه البرهانی:‏
من الواضح أن إثبات التوحید بالتشبیه البرهانی لا یتأتّى إلا فی القضیة السالبة لا الموجبة؛ لأنه ـ تعالى ـ بالبرهان العقلی وبالدلیل النقلی کما فی قوله ـ سبحانه ـ: (لیس کمثله شیء لله(19) تنزه عن أن یکون له مثل أو نظیر فکیف یمکن إثبات وحدانیته بالقیاس إلى غیره قیاساً إیجابیاً. أما إثبات توحیده بالتشبیه البرهانی وفی قضیة سالبة تقرن بدلیل ینفی المشابهة والمماثلة بین الله وغیره فهذا أمر ممکن؛ ومما جاء منه فی کلام الله تعالى قوله: (أفمن یخلق کمن لا یخلق...((20).‏
فقد نفى لله حکم المساواة والمماثلة بین طرفی التشبیه المفروض وقرن به العلّة وهی تضادّ الطرفین فی أن المشبه المفروض قادر على الخلق والمشبه به المفروض غیر قادر علیه؛ فینتفی بذلک المشابهة(21)، فعلى هذا لا نحتاج إلى تکلف حمل التشبیه فی الآیة الکریمة على التشبیه المقلوب حسب زعم المخاطبین بالآیة وهم المشرکون (22)؛ لأن الکلام لیس فی مقام ترجیح أحد طرفی التشبیه، بل فی مقام افتراض تسویة المخلوق بالخالق والأصنام والأوثان برب العالمین ونفیها بالاستفهام الإنکاری.‏
ویعضد ما بینّاه من معنى التشبیه فی الآیة قوله ـ تعالى ـ فی سورة أخرى (أَمْ جَعَلُوا لِلّهِ شُرَکَاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ((23) فقد بیّن الله ـ تعالى ـ أنَّ ما یمکن أن یجعل علة لاتخاذ شریک له فی العباد هو القدرة على الخلق، وهی منتفیة من المخلوق بالوجدان والبداهة، وهذه العلة هی نفس ما یشعر به قوله: (أَفَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لا یَخْلِقُ(، وقوله بعد آیة: (والَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لا یَخْلِقُونَ شَیْئَاً وهُمْ یُخْلَقُون((24)، وکذلک یقوّی ما ذکرناه قوله ـ تعالى ـ حکایة عن المشرکین مخاطبین آلِهَتَهم ـ: (تاللهِ إِنْ کُنَّا لَفِیِ ضَلالٍ مُبِینٍ إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعَلَمِینَ((25).‏
3 ـ إثبات المعاد بالتشبیه البرهانی:‏
ألف: قیس العود بالبدء؛ کما فی قوله ـ تعالى ـ: (کَمَا بَدَأکُمْ تَعُودُون((36)، فیؤوّل الکلام إلى: "عودکم ممکن ومحقق فی المستقبل؛ لأن خلقکم أول مرة کان جائزاً وقد تحقق"، فقد شبه العود بالبدء فی الحکم بجوازه وإمکانه بسبب أمر مشترک بینهما، وهو استغراب الوجود فی البدء والعود أولاً وإزالته بالتعقل والتفکر فی قدرة الله التی بها یزول کل استغراب وإلیها ینتهی أمر کل خلق.‏
وجاء فی القرآن آی أخرى قد قیس فیها أمر العود بالبدء بالتشبیه البرهانی؛ منها:‏
قوله تعالى: (کما بَدَأْنا أوَّلَ خَلْقٍ نُعِدُهُ((27) وغیرها(28).‏
ب: قیاس إحیاء الموتى بإحیاء الأرض؛ کما فی قوله ـ تعالى ـ: (وَهُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا اَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالاً سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ فَأنْزَلْنا بِهِ الماءَ فَأَخْرَجْنَا بهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ کَذلِکَ نُخْرِجُ المَوْتَى((19)، والتشبیه البرهانی أو التمثیل المنطقی فی هذه الآیة هو: "إحیاء الموتى ممکن ومحقق، والجامع بینهما هو الاستغراب المرتفع بالتأمل فی قدرة الله تعالى.‏
ومن الآی التی یستنبط منها هذا البرهان قوله ـ تعالى ـ: (یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ المیِّتِ ویُخْرِجُ المَیِّتَ مِنَ الحَیِّ ویُحْیْی الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وکذلک تُخْرَجُون((30)، وآیات أخرى (31).‏
3 ـ إثبات قدرة الله ـ تعالى ـ بالتشبیه البرهانی:‏
وقد هدى الله ـ سبحانه- العباد على قدرته بإیراد التشبیه البرهانی کما فی قوله: (إِنْ یَشَأ یُذْهِبْکُمْ ویَسْتَخْلِف مِنْ بَعْدِکُمْ ما یَشاءُ کما اَنْشَأَکُمْ مِنْ ذُرِّیَّةِ قَوْمٍ آخَرینَ((32)؛ فقد قیست قدرته على إذهاب المخاطبین واستخلاف ما یشاء من الخلق بعدهم ـ قیست قدرته تلک بإنشائهم من ذریة قوم آخرین.‏
ومن هذا القسم قوله ـ تعالى ـ: (... ویُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وعلى ِآلِ یَعْقُوبَ کما أتَمَّها على أَبَوَیْکَ مِنْ قَبْلُ...(. (33). وآیات أخرى (34).‏
والتشبیهات البرهانیة هذه، لیست بقلیلة فی القرآن الکریم ولا یسعنا فی هذا المجال استیعاب جمیعها، فنکتفی بالنماذج المذکورة وندع تفصیلها لفرصة أخرى.‏
ب: التشبیهات البیانیة فی القرآن الکریم.‏
ورد فی التنزیل تشبیهات لا فی مقام الاستدلال على وجود شیء أو إثبات حکم لموضوع؛ بل فی مقام التوضیح والتبیین اللذین لا ینحصران فی الحالات المعدودة التی ذکرت فی کتب البلاغة؛ بل یشملانها وغیرها مما وجدت إلى بعضه سبیلاً؛ منه:‏
1 ـ تقریب المعنى إلى نفس المخاطب وتصویره فی خیاله، وذلک فی مقام وصف نعیم الآخرة أو عذابها وما أعد فیها للمطیعین وأصحاب الجنة أو العاصین وأصحاب النار؛ فبما أن أنواع النعمة أو العذاب فی الآخرة لا تکون من جنس نعیم الدنیا أو عذابها، فلا یمکن تشبیه إحداهما بالأخرى إلا على سبیل التقریب؛ کوصف الحور والغلمان والأکواب والآنیة وغیرها (35).‏
2 ـ التسویة بین الشیئین المماثلین فی الحکم أو الأثر(36).‏
3 ـ المکافأة والمجازاة.‏
ولا یفید هذا المعنى من أدوات التشبیه إلا"الکاف" نحو قوله ـ تعالى: (وقل ربِّ ارحمهما کما ربیانی صغیراً((37)، وقوله ـ سبحانه ـ: (وأحسن کما أحسن الله إلیک((38)، وقوله ـ عز وجل ـ: (فالیوم ننساهم کما نسوا لقاء یومهم هذا((39)، و(40).‏
هذه هی بعض ما استطعت أن أجد له سبیلاً من الأغراض البیانیة المصوغ لها بعض التشبیهات القرآنیة، ولعلنا إذا أنعمنا النظر فی کلام الله ـ سبحانه ـ نستطیع أن نکشف النقاب عن بعضها الآخر.‏
وکما أشرنا سابقاً لم یهتم علماء البلاغة فی بحثهم عن تشبیهات القرآن إلا بالتشبیهات البیانیة، سواء فی بحوثهم العامة عن البلاغة، أو فیما خصوه ببلاغة القرآن وتشبیهاته؛ وممن خصص کتاباً بها ابن ناقیا البغدادی الذی سبق ذکره وذکر کتابه "الجمان فی تشبیهات القرآن".‏
ویمتاز هذا الکتاب باستخدام الأسلوب النقدی فی عرض بلاغة أکثر التشبیهات: أعنی أنه أولاً یعرض تشبیه الآیة وبراعتها وبهاءها وما استطاع أن یستنبط من محسَّناتها ثم یتبعه بإیراد تشبیهات من نفس التشبیه فی أشعار العرب، ویذکر أحیاناً محاسنها وما یؤخذ علیها، وبالتالی یصل القارئ نتیجة هذا العرض والإیراد إلى أنه لا یمکن قیاسها بتشبیهات القرآن ویتبین له أن مافی القرآن فرید فی نوعه لا یدرکه بعد الهمم ولا یناله غوص الفطن.‏
وربما یصرح بهذه النتیجة المفهومة والمستنبطة من أسلوبه النقدی؛ فهو مثلاً بعد ذکره تشبیه الآیة: (ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجارة أو أشدُّ قسوة((41)، ونقله أبیاتاً من شعراء العرب وقع فیها هذا التشبیه، یقول: "ومعنى التشبیه بعد أن أتم وأوفى وأعلى بقوله ـ تعالى ـ: (وإن منها لما یهبط من خشیة الله....(. (42)؛ وکذلک بعد نقل تشبیه الآیة الکریمة: (وعندهم قاصرات الطَّرِفِ عینٌ کأنَّهُن بَیضٌ مکنون(. (43)، وذکر شعر عدی بن زید العبادی المتضمن لنفس التَشبیه (44) ـ بعد ذلک کله یقول: "........... إلا أنه لم یوصف البَیض فی هذا الباب بأحسن ولا أجمع لمعانی الوصف مما نطق به التنزیل؛ فإن لفظة "مکنون" متضمنة معنى السلامة والخلوص من جمیع العوارض التی تنتقص رونقه وتشین بیاضه وتکسف بهاءه..."(45). ویزید تأکیداً لما بیّنه من محاسن کلام الله: "وعلى إکثار الشعراء من تشبیه النساء ووصفه بما یدل على حال المشبَّه به، فما أتوا ببلاغة تشبیه القرآن ولا قدروا على نقل لفظة [المکنون]. من هذا المکان وقد أطالوا وأقصروا وأوردوا وأصدروا....".(46). وینقل جملة من أشعار الجاهلیین والمخضرمین والإسلامیین فی مثل ذلک التشبیه، وبینها وبین التشبیه فی کلام الله بون لا یتصوره مداه وغور لا یدرک منتهاه.‏
فابن ناقیا یعدّ بحق أول من فتح الطریق أمام من یرید دراسة بلاغة القرآن بالنقد والتحقیق، وکتابه "الجمان" یعد من أهم مصادر تشبیهات القرآن، وندع ا لبحث عن محاسنه وما یؤخذ علیه لوقت آخر إن شاء الله تعالى؛ وهو الموفق للسداد، ونرجو فی جمیع أمورنا منه الرشاد.‏
انتهى بتوفیق الله تعالى.


موضوعات مرتبط: زبان و ادبیات عربی ، آموزش قواعد برای همکاران دبیر

تاريخ : یکشنبه 9 بهمن1390 | 11:0 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |
البخيل المغرور

كان غضبان رجلاً غنياً، لكنه كان متكبراً بخيلاً، يخافه الجميع لسوء خلقه، وبينما كان يسير ذات يوم في السوق اصطدم بحمّال يحمل على ظهره جرة كبيرة مليئة بالصباغ (مادة لتلوين الثياب) فاختل توازن الحمّال، وسقطت الجرة على الأرض، فانكسرت وتناثر الصباغ على ثياب غضبان فلما رأى غضبان ما حلّ بثوبه انهال ضرباً على الحمال، والحمال المسكين يعتذر منه ويستغيث بالنسا، ولا أحد ينصره، فالكل يخاف غضبان.
وسمع أسامة صراخ الحمال، وكان شاباً كريماً شجاعاً، يعمل في متجر والده، فأسرع لنجدة الحمّال، وأمسك غضبان بقوة وقال له: اتق الله، لا يحق لك أن تضرب أحداً بغير حق.
فقال غضبان لأسامة: ألا ترى يا أعمى؟ لقد أتلف هذا الأحمق ثوبي بالصباغ الذي كان يحمله.
فقال أسامة حدث ذلك بدون قصد منه، وسيدفع لك ثمن الثوب، فلا تضربه.
ضحك غضبان وقال: وهل يستطيع هذا الحمال الفقير أن يدفع ثمن الثوب؟ إنه يساوى مائة دينار ذهباً.
سقط الحمال مغشياً عليه عندما سمع ذلك، فهو لا يملك حتى عشرة دراهم فضية.
وحاول الجميع أن يقنع غضبان بأن يسامح الحمّال، ويرحم حاله، لكنه رفض، فأسرع أسامة إلى متجر والده، وأحضر مائة دينار، وأعطاها لغضبان "فرح غضبان" لأن ثوبه لا يساوي هذا المبلغ، ولكن لما أراد أن ينصرف، جذبه أسامة بشدة وقال: قد قبضت الثمن، وأريد ثوبي.
فقال غضبان مستغرباً: حسناً، أذهب إلى البيت، وأخلع الثوب وأرسله لك مع الخادم.
ولكن أسامة أمسك بثيابه وجرّه بقوة وقال: قد رفضت أن ترحم هذا المسكين فاخلع ثوبي الآن.
ووقف الجميع مع أسامة، فاحتار غضبان ماذا يفعل فهو يريد المال، ولكنه لا يستطيع أن يخلع ثوبه أمام الناس، فنظر إلى أسامه شرزاً (بحقد واحتقار) وقال: حسناً، سأشتري الثوب بمائة دينار.
ولم يقبل أسامة وقال له: إما أن تعطيني ثوبي الآن، أو تدفع ثمنه مائتي دينار في الحال.
فقد غضبان عقله وأخذ يصيح: كيف تبيع ثوباً بمائتي دينار، وقد اشتريته بمائة؟ وظل يرجو أسامة أن يقبل المائة دينار ويتركه لينصرف.
فقال أسامة: إما أن تعطيني الثوب الآن، أو تدفع قيمته مائتي دينار أو تعتذر من الحمال، عندئذ سأسامحك.
ازدادت حيرة غضبان البخيل، فهو جبان لا يستطيع أن يضرب أسامة الشاب القوي ابن التاجر الكبير، كما أن الحاضرين سيشهدون بما حدث، وهو بخيل جداً ولا يمكن أن يدفع مائتي دينار ثمناً للثوب، فلم يجد غضبان إلا أن يعتذر للحمال ويعطيه عشرة دنانير تعويضاً عن إهانته، وانصرف ذليلاً ملطخ الثياب.

المصدر : موقع بابا


موضوعات مرتبط: آموزش ترجمه و فنون آن

تاريخ : یکشنبه 9 بهمن1390 | 10:57 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |

قصة في البخل وكنز المال      

 

رجل من منطقة الإحساء يذكر هذه القصة الواقعية... يقول: كان لي جارٌ بخيل بلغَ من الكبر عتيًا واشتعل رأسه شيبًا, وليس له أحد لا زوج ولا ولد ولا قريب, ولا حبيب, يجمع المال ويكنزه وذات يوم تأخر على غير عادته لم يخرج إلى دكانه, وكان صانعًا للنعال.

يقول: فلما صليت العشاء جئت إلى بابه الذي كاد أن يتهاوى لو اتكأت عليه الريح لوقع, يقول: فدفعت الباب ثم أدخلت رجلي اليمنى وقلت: يا فلان, يقول ففزع وصرخ وجمع أطرافه, فقال: ماذا تريد؟ اخرج, قلت: جئت أعودك, ثلاثة أيام لم تذهب إلى دكانك, يقول فطردني شر طردة. يقول: فخرجت ولكني خشيت أن يكون به شيء, فعدت مرة ثانية, وإذا به قد جمع الذهب أمامه دنانير, الذهب بريقُها يتراقص على ضوء المصباح وبجواره قصعة زيت وهو يُخاطب الذهب: يا حبيبي لقد أفنيت عمري فيك, أموت وأتركك لغيري, لا والله إني أعرف أن موتي قريب ومرضي خطير ولكني سأدفنك معي, ثم يأخذ دينار الذهب ويضعه في الزيت ويبلعه ثم يكح يكاد أن يموت ثم يأخذ نفسًا ويرفع دينارًا آخر يُخاطبه وكأنه حبيب جاء من مكان بعيد, ثم يغمسه في الزيت ويضعه في فمه. فقلت: والله لن يأكل مال البخيل إلا العيار, وسأكون عيارًا هذا اليوم, فأوصدت عليه الباب وربطته في سلك ثلاثة أيام حتى اطمئننت أنه هلك, فذهبت إليه وقد تحجر في فراشه بعد أن ابتلع الذهب, فأخبرت الناس فحملوه وغسلوه وهم يتعجبون لثقله, يقولون: ليس فيه إلا الجلد والعظم ما باله ثقيلاً, وهم لا يعلمون السر الذي أعلمه, فدفناه ووضعت علامة على القبر. فلما انتصف الليل أخذت معي الفأس وأخذت المعول ثم أخذت أحفر القبر ودفعت عنه التراب, وأنا ألتفت يمينًا وشمالاً حتى لا يراني أحد ثم أزحت الحجارة عن اللحد فتبين بياض الكفن, فأخذت سكينة وقطعت الكفن جهة البطن, فأخذ الذهب بعد أن قطعت بطنه يتلألأ على ضوء القمر, يقول فمددت يدي لأخذه, فإذا هو حار كالجمر المشتعل فصرخت وسقطت جلدة يدي. يقول: فردمته بالحجارة وردمت عليه التراب, وخرجت أصرخ ما رأيت ألمًا مثله وغمست يدي في الماء البارد, وظللت منذُ سنوات أحس بهذه اللسعة تأتيني بين فترة وفترة, أعوذ بالله من البخل كما يقول سبحانه: ويل لكل همزة لمزة [الهمزة: 1]. من شريط قصص وعبر للقطان


موضوعات مرتبط: آموزش ترجمه و فنون آن

تاريخ : یکشنبه 9 بهمن1390 | 10:54 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |
حمار عم مرزوق -->

-->عم مرزوق فلاح نشيط.. يحب أرضه.. ويجتهد بها.. وله من الأولاد ثلاثة.. يساعدونه في العمل.. حتي يأتون بمحصول وفير وخير كثير في نهاية الموسم.
عم مرزوق عنده ثلاثة حمير.. حمار يركبه ليذهب به الي الحقل .. وآخران لولديه .. وعندما كبر الولد الثالث.. اراد عم مرزوق ان يشتري له حمارا.. فكلنا نعلم.. ان الحمار مفيد جدا في أعمال الحقل.. غير انه يساعد الفلاح في ذهابه وعودته.. وفي حمل بعضا من المحصول وأيضا جر العربة والذهاب الي السوق.
ومن هنا.. أخذ عم مرزوق بعض الأموال ووضعها في جيبه واتجه الي السوق ليشتري حمارا.. واتجه الي بائع الحمير وقال:
عندي ثلاثة حمير.. واحتاج الي الرابع.. الحقل كبير والعمل كثير والحمد لله.. وأهم شيء عندي ان تعطيني حمارا نشيطا لايكل من العمل.
قال بائع الحمير: طلبك موجود ياعم مرزوق.. خذ هذا الحمار انه قوي ومتين ونشيط ويحب العمل جدا.
قال مرزوق: وكيف لي أن أعرف؟
علي كل حال سأخذه معي ليوم واحد.. واذا كان نشيطا سأبقيه مع زملائه واذا كان
كسلانا سأرده اليك.
ضحك بائع الحمير وقال: يوم واحد وستعرف طبع الحمار اذا كان نشيطا ام كسلان.. كيف هذا ياعم مرزوق؟!
قال عم مرزوق: هذا شرطي لاشتريه ..
قال البائع: وأنا موافق علي هذا الشرط ولو انه غريب ..
ركب عم مرزوق علي ظهر الحمار.. واتجه به الي داره.. وفي الطريق قال مرزوق: في الدار ينتظرك ثلاثة حمير
الأول: يساعدني في الحقل بجد واجتهاد.. وحريص علي العمل ..
الثاني: يعرف الطريق جيدا.. ولايضله ابدا
اما الثالث: فهو لايحب شيئا أكثر من الطعام والشراب وبعدهما النوم والراحة.. فيا تري.. ياهل تري..
من أي نوع انت؟
علي كل حال لانتعجل.. وسوف نري!!
ووضع عم مرزوق الحمار الجديد مع باقي الحمير وتركهم وذهب لقضاء عمله.. ثم عاد بعد ساعتين من الزمن.. وفتح الباب في هدوء.. ودخل هو وأبناؤه الثلاثة ليشاهدون ماذا يفعل الحمار الجديد؟
نظر عم مرزوق نظرة واحدة.. فرأي الحمار الجديد يجلس بجوار الحمار الكسلان ويضع رأسه معه في نفس سلة الطعام ولاحظ ان بينهما شديد الانسجام.
قال مرزوق: آه.. هذا ما حسبت حسابه.. اهذا ما اخترت ليكون صاحبك وتجلس بجواره وتأنس بصحبته..
هيا هيا.. قبل أن ينقضي النهار ستكون عند صاحبك
وعاد عم مرزوق بالحمار الي البائع.. وقال له: هذا الحمار كسلان يحب الطعام والشراب والنوم والراحة.
قال بائع الحمير: وكيف عرفت كل هذا في تلك الساعات القليلة؟!
قال مرزوق: من اختياره.. فالصاحب عنوان لصاحبه.

قصة : عواطف الشربيني

رسوم : عبدالشافي سيد

المصدر : مجلة بلبل


موضوعات مرتبط: آموزش ترجمه و فنون آن

تاريخ : یکشنبه 9 بهمن1390 | 10:53 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |

الأسد المريض

مرض الأسد ذات يوم و عجز عن الخروج من عرينه ليبحث عن طعامه  فأعلن الى كل حيوانات الغابة  أن الأسد مريض و على كل جنس من الحيوانات و الطير أن يرسل و احداً من أفراده لزيارته فهو امن من الاعتداء عليه و أن هذا الأمان وعد يضمنه شخصياً و هكذا توافدت حيوانات الغابة وطيورها يوماً بعد يوم على عرين الأسد لتزوره في مرضه و هى آمنة غير خائفة بعد أن كانت تهرب منه حتى عند اقترابه من أحدها و لا تجرؤ من الاقتراب من عرينه

فعلت ذلك كل الحيوانات و الطيور إلا الثعالب  فقد قال ثعلب لصاحيه : آثار الاقدام كلها تدل على دخول الحيوانات و الطيور عرين الاسد لكنها لاتدل على خروجها منه ياصديقي علينا أن نصدق ما تراه أعيننا لا ما تسمعه آذننا

المصدر-مجلة باسم


موضوعات مرتبط: آموزش ترجمه و فنون آن

تاريخ : یکشنبه 9 بهمن1390 | 10:52 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |
( يوسف عليه السلام )

 

كان أجمل طفل فوق الأرض كان جميلا في وجهه وفي طباعه , وأخلاقه            

 وطاعته.

                                                         

وكان عدد إخوته أحد عشر , وهم جميعاٌ من الذكور. . . أبوه هو يعقوب بن         

إسحاق بن إبراهيم عليه السلام . . سماه أبوه يوسف. .

 

  وأحبه أكثر مما يحب إخوته لجمال أخلاقه , وحقد عليه إخوته لمنزلته عند

أبيه وجلس إخوته يوماً يتآمرون عليه ويدبرون  له الشر. .

 

     وحين انتهى حديث الإخوة كان الاتفاق قد تم على التخلص من يوسف . .        كان يوسف ساعتها نائماً يحلم . . رأى في المنام أحد عشر كوكباً يسجدون

له. . رأى القمر يسجد له , كما رأى الشمس تسجد له . . واستيقظ يوسف وحدث

والده بما رآه في نومه . .

 

وقال يعقوب لابنه. .

         

          -   لا تحدث أحداُ من إخوانك بما رأيت , حتى لايزيد حقدهم عليك وتزيد

غيرتهم.

 

اختمرت المؤامرة وسط إخوة يوسف . . قرروا التخلص منه وذهبوا إلى

أبيهم قالوا له :

 

-  -لماذا لا تأمنا على يوسف ؟ لماذا لا تتركه معنا حين نخرج للصيد ؟ هناك

يستطيع أن يلعب ويرتع وسنحافظ عليه . . أرسله معنا غداُ . .

 

قال يعقوب وهو يحس أنهم يدبرون شيئاُ يحزنه:

 

-   ( إني ليحزنني أن تذهبوا به . وأخاف أن يأكله الذئب وأنتم عنه غافلون ).

وتصايح أبناؤه:

 

- أهذا معقول؟ نحن أحد عشر رجلاً , وتخاف أن يأكله الذئب من بيننا؟

سنحرسه جيداً ونرعاه ونهتم به فلا تقلق.

 

-    وسمح لهم الأب, نتيجة إلحاحهم, أن يأخذوا يوسف , وأخذوه وبدأت           

الرحلة. . وتم اتفاقهم على أن يرموه في بئر . . وحملوا يوسف وهو طفل وألقوه

في البئر. .

 

ولطخوا قميص يوسف بدم أحد الخراف التي ذبحوها .

 

ودخلوا على أبيهم وهم يبكون ويدعون الحزن . . سأل يعقوب أين

يوسف؟

 

قالوا:

 

- يا أبانا أنا ذهبنا نستبق -نتسابق كعادتنا  - وتركنا يوسف عند متاعنا فأكله

 الذئب. .

 

     نعرف أنك لن تصدقنا حتى لو كن ا صادقين ,   ولكنا نقول  لك  حقيقة 

ما حدث. . وأمسك يعقوب بقميص يوسف فلاحظ أن القميص ملطخ بالدم ولكنه

سليم .

 

قال لأبنائه :

 

-    ما أغرب هذا الذئب الذي أكل يوسف . بغير أن يمزق قميصه . . أعرف

أنكم قد دبرتم شيئاً . . فصبر جميل  ,  والله المستعان على ما  تصفون   .

    جلس يوسف في البئر ثم وصلت قافلة إلى مكانه ,  وأرسلت  القافلة   بعض   

الرجال لإحضار المياه من البئر , وهبط الدلو إلى البئر فتعلق به يوسف, تصور من

في القافلة أن الدلو امتلأ بالمياه لأنه أصبح ثقيلا فانتشلوه فخرج يوسف .

 

قال من في القافلة:

 

-                                                                       -   ما أجمل هذا الغلام . .

-                                                                         أخذوه معهم وفي نيتهم أن يبيعوه فيم مصر . وصلت لقافلة إلى  مصر وبيع

-                                                         يوسف لرئيس الشرطة.. لم يكن أحد من الناس يستطيع أن ينظر إلى يوسف بغير

-                                                         أن يحس بالدهشة , كان جماله من نوع غير عادي , ولم يكن جمال وجهه هو السر

-                                                         في حب الناس له فقط , كانت طباعه أجمل من وجهه, وكان قلبه أجمل من

-                                                         طباعه. وأحبه الذي اشتراه من  مصر

-                                                          

-                                                           وقال لزوجته

-                                                          

-                                                         -   أكرمي هذا الغلام , فسوف نربيه بيننا كابن لنا . . وربما نفعنا عندما يكبر.

وعاش يوسف في بيت سيده الجديد فترة .

 

   لم تكن تمضي أعوام حتى أدرك سيده أن الله قد أكرمه بإرسال يوسف إليه . .

اكتشف أن يوسف أكثر من رأى في حياته أمانة وشهامة وكرماً . كان

يوسف مسؤولاً فجعله رئيس الشرطة مسؤولاً عن بينه وأكرمه وعامله كابن.

وكبر يوسف . . وبدأت مأساته أو محنته . .

 

    صار يوسف شاباً يافعاً . . وكان يحمل من الجمال طاقة عظيمة. كان

نقاء قلبه وعظمة أخلاقه ينعكسان على وجهه فيبدو كما لو كان يشع بالنور. .

وأحبته زوجة رئيس الشرطة , فبدأ يهرب منها ويتجنبها . . وأوقعت بينه وبين

  زوجها فأدخله السجن .

    دخل بتهمة باطلة . . دخل دون أن يرتكب ذنباً أو يسيء إلى أحد .كان

مظلوماً ولكنه صبر .

ه

    وانتهز يوسف فترة وجودة في السجن ليقوم إلى الدعوة إلى الله , كان يحدث

الناس عن رحمة الخالق وعظمته وحبه لمخلوقاته , كان الناس : أيهما أفضل

أن ينهزم العقل ويعبد أرباباً متفرقين , وأصناماً لا حول لها ولا قوة .

 

أم  أن ينتصر العقل ويعبد رب الكون الخالق العظيم .؟

 

   ودخل معه السجن فتيان : أحدهما رئيس الخبازين عند الملك . . والثاني   

رئيس السقاة الذي يتناول منه الملك كؤوس الخمر ليشربها .

 

   وشاهد الخباز حلماً رأى نفسه فيه وقد وقف في مكان والطير تأكل من 

رأسه.

 

    وشاهد الساقي حلماً رأى نفسه فيه يسقي الملك خمراً.

 

    وذهب الاثنان إلى يوسف .حدثه كل واحد عن حلمه وطلب تفسير ما رآه.

وانتهز يوسف الفرصة وراح يدعوا لله ,ثم حدث الخباز أنه سيصلب ويموت, أما

الساقي فسوف يخرج من السجن ويعود إلى الملك , وقال للساقي إذا ذهبت إلى

الملك فاذكرني عنده . . قل له: إن هناك سجيناً مظلوماً اسمه يوسف.

 

   ووقع ما تنبأ يوسف تماماً . قتل الخباز وعفي عن الساقي وعاد إلى القصر. .

غير أنه نسي أن يحدث الملك عن يوسف . أنساه الشيطان أن يذكر يوسف. .
ومكث يوسف في السجن سنوات .

 

   أوى الملك إلى فراشه متأخراً كعادته , واستيقظ في الصباح مبكراً على غير

عادته . . كان وجهه أصفر , كان قد رأى في النام حلماً لم يفهم تفسيره , رأى سبع

بقرات . . سمان وقد وقفن على شاطئ النيل , وفجأة خرجت سبع بقرات عجاف

وأكلن البقرات السبع السمان . .

 

   كان  الملك منزعجاً من حلمه , وأرسل إلى العرافين والكهنة ومفسري

الأحلام فلم يعرف أحد منهم تفسير حلمه, وقالوا: هذه تخاريف وليس لها

معنى . .

 

    وفجأة تذكر ساقي الملك يوسف , وكيف كمان يفسر الأحلام في السجن

ويعرف كل شيء ويدعو لربه.. وحدث الملك عنه. . وأرسل الملك يسأله عن

معنى الحلم.

 

   وقال يوسف لمن جاءة :

-                     سيأتي على مصر سبع سنوات مخصبة تجود فيها الأرض بالغلات, ثم    

-                     تأتي بعد ذلك سبع سنوات مجدبة تأكل ما سيخزنه المصريون.. ثم

-                      تأتي بعد ذلك أعوام الخصب والرخاء , وعلى المصريين أن يقتصدوا طوال السنوات ا لسبع القادمة حتى إذا جاءت سنوات القحط لم تفاجئهم . .

 

    وعاد من أرسله الملك بجواب يوسف .. وسر الملك سروراً شديداً وأمر

بالإفراج عن يوسف وإحضاره إليه , ولكن يوسف رفض أن يخرج من السجن إلا

إذا أثبت براءته .. وحقق الملك بنفسه في الموضوع . . وثبت براءة يوسف تماماً

فخرج من السجن وقابل الملك . جلس معه وتحدث إليه فأحس  الملك أنه يحتاج

إليه كوزير , وعينة الملك مسؤولاً عن خزائن مصر , صار يوسف وزيراً وبدأ

بحكمته يدخر الحاصلات لسنوات القحط , وكان عليماً خبيراً قد علمه الله

وهداه . . ومرت سنوات الخطب وجاءت سنوات القحط . .

 

 

                                وأصابت المجاعة مصر وكل ما حولها من بلاد . .

 

   وجاء المصريون إلى الملك فأحالهم إلى يوسف ففتح خزائنه وبدأ يبيع

الطعام لهم . . وأحس أهل فلسطين بالمجاعة , وعرفوا أن الطعام بمصر, فأرسل

يعقوب أولاده لشراء الطعام , فلما جاءوا إلى مصر رآهم يوسف فعرفهم ولم

يعرفوه. . هؤلاء . . هم الذين ألقوه في البئر من سنوات . . جهز يوسف إخوته

بالطعام وأمرهم أن يحضروا أخاه الشقيق الذي لاحظ أنهم لم يحظروه معهم. .

ووضع يوسف في متاعهم الثمن الذي قدموه إليه , وعادوا إلى أبيهم فأخبروه أن

وزير المال في مصر منعهم من الشراء إلا إذا أحضروا أخاهم الصغير معهم. .

وتخوف يعقوب وقال لهم: كيف آمنكم عليه وقد فرطتم في يوسف من قبله ؟

ويبدوا أن القحط كان شديداً, فسمح يعقوب الصغير أن يسافر معهم.

 

   وعاد إٍخوة يوسف إلى مصر ومعهم الشقيق الصغير . .ليوسف . .

 

   ودبر يوسف أمر لهم وهم لا يشعرون. . كان حنينه لشقيقه عظيماً وأراد أن  

يستبقيه عنده, وبعد أن جهزهم بالبضاعة التي جاؤوا يشترونها وضع كأس الملك

الفضية في متاع أخيه الصغير, وقبل أن ينصرف إخوة يوسف نادى المنادي أن كأس الملك قد سرقت وصدرت الأوامر ألا يتحرك أحد .. وبدأ البحث عنها. .

    وقال إخوة يوسف:

 

-                                                                       -   لم نأت هنا لنسرق, نحن جئنا لنشتري طعاماً .

 

   سألهم يوسف:  

 

-                                                                       -   ما جزاء من نجد الكأس في متاعه؟.

-          

-                                                                           قالوا:

 

-                                                                       -   حاكموه كما تحبون أن تحاكموه.

 

-                                                                        

-                        كان القانون المصري يقضي بأن يصير السارق عبداً لمن سرقه. وبدأ تفتيش الجمال التي حملت بضاعة إخوة يوسف , وانتهى التفتيش فلم يجدوا شيئاً, ثم مد الحارس يده في بضاعة شقيق يوسف الصغير وأخرج الكأس . .

 

   قال يوسف :  

 

-    سيبقى شقيقكم عبداً لي .

 

   قالوا ليوسف:

 

-    نتوسل إليك أن تأخذ أحدنا مكانه . . إن له أباً شيخاً يحبه ولا نعرف ماذا

يفعل لو عدنا بدونه. .

 

قال يوسف :

-    لا نأخذ إلا من وجدنا الكأس في متاعه .

وعاد إخوة يوسف إلى يعقوب وهم يبكون : قصوا عليه القصة كاملة . .قالوا

له إن ابنك سرق. ولما شهدنا إلا بما علمنا , ونحن لا نعرف الغيب , واسأل القافلة

التي ذهبنا فيها , وأسال الذين عادوا.

 

    وتركهم يعقوب وهو يتهمهم بتدبير مؤامرة كالتي دبروها ليوسف , وحرك 

حزنه على ولده الصغير حزنة القديم على يوسف , فبكى حتى فقد بصره من

البكاء. . وقال لأبنائه: اذهبوا إلى مصر وابحثوا عن شقيقكم وابحثوا عن

يوسف .

 

 

   عاد أبناء يعقوب إلى أحيهم يوسف . قالوا له:

 

-   يا أيها الوزير: أصابتنا المجاعة وجئنا بثمن قليل ولكنا نطمع في

إحسانك, ونطمع أن تطلق سراح شقيقا الصغير كي يعود إلى والده.

 

   وحدثهم يوسف بلغتهم. . سألهم هما فعلوه بيوسف وأخيه أثناء جهلهم

وحقدهم . وأدركوا أنهم يقفون أمام يوسف. .

 

    أحسوا بالخوف من انتقام منهم , ولكنه عفا عنهم وأعطاهم قميصه وأمرهم

أن يعودوا به إلى أبيه ويلقوه على وجهه فيعود إليه بصره , وأمرهم أن يحصروا إليه أباه وأمه.

 

    وعادت القافلة إلى فلسطين , وأحس يعقوب أنه يشم رائحة يوسف , حدث

أهله بأن قلبه  يحدثه أن يوسف قادم فاتهموه بالجنون وأنه يهلك نفسه من الحزن

وجاء أبناؤه فألقوا القميص فارتد إليه بصره . . وسافر إلى مصر.

 

   وفي مصر سجد والده وأمه له سجود تكرين وتحية.

 

   وسجد إخوته له ,  سجود تكريم وتحية. .

 

   وتحققت رؤيا يوسف وهو طفل . . حين شاهد الشمس والقمر وأحد عشر  

كوكباً تسجد له . .

 

   وتذكر يوسف قصة حياتة المليئة بالمتاعب, وتذكر تكريم الله له وإنعامه

عليه.

    وسجد يوسف لله. .

 

المصدر كتاب أدب الأطفال و بناء الشخصية

مشاركة /إسماعيل السويدي

 


موضوعات مرتبط: آموزش ترجمه و فنون آن

تاريخ : یکشنبه 9 بهمن1390 | 10:51 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |
 

پیش مطالعه

سؤال:

آیا تاکنون اتفاق افتاده است که درسی را که هنوز تدریس نشده است مطالعه کنید؟ 


نکته:

اگر این کار را تجربه کرده باشید ، متوجه شده اید که با درس مورد نظر ، بهتر     توانسته اید ارتباط برقرار کنید. پیش مطالعه ی درس عربی و مطالعه ی کلمات جدید و ملاحظه ی متون جدید ، تصویر بهتری از درس ، در کلاس برای شما ایجاد می کند ؛ به گونه ای که بهتر می توانید در یادگیری درس، مشارکت و فعالیت داشته باشید. از داشتن اشتباه در این مورد هرگز نهراسید . اشتباه ، حقّ یک دانش اموزاست . 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                                                           

واژه خوانی

سؤال:

اگر متن درس شما ، از تعداد زیادی کلمات جدید تشکیل شده باشد ، برای فهمیدن درس چه کار می کنید؟

 

نکته:

 به نظر می رسد که بهتر است به واژه نامه ی کتاب مراجعه کنید و معنی آن کلمات را به دست آورید. یادگیری کلمات جدید هر درس ، نقش بسیار مؤثری در فراگیری درس دارد. ترجمه ی متن درس و ترجمه ی جملات مربوط به تمرین ها ، در گرو دانستن معنی این کلمات است. فکر خواندن عربی را بدون خواندن و دانستن معنی واژه ها ، از سر خود بیرون کنید ، مگر این که بر متن خوانی تأکید بیشتری داشته باشید. قواعد مهم است اما نه به  اندازه ی یادگیری معنی واژه ها و جمله ها.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

متن خوانی

سؤال:

شما تا چه حد می توانید یک متن عربی را بدون اشتباه بخوانید؟

نکته:

البته داشتن اشتباه ، مهم نیست ؛ مهم این است که شما اشتباهات را به حداقل برسانید.

پس از یادگیری کلمات جدید درس و اطمینان از یادگیری کامل آن ها ، وظیفه ی دانش آموز ، خواندن متن عربی و صحیح خوانی آن است. البته متن عربی درس حداقل یک  بار باید    پیش مطالعه شده باشد. متن درس هر چه بیشتر خوانده شود ، در یادگیری مؤثرتر است.   در خواندن متن درس در دفعات پایانی ، دانش آموز معمولاً توانایی خواندن متن را به شکل صحیح پیدا می کند و چگونگی بیان جملات را درمی یابد. برای صحیح خواندن متن ،  می توان از نوارهای صوتی نیز استفاده کرد. مهارت خواندن از مهارت های مهم یک زبان محسوب می شود.

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازیابی واژه ها

سؤال:

آیا تا به حال برای شما پیش آمده است که با این که کلمات جدید درس را هم خوانده اید در ترجمه ی یک جمله مشکل داشته باشید؟

 

نکته:

احتمالاً این مشکل ، مربوط به فراموش کردن واژه هایی است که در درس های قبل یا سال پیش خوانده اید. پس از خواندن متن ، نسبت به ترجمه ی آن به فارسی اقدام کنید. برای انجام این کار ، علاوه بر دانستن معانی کلمات جدید ، باید معنی کلمات خوانده شده ی قبلی را نیز بدانید. به عبارتی باید معنی هریک از واژه ها را بدانید. البته گاهی شما از روی متن ، می توانید جمله ای را که یکایک معنی آن را نمی دانید ، ترجمه کنید. برای دستیابی به معنی این کلمات ، بهترین کار ، مراجعه به این معنی کلمات در درس های قبلی و یا   کتاب های پایه ی قبل است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ترجمه

سؤال:

اگر شما مترجم یک کتاب داستان باشید ، آن را چطور ترجمه می کنید؟ آیا به همان ترتیبی که کلمات عربی در جمله قرار گرفته اند ، معنی فارسی آن ها را کنار هم  می چینید؟ یا سعی  می کنید ترجمه ی روان و ساده ای را ارائه کنید؟

 

نکته:

  قطعاً اگر ترجمه ی شما ساده و روان باشد ، خواننده ی کتاب شما بیشتر می شود.  پس سعی کنید جملات به فارسی روان معنی شوند و از حفظ کردن معنی جملات ، بدون دانستن معانی یکایک  کلمات خودداری کنید. زیرا این امر یکی از عوامل خستگی دانش آموز است و این کار نه تنها سودی برای دانش آموز ندارد ، بلکه باعث افزایش کار دانش آموز و کاهش کارآیی او می شود. معمولاً تعداد جملات از تعداد واژه ها بیشتر است و حفظ کردن معنی جملات ، سنگین تر از حفظ کردن واژه هاست ؛ پس به فکر صرفه جویی باشید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاکنویس

سؤال:

شما جزوه ودفتر خود را چگونه تهیه می کنید؟  آیا از قبل ، تلاش خود را کرده اید و پاسخ هایی کم و بیش درست یا غلط ارائه  داده اید؟ به نظر شما کدام روش باعث یادگیری بیشتر می شود؟

نکته:

 هنگامی که قصد مطالعه از روی جزوه را دارید ، جمله های عربی را از روی کتاب بخوانید و سعی کنید آن ها را ترجمه کنید. پس از ترجمه ی هر جمله  ، به برگه ترجمه خود مراجعه کنید. در صورت داشتن خطا ، مورد را ، بررسی و اصلاح  نمایید. هنـگام  مطالعه ی ترجمه، جملات بعدی باید با وسیله ی مناسبی پوشانده شود تا چشم ، با  آن ها برخورد نداشته باشد.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

قواعد

سؤال:

شما تا چه حد به خواندن و آموختن قواعد اهمیت می دهید؟

 

نکته:

برخی به قدری در این مورد زیاده روی می کنند که گویی هدف آن ها از آموختن عربی ، آموختن قواعد است. بهترین زمان برای یادگیری قواعد ، بعد از متن خوانی و ترجمه است. چه بسا خود شما به این روش متوجه قواعد بشوید ، بدون این که قواعد را مطالعه کرده باشید. قواعد را یا مستقیماً از کتاب مطالعه کنید و یا با توجه به شیوه های ابتکاری معلمان محترم که به طور خلاصه در اختیار شما  قرار داده می شود آن ها را  مورد بررسی قرار دهید ، به شرط آن که چیزی ازمطالب جا نمانده باشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درک مطلب

سؤال:

حل تمرین درک مطلب را چه زمانی انجام می دهید؟ آیا پیش از این که متن درس و ترجمه ی آن را مرور کرده باشید ، قصد حل تمرینات درک مطلب را دارید؟

 

نکته:

 به یاد داشته باشید که همان طور که جایگاه درک مطلب از نظر مکانی ، بعد از متن است ؛ از نظر زمانی هم بعد از آن است. پس از مطالعه و ترجمه ی متن ، به تمرین درک  مطلب بپردازید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حل تمرین

سؤال:                                                                                                   

شما تمرین ها را چگونه حل می کنید؟ آیا اصراری بر دانستن معنی آن ها دارید؟ آیا      می دانید دانستن معنی آن ها معمولاً کمک بزرگی به حل آن ها می کند؟

 

نکته:

 تمرین ها را  با توجه به موارد گفته شده ، مورد بررسی و مطالعه ی خود قرار دهید. اهمیت تمرین ها از متن درس کمتر نیست و شما با حل تمرین ها به اهداف اصلی درس  می رسید. دانستن معنی جملات تمرین ها را فراموش نکنید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                                         کتابهای کمک درسی

سؤال:

آیا شما از کتاب های کمک درسی استفاده می کنید؟ معیار شما برای انتخاب این کتاب ها چیست؟

 

نکته:

 کتاب های کمک  آموزشی در درس عربی بر دو نوع اند: نوعی از آن ها ، متن   درس ها را ترجمه کرده و پاسخ تمرین ها را در اختیار دانش آموز قرار می دهند. دانش آموزی که از این کتاب ها استفاده می کند ، معمولاً قدرت تفکر خود را از دست می دهد و فقط به حفظ کردن پاسخ ها می پردازد. نوعی دیگر از کتاب ها ، با طرح سؤالات و  پرسش ها ی مختلف ، باعث ایجاد تفکر در دانش آموز می شوند که البته باید در انتخاب آن ها دقت کرد. ضمناً برخی از این کتاب ها به طرح مباحث خارج از کتاب می پردازند که ضرورتی به مطالعه ی آن ها نیست.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مروری بر قواعد سال قبل

سؤال:

برای خواندن یک کتاب درسی  ، شما علاوه بر دانستن معنی کلمات به چه چیز دیگری نیاز دارید؟ آیا قواعد کتاب قبلی را خوب می دانید؟

 

نکته:

 به عنوان مثال  در عربی دوم راهنمایی ، یادگیری درس اول از نظر قواعد ، اهمیت بسیار زیادی دارد. زیرا مجموعه ی این قواعد ، تشکیل دهنده ی نکات مهم دستوری عربی اول است که تا پایان ، ضرورت دارد شما آن ها را بدانید.  یادگیری قواعد فعل ماضی و مضارع که در کتاب عربی دوم راهنمایی مطرح شده است ، برای دوره ی متوسطه اهمیت بسیار زیادی دارد. حل مشکل دبیرستانی ها معمولاً در یادگیری فعل ماضی و مضارع است ؛ پس مروری جدی بر آن ها داشته باشید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روش پرسش و پاسخ

سؤال:

آیا تاکنون از شما خواسته شده که برای یک درس ، چند سؤال بسازید؟

 

نکته:

 روش پرسش و پاسخ از روش های مفید است که حتی می توان بیشترین زمان  تدریس را به این روش سپری کرد. برای حل بسیاری از تمرین ها در عربی دوم   می توان سؤال هایی در ارتباط با ((کلمات راهنما)) مطرح کرد. به عنوان مثال در جمله ی ((اَلطالِباتُ . . . الدرسَ.)) که قرار است با فعل ماضی از ریشه ی ((سَمِعَ)) تکمیل شود ، سؤالاتی را     درباره ی کلمه ی ((الطالبات)) به عنوان ((کلمه ی راهنما)) ، می توان مطرح نمود که عبارت است از : آیا این کلمه مفرد است یا مثنی یا جمع؟ مذکر است یا مؤنث؟ غایب است یا مخاطب یا متکلم؟ این در حالی است که معلم محترم ، هر یک  از این اصطلاحات را برای دانش آموزان توضیح داده است.

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

درس اول

سؤال:

به نظر شما در کتاب های عربی کدام درس از همه مهم تر است؟

 

نکته:

 شاید شما سخت ترین درس را مهم ترین درس می دانید. مهم ترین درس همان درس اول است. اگر شما درس اول را خوب بدانید ، مشــــــکل شما در یادگیری درس های بعد کمتر    می شود.  در عربی سوم نیز ، یادگیری درس اول ، بسیار مهم است. زیرا نه تنها در ترجمه ی متن ها به دانستن فعل ماضی و مضارع نیازمندیم ، بلکه برای ساختن فعل امر ، نهی و ماضی و مضارع منفی به دانستن این قواعد احتیاج داریم.


عربی :
اکثر داوطلبان به هیچ عنوان از کتاب درسی استفاده نمی کنند ، چون این درس در پیش دانشگاهی (بجز در رشته ی انسانی ) تدریس نمی شود ،
کتب عربی به فراموشی سپرده می شوند و همه به خواندن یک کتاب کمک درسی یا جزوه و زدن تستهای طبقه بندی قناعت می کنند ، در حالی که در سالهای اخیر خیلی به ترجمه و درک مطلب در عربی اهمیت داده شده است و خیلی از تستهای قواعد هم در صورت معنی کردن درست سوال و گزینه ها حل می شوند .

پس باید به کل کتاب اشراف داشته باشید . اما چگونه ؟؟؟
1- ابتدا باید قواعد هر درس را از روی کتاب و جزوه ی مدرسه بخوانیم .
2- تمرینهای هر درس را بدون نگاه کردن به پاسخها حل می کنیم و تک تک آنها را در طول حل کردن معنی می کنیم .
3- بعد از جا افتادن قواعد، متن آن درس را خط به خط می خوانیم و جملات را تجزیه و تحلیل و معنی می کنیم .
4- سعی کنید معنی کلمات را در جمله یاد بگیرید تا بهتر در ذهن بماند .
5- تستهای عربی را به صورت مخلوط بزنید نه به صورت طبقه بندی ، زیرا مثلا" وقتی شما در حال زدن تست مجرورات هستید ، مسلما" ناخودآگاه گزینه ای که کسره دارد را انتخاب می کنید و متوجه نمی شوید بالاخره آن درس را یاد گرفته اید یا نه!!!
6- در حین زدن تست، سوالها و تک تک گزینه ها را معنی کنید حتی اگر تست ترجمه نباشد و فقط قواعد را در نظر داشته باشد

موضوعات مرتبط: زبان و ادبیات عربی

تاريخ : یکشنبه 9 بهمن1390 | 10:47 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |

 

1- ترجمه کدام گزینه صحیح نیست؟
الف) قد اسمتُ منذ مدّةِ : از مدتی پیش اسلام آورده ام
ب) لَقد نَفِدَ صبری : صبرم تمام شده است
ج) قَرُبَ من مدینة النبی : از شهر پیامبر (ص) مدیه دور شد.
د) ربّنا اَفْرغ عَلیْنا صبْراً : ای پروردگار ما به ما صبر عطا کن

2 – ترجمه کدام گزینه صحیح نیست؟
الف) الجزیل : ناچیز
ب) الحبیب :‌محبوب
ج) ذاتَ لیلةٍ : شبی
د) السّنین :‌سال ها

3– کدام گزینه ثلاثی مجرد است؟
الف) یَخْرُجُ
ب) یُخْرِجُ
ج) أَخْرَجَ
د) أِخراج

4 – کدام گزینه از باب افعال است؟
الف) علموُا
ب) یَعْلَمُ
ج) اعْلَمْ
د) علّمَ

5 – کدام گزینه از باب افعال است؟
الف) هاجَروا
ب) أَرْسَلْنا
ج) تُکذّبانِ
د) صدّقَ

6 – کدام گزینه از باب مفاعله است ؟
الف) انزلنا
ب) نزّلْنا
ج) جاهدوا
د) أَخْطَاْتَ

7 – کدام گزینه از باب تفعیل است؟
1. تُجاهدینَ
2. تُسبّحُ
3. اَحْسنْتُمْ
4. یطعَمون

8 – میزان برای تشخیص حروف زاید و باب ها کدام صیغه است؟
الف) اولین صیغه ی مضارع
ب) هفتمین صیغه امر
ج) مصدر
د) اولین صیغه ی ماضی

9 – میزان برای تشخیص ثلاثی مزید و ثلاثی مجرد کدام صیغه است؟
الف) اولین صیغه مضارع
ب) اولین صیغه نهی
ج) اولین صیغه ماضی
د) اولین صیغه امر

10 – کدام گزینه ، مصدر ثلاثی مزید نیست؟
الف) نزُول
ب) مُجاهدة
ج) جهادِ
د) انْزال

11 – کدام گزینه نمی تواند جمله (اَنْتَ ….) را کامل کند؟
الف) تُساعِدَُ
ب) ساعَدْتَ
ج) تلمیذٌ
د) یُساعِدُ

12 – کدام گزینه در موقع ساختن فعل امر به همزه نیاز دارد؟
الف)‌تَعَلّمُ
ب) تُکِْرمُ
ج) تُجاهِدُ
د) تُجاهدینَ

13 – همزه فعل امر کدام باب مفتوح است؟
الف) افعال
ب) تفعیل
ج) مفاعلة
د) تفعیل و مُفاعلة

14 – کدام گزینه نمی تواند جمله (هیَ ….) را کامل کند؟
الف) تُعلّمُ
ب) علّمتْ
ج) یُعلّمُ
د) تلمیذةٌ

15 – کدام گزینه جمله اَنْتُنَّ …. فی الصّلاة را کامل می کند؟
الف) تُشارکونَ
ب) یُشارکونَ
ج) تُشارِکْنَ
د) یُشارکْنَ
 


موضوعات مرتبط: تست و کنکور عربی ، عربی یک عمومی متوسطه

تاريخ : یکشنبه 9 بهمن1390 | 10:43 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |

 

در زبان فارسی گاهی از فعلها و اسمهای موجود، فعلها و اسمهای جدیدی، با مفاهیم جدید می سازیم (مثلا : خندید) یک فعلی است که دارای معنی معینی است با اضافه کردن پسوند (افید) به آن فعل جدید (خندانید) را می سازیم که با معنی (خندید) تفاوت دارد.
می خندد --> می خنداند
خواهد خندید --> خواهد خندانید
بخند --> یخبندان
در زبان عربی نیز از فعلهای موجود و فصلهای دیگری با مفاهیم جدید می سازند و این عمل را به کمک فرمولها و وزنهای خاصی انجام می دهند و اسم هر کدام از این فرمولها ( باب ) می گذارند. مثلاً (ضََحِکَ) فعل ماضی به معنی (خندید) است اگر بر سر این فعل (أ) بیاوریم و حرکت حروف (ضَحِکَ) را تغییر بدهیم فعل جدید (اَضْحَکُ) ساخته می شود که معنی آن (خندانید) است. به عبارت دیگر برای ساخت (أَضْحَکَ) از وزن (أَفْعلَ) استفاده می کنیم. این (أَضْحَکَ) اولین صیغه ماضی است و بقیه صیغه های آن را می توانیم صرف کنیم. برای ساختن اولین صیغه مضارع این باب از وزن (یُفْعِلُ) استفاده می کنیم و مثلاً فعل مضارع (یُضْحِکُ) را می سازیم (یُضْحِکُ) اولین صیغه ی مضارع است و بقیه صیغه های آن را می توانیم صرف کنیم مانند : یُضْحِکُ ، یُِضحکمانَ ، یُضْحِکونَ
برای ساختن مصدر این باب از وزن (افعال) استفاده می کنیم و مثلاً مصدر (اضْحاک) را می سازیم . وزن اولین صیغه ماضی و اولین صیغه مضارع و مصدر این فعل را مجموعاً (باب افعال) می نامیم پس فرمول (باب افعال) به شکل زیر است.
اولین صیغه ی ماضی :أَفْعَلَ
اولین صیغه ی مضارع : ُفْعِل
ُ مصدر : افْعال
به فعل هایی که بدین ترتیب با افزودن یک یا چند حرف به ریشه فعل ساخته می شوند ثلاثی مزید می گویند. به عبارت دیگر ثلاثی مزید فعلی است که اولین صیغه ی ماضی آن علاوه بر سه حرف اصلی یک یا چند حرف زاید نیز دارند. مانند :
(أَضْحَکَ) غیر از سه حرف (ض ح ک ) که حروف اصلی هستند یک حرف دیگر هم دارد (اُ) که حرف زاید نامیده می شود.
اما ثلاثی مجرد فعلی است که اولین صیغه ماضی آن حرف زاید ندارد و فقط از سه حرف اصلی درست شده است : مانند : ضَحِکَ
 



  معرفی باب تفعیل

اولین صیغه ماضی : فَعّلَ (علّمَ)
اولین صیغه مضارع : یُفَعّلُ (یُعلّم)ُ
مصدر : تفعیل (تعلیم)
 



  معرفی باب مفاعلة

اولین صیغه ماضی : فاعَلَ (جاهَد)َ
اولین صیغه مضارع : یُفاعِلُ (یُجاهِد)ُ
مصدر : مُفاعلة ، فعال (مُجاهدَة ، جهاد)
مصدر فعلهای ثلاثی مزید وزن معینی دارند به عبارتدیگر قیاسی هستند. اما مصدر فعلهای ثلاثی مجرد وزن معینی ندارند و به عبارت دیگر سماعی هستند.
 



  تمرینات درس دوم : 1-عیّن الصحیح علی حسب النّص : براساس متن صحیح را معین کن

1- کان اُویسٌ مشتاقا لزیارة النبی (ص)
اویس مشتاق دیدار پیامبر بود-صحیح
2 – وعد اُویسٌ امّة بالرّجوع بعد غروب الشّمس .
اویس به مادرس وعده داد که بعد از غروب خورشید برگردد-غلط
3 - جاهَدَ اویسٌ فی معرکة «نهروان» فَوَجعَ علی الارض شهیداً
اویس در جنگ نهروان جهاد کرد . پس روی زمین افتاد و شهید شد-غلط
 



  تمرین دوم : با توجه به کفه های پر شده (صفحه 21 کتاب درس) کلمات هم وزن آنها را پیدا کنید
هاجر ، اکرم ، اشرک، کاتب ، جالس، علّم ، قدّم، اکبرّ ، اَحْسَنَ

فاعل : هاجَرَ - کاتَبَ - جالَسَ
فعّل : علّم - قدَّم - کبَّر
أفْعل : اکرم - أسْرَکَ - أَحْسَنَ
 



  حال چنانچه در کفه های پرشده کلمات «یُفْعلِ ، یُفعل و یُفاعل » را قرار دهید . جهت برابر شدن کفه ها در وزن فعل های بالا چه تغییری ایجاد می شود؟

یفاعل : ُیُهاجِرُ - یُکاتِبُ - یُجالسُ
یُفعّلُ : یُعلّم - یُقدّمُ - یُکتّبرُ
یَُفْعِلُ : یُکرمُ - یُشْرکُ - یَُحْسِنُ
 



  اکنون مصادر فعل های بالا را در جای خالی قرار دهید:

مهاجرة : مکاتبة - مجالسة
تعلیم : تقدیم - تکبیر
اکرام : اشراک - احسان
 



  تمرین 3 – اجعل فی الفراغ کلمة مناسبتة من الدّوائر
در جای خالی کلمه مناسبی در دایره ها قرار بده

1. و لأحْسنْ کما .......اللهُ الیک
گزینه ها: اَحْسنوا -اَحْسَنْ
پاسخ:اَحْسَنْ
و نیکی کن چنانچه خدا به تو نیکی کرد

2 . (انّا ..... هُ فی لیْلة ِ القدر)
گزینه ها:انزلنا - انزل
پاسخ :‌انزلنا
همانا ما آن را در شب قدر نازل کردیم

3. (ربّنا اَفْرغ علیْنا صبرأ و....... اقْدامنا ) ‌
گزینه ها:ثَبَّت - ثَبَّتوا
پاسخ :‌ ثَبَّت
ای پروردگار به ما صبر عطا کن و گامهای ما را استوار گردان

4 . (انّا نحْنُ ...... علیکَ القرآن)
گزینه ها: نزَّلنا - نَزَّلتُ
پاسخ :‌ نزَّلنا
همانا قرآن را بر تو نازل کردیم
 



  4 - اکمل ترجمه الجمل التالیة :
ترجمه جمله های زیر را کامل کن

1. لا یَشْعُرُ المؤمن بالضعْفِ عندَ مواجهة المشاکل .
مؤمن به هنگام برخورد با مشکلات احساس ضعف نمی کند

2.اللُّهمَ ، نوّر قلوبنا بنور الایمان و الیقین .
خدایا ! دلهای ما را به نور ایمان و یقین روشن کن

3.هولاء وَجَدوا السّعادة فی مساعدة الآخرینَ
اینان سعادت را در کمک کردن به دیگران یافتند

4. المؤمنون یُجاهدنَ باموالهم و انفسهم فی سبیل الله .
مؤمنان با مالهایشان و جان هایشان در راه خدا جهاد می کنند
 



  اضواء قرآینه (پرتوهای قرآنی)
1. با توجه به ترجمه ی آیات در جای خالی از مصدر «تسبیح» (خدا را به پاکی یاد کردن) فعل مناسب قرار دهید:

1. (یُسبّحونَ اللیلَ و النّهارُ لا یَفْتُرون) ( انبیاء 20)
شبانه روز خداوند را به پاکی یاد می کنند و مستی نمی ورزند

2. فاصْبر علی ما یَقولُونَ و یسبّحْ بحَمْدِ ربّک . (طه 130)
بر آنچه می گویند، شکیبا باش و با ستایش پروردگارت از او به پاکی یاد کن
 



  2 – دو آیه زیر را بخوانید و به سؤالات زیر پاسخ دهید :
و ابالحق انزلناهُ و بالحقّ نزَلَ . (اسراء / 105)
و آنرا به حق نازل کرده ایم و به حق نازل شده است

«انّا نحنُ نزّلنا الذّکر و انّا له لحافظون» (حجر /19)
همانا ما خودمان قرآن را نازل کردیم و همانا ما حفظ کننده ی آن هستیم
سؤال :

تفاوت میان نزل و انزل از جهت لفظ و معنی چیست؟
نزَل ثلاثی مجرد و اَنْزَلَ ثلاثی مزید است. نَزَلَ یعنی فرود آمد اما أَنْزَلَ یعنی فرود آمد

تفاوت میان نزل و نزّل از جهت لفظ و معنی چیست؟
نَزَل ثلاثی مجرد نزّلَ ثلاثی مزید است نزَلَ یعنی فرود آمد اما نزّلَ یعنی فرود آورد
 



موضوعات مرتبط: عربی یک عمومی متوسطه

تاريخ : یکشنبه 9 بهمن1390 | 10:40 بعد از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |
قواعد درسهای اول تا سوم عربی۲رشته کار ودانش

 

  قواعد درس اول                                     معرفه                   

                            اسم

                                                                نكِره

اسم را از نظر شناختن به دو نوع تقسيم مي كنند: اسم معرفه و اسم نكره

اسم معرفه: اسمي شناخته شده است كه بر  فرد يا چيز مشخّصي دلالت مي كند و يا براي بار دوم در جمله تكرار مي شود.

اما اسم نكِره: اسمي ناشناس است كه بر فرد يا چيز نامعلومي دلالت مي كند.

مثال:

 ديروز پسري را در بازار ديدم.

                نكره         معرفه

رأيتُ  ولداً  فـﻰ السّوقِ أمسِ.

          نكره    معرفه

معلّم:             چه كسي نشانه معرفه و نكره را در فارسي مي داند؟

دانش آموز:     در فارسي معمولاً معرفه نشانه ندارد ولي نشانه نكره سه چيز است:

يك، يكي، يك و ي

 

                معرفه                          مرد

                                                       مردي

                نكره                                              يك مرد

                                                      يك مردي

معمولاً نشانه نكره در عربي تنوين است.         ﹱ _ٍ _ٌ

دانش آموز:     آيا اسم خاص داراي تنوين نكره است؟

معلّم:             خير اسم خاص حتي اگر تنوين داشته باشد؛ نكره نيست بلكه معرفه است.

مثال:             أشهَدُ أنَّ محمّداً رسولُ اللهِ.

در اين مثال «محمداً» معرفه است.

 

 

انواع اسم معرفه:

 

در زبان عربي اسم معرفه شش نوع  است:

 

1- اسم معرفه به «ال»           الذِّئب: گرگ

 

2- ضمير                           هو، أنتِ

 

3- عَلَم                             ناصرٌ، سوسنُ، بغدادُ.

 

[اسم عَلَم يعني اسم خاص. نامي كه مخصوص يك فرد، يك مكان و يا يك چيز است]

 

4- موصول:                       الّذى، الّتـى، الّذينَ، اللّاتـﻰ، مَنْ، ما

 

5- اشاره: هذا، هذه، هذانِ، هاتانِ، هؤلاءِ، ذلك، تلك، أولئك

 

6- اسم معرفه به اضافه بابُ الغُرفة، محفظةُ جوادٍ.

 

(هر گاه اسمي به اسم معرفه اي ديگر اضافه شود؛ اسم اوّل از نكره بودن خارج شده معرفه مي گردد.

معلّم:        آيا به  نظر شما «ال» و «تنوين» با هم در يك اسم مي آيند؟

دانش آموز:  خير، زيرا ال نشانه معرفه و تنوين، نشانه نكِره است و نمي شود با هم  بيايند.

 

قواعد درس دوم

 

 

 

 

                                                         ظاهري

        علامت هاي اعراب                          محلّي

                                                         تقديري

 

 

علامت هاي اعراب عبارتند از:        _َ _ِ _ُ _ً _ٍ _ٌ _ْ

به اين علامت ها اعراب ظاهري مي گويند.

هرگاه اعراب كلمه اي ظاهر شد؛ مي گوييم اعراب آن كلمه ظاهري است. مثلاً در اين كلمات مي بينيم كه اعراب كلمات، ظاهر شده پس اعراب آنها ظاهري است.

 

القربةُ ثقيلةٌ للمرأةِ.

 يرسمُ الطالبُ صورةَ جبلٍ علي اللوحِ.

 

 

 

 

                                                   اصلي

            اعراب ظاهري 

                                                     فرعي

 

اعراب ظاهري نيز دو نوع است: « اصلي » و « فرعي».

اعراب اصلي همان علامت هاي معروفِ اعراب است كه عبارت است از:

 

نصبﹷﹱ / رفعﹹ _ٌ/ جرّ ﹻ ٍ / جزمﹿ

 

امّا اعرابِ فرعي، مطلبِ جديدي است كه در اين درس با آن آشنا مي شويم.

گاهي علامت اعراب _َ_ً_ِ_ٍ_ُ_ٌ_ْ   نيست.

اعراب فرعي در  پنج مورد است:

 

1- اسم  مثنّي 2- اسم جمع مذكّر سالم 3- اسماء خمسه

 4- اسم جمع مؤنّث  سالم 5- اسم غير منصرف.

 

1- اسم مثنّي

 

 

 

مرفوع

منصوب

مجرور

مفرد مذكّر

تلميذٌ

تلميذاً

تلميذٍ

مفرد مؤنّث

تلميذةٌ

تلميذةً

تلميذةٍ

تلميذانِ

تلميذانِ

تلميذَينِ

تلميذَينِ

مثنّي مؤنّث

تلميذتانِ

تلميذَتَينِ

تلميذَتَينِ

علامت رفعِ مثنّي ، حرف «الف» در « انِ» است.

علامت نصب و علامت جر، حرف «ى» در « ـَيْنِ » اس

اسم جمع مذكّر سالم

 

 

مرفوع

منصوب

مجرور

مفرد مذكّر

معلّمٌ

معلّماً

معلّمٍ

جمع مذكّر سالم

معلّمونَ

معلّمينَ

معلّمينَ

علامت رفعِ جمع مذكّر سالم، حرف «و» در «ونَ» است .

علامت نصب و جرّ جمع مذكّرسالم ، حرف «ى» در «ـِينَ» است.

 

 

اسماء خَمسَة

«اسماء خَمسَة» يعني اسم هاي پنجگانه و عبارتند:

 أب: پدر/ أخ: برادر/ ذو: داراي/ حَم: پدر شوهروخويشاوندان شوهر/ فَم: دهان

 

 

از حَم و فَم چون پُر كاربرد نيستند؛ صرف نظر مي كنيم.

 

مرفوع

منصوب

مجرور

أبو

أبا

أبـى

أخو

أخا

أخى

ذو

ذا

ذى

 

علامت رفعِ اسماء خمسه حرف « و» است.

علامت نصبِ اسماء خمسه حرف «  ا » است.

علامت جرّ اسماء خمسه حرف « ى » است.

 

 

قواعد درس سوم  

                       

تا به حال با سه مورد اعراب فرعي آشنا شده ايد و اينك مورد چهارم از اعراب فرعي:

4- اسم جمع مؤنّث سالم:

 

مرفوع

منصوب

مجرور

مفرد مؤنّث

كاتِبَةٌ

كاتبةً

كاتبةٍ

جمع مؤنّث سالم

كاتباتٌ

كاتباتٍ     ؟!

كاتباتٍ

 

در جمع مؤنّث سالم، علامت نصبﹷﹱ وجود ندارد و كلمه در  حالت نصب، كسره مي گيرد.

 


موضوعات مرتبط: عربی دو تجربی و ریاضی

تاريخ : یکشنبه 2 بهمن1390 | 11:0 قبل از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |

المحادثة فی المهن و الحرف


من هذا؟


هذا مسعود.


ما مهنته؟


مهنته الطب.


ماذا یمتهن؟


یمتهن الطبابة.


ماذا یفعل؟


أنّه یفحص مریضا.


بم یفحص المریض؟


یفحص المریض بالسّماعة.



 *** *** *** *** *** *** ***


ما هذا؟


هذا خبّاز.


ما مهنته؟


مهنته الخبازة.


ماذا بعل؟


أنّه یخبز .



 *** *** *** *** *** *** ***


ما هذا؟


هذا بزّاز. ( هذا قمّاش . )


ما مهنته؟ مهنته بیع الأقمشة. ( مهنته البزازة ).


ماذا یفعل؟


أنّه یذرع القماش.


 *** *** *** *** *** *** ***



معنی لغات:


مهنة : شغل ، حرفه


یمتهن: اشتغال می ورزد.


یفحص: معاینه می کند.


السّماعة : گوشی معاینه


خبّاز : نانوا


یخبز: نان می پزد.


خبازة : نانوایی


بزّاز : قمّاش : بزاز ، پارچه فروش


الأقمشة : ( جمع قماش ) پارچه ها


القماش : پارچه


یذرع: متر می کند


ادامه دارد ...




موضوعات مرتبط: آموزش مکالمه

تاريخ : یکشنبه 2 بهمن1390 | 10:57 قبل از ظهر | نویسنده : حمزه خان بیگی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.